سلام آقای اقبالی
امروز تیم ملی ایران موفق شد به جام جهانی المان صعود کند. وظیفه خودم دیدم که بیام و این پیروزی رو به شما تبریک بگم. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
مریم خدانگهدار
مریم | June 8, 2005 11:22 AM
سلام اقای داریوش اقبالی عزیز
کاشکی کاندیدای ریاست جمهوری ایران بودی حتما رئیس جمهور میشدی من که به تو رای میدادم
رای من فقط داریوش
خدا نگهدار
سارا | June 8, 2005 11:18 AM
جناب آقای اقبالی
در سمینار انجمن پزشکان ایرانی مقیم آمریکا حضور داشتم و لازم ميدانم از سخنان زيبا و پر بار شما تشکر کنم. بی ترديد همانند گذشته، بنياد آينه زیر نظر شما و فعاليتهای بی دريغتان، قدمهای بزرگ ديگری در جهت اقدامات انسان دوستانه برخواهد داشت. با سپاس از شما
Amini | June 7, 2005 07:05 AM
سلام و درود. اول يه دنيا گله از داريوش که چرا نمينويسه... الان آقا سعيد وکيل تام الاختيار داريوش حالمو ميگيره! و در جواب آقا سيامک: نميدونم چند سالتونه يا کجا زندگی ميکنيد اما بايد تا حالا فهميده باشيد تو ايران امروز ما فرصت چنين بی پروا فرياد زدن نيست اين هم که من ميگم تو انتخابات شرکت نکنيد فقط به خاطر هم دست نشدن با اين گرگهای حکومتيه... تو کانديداها بگردید ببين دست کدومشون تو کاسه اين حکومت نيست... هر کسو معرفی کنی من بهش رای ميدم! شاملوی بزرگ در مورد خاتمي هم معتقد بود سگ زرد برادر شغاله!! برای فريادهايی که بر سر شاه زده شد پايه فکری لازم وجود داشت شما که انتظار نداری با جوونهايی که عمرشون پای بيهوده ترينها هدر ميره ما حرفی برای گفتن داشته باشيم چه برسه به فرياد... اگه سر شاه فرياد زدند قبلش يکی مثل همين داريوش زمزمه کرده بود بوی گندم مال من...
يا يکی مثل شريعتی ايديولوژی لازم برای يک انقلابو به وجود آورده بود... پس فعلا نتيجه اين که فرياد فکر ميخواد و من معتقدم اول بايد پی يه فکر بکر گشت و باز هم معتقدم اگه کسانی مثل شما پيگير حرفی که ميشنوند باشند و از عقيده خودشون دفاع کنن ما موفق به سر دادن اين فرياد ميشيم. در نتيجه تا اطلاع ثانوی رنگ موی داريوش رو ول کنيد و به صدای بلند زمزه کنيد:
حرکت از بيش شتابان کنيم...!
بانو | June 4, 2005 11:08 PM
سلام داریوش جان.
هر روز فقط و فقط به امید دیدن سایت تو و ایمیلی از تو که بی صبرانه منتظرش هستم به دنیای الکترونیکی اینترنت سر میزنم.
از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی
یار شو با من بیمار چه می پرهیزی
...
...
با آرزوی دیدار تو ای بزرگ و ای بی نهایت
سیامک | June 3, 2005 03:36 PM
درود بر داریوش عزیز و دوست داشتنی. من جوانی ۲۲ ساله هستم از کرج. میخواستم بگویم که تنها خواننده ای که صداش هیچ وقت تکراری نمیشه تویی داریوش جان دوستت دارم
حمید | June 3, 2005 05:59 AM
دوباره خدمت آقای داريوش و طرفداران محترم ايشان سلام دارم
آقای داريوش من از شما در خواستی دارم که اين وبلاگ رو به طرفدارانتون هم پيشنهاد کنيد تا عقايد ما ابی پرستان رو نسبت به شما و هنر بسيار بسيار ستودنی شما در کنار آثار استثنائی ابی عزيز بدونند. بله ما ابی پرستان به خدا که آرزو داريم اين دو هنرمند افسانه ای و تکرار ناشدنی وطنمان رو با هم و در کنار يکديگر ببينيم. ابی و داريوش...داريوش و ابی... دو خوانندهء رويائی با ميليونها ميليون طرفدار در تمامی دنيا...
به اميد روزی که ابی نازنين و جناب آقای داريوش رو در کنار هم ببينيم و تورو خدا به صحبتهای ديگران توجه نکنيد که همگی از روی حسادت است. حسادت به پيوستن آقای صدا و نقطهء عطف صدا. اين دوسال آخر رو تورو خدا مثل سالهای قبل با هم و در کنار هم باشيد.
ابی + داريوش = عشق آزادی رهائی... موسيقی
دوستان باور کنيد که:
هنوزم ميشه قربانی اين وحشت منحوس نشد
پویا | June 3, 2005 04:58 AM
سلام دارم به شما و تک تک طرفداران شما
من يکی از عاشقان آقای ابی عزيز هستم و در ارتباطی که با ايشون داشتم ايشون بارها به من می گفتند که شما رو مثل برادر خودشون می دونند. بر شما واجبه که در مقابل اين صحبتهای بسيار زشت و بچه گانهء آقايون زلاند و قنبری کمی هم از آقای صدای ايران و صميميترين همکار خودتون ابی نازنين دفاع کنيد.
هنوزم ميشه قربانی اين وحشت منحوس نشد
پویا | June 3, 2005 04:33 AM
..یاهو.. سلام سالار آریایی. خوبی داداش. ما دلمون پوسید تو این زندون بی تو. البته وطنه ولی خب بی شماها بی صفاست. یه شعر برات گفتم. نمی دونم کجا بفرستمش. اگه دوست داشتی بخونیش یه جوری خبر بده. البته ایملم هست. کجایی پرنده مهاجر. باهات ساده صحبت کردم ببخش. آخه از خودمون دونستمت. میدونم شما هم همین نظر رو داری. ببینیمت انشالله. خیلی چاکرتیم. آخه زندگیمون واسه شماس. ترانه هاتون شعراتون. مرامتون. دیگه عرضی ندارم. مشروب میخورم سلامتیت میزنم. عشقی... یا حق..
غلامرضا حسنی هریس | June 3, 2005 04:31 AM
دکتر معين مصرع دوباره ميسازمت وطن رو شعار انتخاباتيه خودش کرده... مثل اينکه دوروبرياش خيلی خاطرخواه آقامون هستند.
ali | June 2, 2005 05:41 AM
داریوش جان امیدوارم همیشه هر کجا که هستی سربلند، سرافراز و پیروز باشی -------> دوست دارت مجتبی عزیزی از اهواز
mojtaba | May 31, 2005 03:18 PM
با سلامی دیگر خدمت داریوش عزیز. باز هم مزاحم همیشگی؛ سیامک. من با نظر بانو موافقم اما چه کنم که... بگذریم. داریوش جان گویی که بعضی از این دوستان در ایران زندگی نمی کنند و از خفقان حاکم بر این مملکت آگاهی کافی ندارند. دوستانی که این طور راحت می گویند که شرکت در انتخابات را تحریم میکنند این را هم در نظر داشته باشند که رژیم هیچ نیازی به شرکت کردن یا نکردن ما در این انتخابات ندارد و حتی شرکت نکردن ما برای آنها بهتر از شرکت کردن ماست. چرا که با خیال راحت تر رای های دلخواه خود را در صندوقها ریخته تا شخص مورد نظر خودشان را بر کرسی بنشانند. شاید بگوئید با شرکت نکردن ما صحنه انتخابات خلوت میشود و دست دولت به طبع آن رو خواهد گشت که در جواب این حرف هم باید بگویم تا نادانان در این مملکت اینگونه فراوانند رسیدن به هدف والای آزادی از این راه هم بعید به نظر می رسد. حتی باید بگویم متاسفانه بعضی تنها برای مهر خوردن در شناسنامه خود به ننگ شرکت در انتخابات تن می دهند که بعدها مثلا برای استخدام شدن در ادارات رژیم به مشکل بر نخورند. پس به نظر حقیر تنها راه رسیدن به آزادی همان فریادهایی است که بر سر شاه زدیم و به پیروزی رسیدیم (و نه آزادی ) و به یاری یزدان که این بار به هر دو برسیم.
امروز ما امروز فریاد، فردای ما روز بزرگ میعاد
سیامک | May 31, 2005 03:12 PM
سلام
آلبوم (راه من) عالی بود. فقط ماجرای آهنگ (راه من) که آقای ابی خوانده اند چيست. ما رو برای انتخابات راهنمايی کن. به کی رای بديم. اصلا رای بدهيم يا نه. منتظر مطلب جديد و ايميلت هستم.
فرزانه | May 31, 2005 01:18 AM
داریوش عزیز، دوست نازنین:
مدتها بود که هیچ خبری از تو در هیچ رسانه ای و یا حتی در internet نبود و این موضوع مرا بقدری نگران کرده بود که کم مانده بود جنون بگیرم. تنها چاره را در این دیدم که به چیزی فکر نکنم. میترسیدم که این غیبت به سرانجامی بکشد که از آن بیش از هر چیز بیم دارم، وحشتم از سلامت تو بود. میترسیدم که مبادا جسم و یا جان نازنین تو در عذاب باشد. تحمل این یکی را هرگز ندارم.
دوست عزیزم با دوست داران خودت در تماس باش. میدانم که میدانی که تو به خودت تعلق نداری، تو از گنجینه های ایران زمینی که هر کجا که باشی متعلق به من و مایی.
امیدوارم که همیشه سالم باشی و در اهدافت موفق.
درود بر داریوش، افتخار مام میهن
مینا | May 30, 2005 11:55 PM
داريوش عزيز
فقط ميتوانم بگويم
دوستت دارم
اميدوارم موفق باشی
علي رضا | May 30, 2005 09:24 PM
روز به باور غروب نزديک تر است
تا آفتاب
خنده به خويشي رنج پهلو ميزند
طلسم اطلسی باطل
اعجاز شقايق بی رمق شده...
زندگيمون شده يه دروغ ساده که بی صدا از سر دنيا ميگذره به سکوت عادت کردن درد بزرگيه واسه ايراني جماعت نميدونم چه جوری بايد فرياد زد اما من ميخوام با رای ندادن حداقل شريک جرم ضحاکان مار به دوش نباشم تو رو نميدانم اما...
اما طلسم جادوگر بايد با دستهای تو بشکنه
با دستهای من و تو که عشق به بلندای صدای داريوش بهانه مشترک اينجا جمع شدنمونه...
رای ميدی نميدی مومن هستی نيستی فقط به قول امام خوب کربلا آزاده باش...
اگه داريوش عزيز موقعيت نوشتن نداره من و تو بنويسيم اما نه از رنگ موی داريوش به چيزهايی فراتر از اين برسيم در اوج بودن اين مرد به باور دوباره ميسازمت وطن برسيم...
فکر ميکنم فرصت زيادی نيست عشق به داريوش در دل من و تو همه عاشقا هست اما بذاريد اين درخت تزيينی نباشه بذاريد سايه و ميوه بده مفيد به حال خودمون باشه وگرنه داريوش که به اون اوج باور رسيده نياز به ابراز احساسات آنچنانی من و تو نداره...
باز هم ميگم:
طلسم جادوگر بايد با دستهای تو بشکنه
بانو | May 30, 2005 08:53 PM
ey abar marde mashreghy ey kooh ey negahbane ghodsie khorshid.
ba salam be dariushe aziz .to behtarini man ba ahangaye to ashegh shodam . ba ahanghaye to zendegiro fahmidam va alan ham be farmane to fardy siasy hastam va barha be zendan oftadam .
payande iran payandeh dariush.
roozbeh | May 30, 2005 12:04 AM
با سلام مجدد به بزرگ مرد تاریخ ایران. راستش هر وقت که به این سایت می آم خیلی با خودم کلنجار میرم که پیغام بذارم یا نه. اما آخر سر میذارم. با خودم میگم که تو که این همه آرزو داشتی با آقای داریوش حرف بزنی خوب دیگه. فرصت از این بهتر. هر چند آقا داریوش مارو قابل نمیدونن که حداقل یه ایمیل برامون بذارن. اما باز همینم که ما حرفامونو به نظرشون میرسونیم بازم غنیمته. داریوش بزرگ به خدا دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد؛ باشد. راستی من همونم که گفتم خواب دیدم باهاتون رفتم رو صحنه. باز هم به امید آزادی وطن و ایمیلی که بعد از اینکه مارو قابل دونستی برام خواهی فرستاد.
کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد
جان من این روشی نیست که نیکو باشد
تو رو خدا به دل نگیرید. میدونم که شما سنگین دل و بد خو نیستید.
سیامک | May 28, 2005 03:32 PM
با سلام خدمت آقای داریوش -من شما رو خیلی قبول دارم- ترانه های شما خیلی زیباست. خیلی دوست دارم که با شما از نزدیک ملاقات داشته باشم اما افسوس فاصله بین ما جوانان ایران و شما بسیار زیاد است و...
بسیار خوشحالم که میتوانم از این طریق با شما در ارتباط باشم!
برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
اگر برایتان امکان دارد این ترانه و ترانه عشق بی حاصل را بازخوانی نمائید
به امید دیدار شما در ایران
باتشکر مهدی از تهران
مهدی | May 28, 2005 11:46 AM
سلام آقای داريوش
شما واقعا هنرمند بزرگی هستيد و اين رو از همه بيشتر در آهنگها و ترانه هاتون نشون داديد! به اميد سرافرازی شما و ايران
مهرنوش
Mehrnoush | May 28, 2005 09:43 AM
سلام آقای داریوش
به نظر من شما بزرگترین خواننده ایرانی هستید و هیچکس به پای شما نمیرسه!
من خیلی دوست دارم ایمیل شخصی شما رو داشته باشم / اگه ممکنه برام بفرستید
با تشکر
مهرنوش از ایران
مهرنوش | May 28, 2005 06:46 AM
salam
mikhastam bedoonam az koja mitoonam be soorate FREE albumhaye ghablie shoma ra DL konam. ba tashakor az honarmande bozorge IRAN.
reyahane | May 28, 2005 12:56 AM
dariush jan omidvaram hamvare har ja ke hasty mavafagh bashi
dخost darat - mojtaba aziz az ahwaz
mojtaba | May 27, 2005 06:41 PM
سلام ای ابرمرد مشرقی؛ سلام سالار
پسری 17 ساله هستم که ناجوانمردانه به بیماری ایدز مبتلا شدم، شاید بی گناه بودم، شایدم نه. آره سالار، من از بچگی معتاد شدم، به دلایل مختلف، فقر فرهنگ، فقر مالی و بسیاری چیزای دیگه. حالا که میخوام از این دنیا برم از کارهایی که کردم پشیمونم، از ما که گذشت ولی میخوام به جوونا بگم تو رو خدا دور دود نرن، به خدا من پشیمونم. همه منو طرد کردن، سه سال پیش شاگرد اول کلاس بودم ولی حالا یه آواره ی خیابونی هستم. داریوش من کسی رو ندارم، میفهمی؟ بعضی وقتا میگم باید این آدما هم مثل من به این بیماری مبتلا بشن، ولی میگم این نامردیه، وقتی رو شعرایی که میخونی فکر میکنم میگه نه، نه این نامردیه. شاید تقدیر من این بوده که بی کس باشم و زود از دنیا برم. داریوش من صداتو خیلی دوست دارم، بهم آرامش میده. داریوش من اشتباه کردم چون نادون بودم چون این جامعه ی لجن و فاسد منوو کشون به قول کارو:
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می خواهی چه می جویی در این کاشانه ی عورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن، حقیقت کرد مجبور
ای خدا کجایی؟؟
خداوندگارا کجا گیرم آخر سراغت ؟ کجایی؟ چرا این مردم با هم این طورین؟ مگه مریضی گناهه؟ باشه باشه... خودم میام ازت میپرسم. جرات خودکشی هم ندارم
داریوش خواهش می کنم سانسور نکن، خواهش می کنم، فقط همین آرزو رو دارم داریوش اگه بگم عاشقتم ازم فرار نمی کنی؟؟
اشک | May 27, 2005 04:40 PM
داريوش عزيز سلام
آنچه نوشتی را چند بار خوندم. در عين کوتاهی و سادگی، بسيار پيام پرمحتوايی را رساندی و اميدوارم نوشته های ديگرت را بزودی بخوانيم. بسيار خوشحالم که فردی در جايگاه تو، خودش را اينچنين وارد کارهای انسان دوستانه و نيک کرده است. تو و امثال تو باعث افتخار ايرانيان هستيد و همیشه در قلبشان جای خواهید داشت.
Siavash | May 27, 2005 10:11 AM
به اسم حضرتش. سلامی عاشقانه به وسعت عاشقی شقایق به ابر مرد مشرقی. ببین ببین این گریه یه مرده... مردی که گریه هاش ظهور درده ... مثل ابرای بهاری دلم از گریه پره... چینی نازک دل منتظر تلنگره...
محمد رضا | May 26, 2005 09:22 AM
برادر جان نميدانی چه سخته دربدر بودن
مثل طوفان هميشه در سفر بودن
آفرين بر اراده، غيرت و وطن دوستی تو عزيز دور از ديار. ای کاش هرچه زودتر ميامدی تا وطن خونين را دوباره بسازيم.
قربانت علی از اراک
alishow45 | May 24, 2005 09:22 PM
با عرض درود فراوان خدمت حضرت عشق و سلطان تمام قلبهای هميشه زنده و جاويد اين سرزمين آريايی. ای سلطان غم، ای طلوع بی غروب، دل بی تو به جان آمد. ای ياور هميشه مومن بدادم برس بدادم برس تو ای ناجی تبار من. من کسی نيستم که بتوانم بزرگی تو را وصف کنم ای صدای هميشه جاويد. ديريست که از خانه خرابان جهانمو بر سقف فرو ريخته ام جز تو چلچله ای نيست. بيا و اين شب هجران را سحر کن تا به کی بايد بسوزيم از غم دوری يار. بيا و دوباره بساز ايرانمان را اگر چه با خشت جان ما. اين است که نميتوانم از تو و مرام انسان دوستانهء تو وصف کنم جز با اشعار بيدار کننده تو... بيا و آزاد کن اين کهن ديار را ای که قلبم با نفس تو ميتپد. در انتظار ديدن تو روز و شب را ميشمارم. دوستت دارم، اميدوارم هميشه پايدار باشيد
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
به اميد سلامتی و از سفر برگشتن ياور هميشه مومن
amin_ azim | May 24, 2005 03:01 PM
آقا داریوش، با سلام
خواستم بدونم نظرت راجع به رد صلاحیت معین چیست؟ به نظرت بریم رای بدیم یا نه؟ اگه آره به کی؟
رضا | May 23, 2005 05:36 AM
با سلام به ابر مرد مشرقي. من سيامک ۲۱ ساله هستم. از زمانی که خود را شناختم با صدا و شخصيتت بزرگ شدم (چرا که اين شخصيت هنرمند است که به او ارزش می دهد و اين خيلی والاتر از هنر اوست.) با صدايت عاشق شدم در عشق شکست خوردم و خود را تسکين دادم با صدايت به ياد وطن به زندان شبيهم افتادم و... ای همه شعر و حکايت دوستت دارم. چه شبهايی که خوابت را نديدم. حتی در خواب ديدم که با تو به روي صحنه رفته ام. شايد بخنديد اما خنده دار نيست اگر انسان خواب بزرگترين آرزويش را ببيند. اما هيچگاه به رسيدن به اين آرزو فکر نکرده ام چون تحقق نايافتنی است. اما آرزويی ديگر دارم که اميدوارم تو آنرا برآورده کنی. می خواهم بدانم چه کشيده ای در زير اين چرخ که اينگونه می خوانی. البته می دانم کسانی که زياد مي فهمند زجر می کشند اما اگر چيز ديگری هست برايم بگو. ببخش که تو خطابت کردم، به خاطر احساس نزديکی است. به اميد آزادی و ميلی که برايم (اگر قابل بدانی) خواهی فرستاد.
تو شقاوت شب قرن يخی تو شکوفايی تاريخ منی
سیامک | May 22, 2005 03:21 PM
از خوب خوبتر کسی است که خوب گويد.. از خوب خوبتر کسی که خوبی کند و من ميگم که داريوش جان دوستت داريم من ۲۶ سال از اصفهان هستم
arezoo | May 22, 2005 01:54 PM
سلام به تمامیت یه خواننده که تمامیت خودش رو در احساسی که در آهنگهاش هست نشون داده. خیلی خیلی خوشحالم که از سایت شخصی شما دیدن کردم. اونقدر خوشهالم که نمیتونم حرفی بزنم. آخه من جدیدا خیلی به آهنگای شما علاقه مند شدم و این به خاطر حرفای نگفته ی منه که توی صدای شما و از حنجره ی شما بیرون میاد. نمیدونم از کجا شروع کنم .خیلی دلم میخواست بتونم باهاتون حرف بزنم و بهتون بگم زندگی آیا اونجا هم همین طوره؟ آیا آسمون اونجا هم همین رنگه که مال ما هست؟؟؟
نمیدونم اما خیلی دلم گرفته و با تموم وجود آهنگاتون رو میشنوم و در اونا حل میشم و با خودم تو دنیای خودم غرق میشم. میدونم که همه دلتنگیها رو نمیشه گفت یا نوشت اما من برا همه خوبیها برا همه قشنگیها و برا همه محبت ها و مهر ها دلم تنگ شده. خیلی خیلی زیاد. برای یه صدای آشنا و یه نام قدیمی. برای همون آدمای مهربون و همون مهربونی های بی مثال آدمای قدیمی. ممنون که اجازه دادید منم با شما باشم.
به امید اینکه همه به دلشون احترام بذارن.
محمد | May 22, 2005 05:10 AM
salam dariush gan barya man yek emile befrestid
moslem | May 22, 2005 03:38 AM
معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپايان
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکیبرخاست
هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد: اگر يک فرد انسان، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟
يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟
يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......
سروده: خسرو گلسرخی
یاور همیشه مومن 20 ساله از اصفهان
صادق | May 21, 2005 04:24 PM
داريوش جان سلام
من فدايی تو بشم. يعنی ميشه من روزی تو رو بيبينم ديگه از خدا هيچی نمی خوام. راستی اگه قابل دونستی يه سر به وبلاگ من که اونم به عشق توست بزن.
يه عشق داريوش
dariush | May 21, 2005 09:26 AM
سلام به داريوش و تمام جوانان عزيز ايران
تمامی نظرات شما رو خوندم. نظراتی که از روی احساس بود. همه حس و عاطفه خوبی داريم اما در تمام دوران زندگيم هيچ وقت نتونستم با نظريه پردازان و تئوريسين ها ارتباط برقرار کنم. واقعيت زندگی ما در پشت بسياری از احساسات ما گم شده است. همه بايد اين واقعيت رو قبول کنيم که جوون ما به دنبال يادگيری نيست. همه بايد قبول کنيم که جوون مملکت ما بخاطر سابقه کهن سرزمين ما جاه طلب شده. دچار غرور شده. انتظار داره همه چی يک شبه به ميلش بشه. دنبال تلاش و کوشش و فعاليت نميره وقت نميزاره. فکر نمی کنه. حاضر نيست براي يک برنامه ريزي ميان مدت به خودش سختی و زحمت بده. همه و همه و همه اينها دست به دست هم داده تا به اينجا رسيديم که دروغ و ريا تو مملکت ما و بين ما زياد شده. به هم بی احترامی می کنيم. همش ادای آدمای روشنفکر رو در می آريم. اما در عمل ترسوتر از ما پيدا نميشه. حتی حق همديگر را در روز روشن به راحتی يه لقمه می کنيم و بعد صحبت از آزادی مملکت ميکنيم. من که بعيد میبينم اين مهم محقق بشه چرا که اکثر جوونای ما سواد علمی زيادی ندارند. توانايی تجزيه و تحليل کاربردی رو ندارند. همه تک محور شديم. کار اجتماعی رو جدی نميگيريم. احساس مسئوليت نمی کنيم. وظيفه خودمون رو فراموش کرديم. فکر می کنم اگه واقعا دوست داريم همه و همه در رفاه و آرامش و آسايش زندگی کنيم بايد از خودمون شروع کرده و ابتدا سعی کنيم از هم ياد بگيريم و بعد سعی کنيم که وظيفه و مسئوليت خودمون را به نحو احسن انجام بديم چرا که اکثر ما در آينده مسئوليت بزرگتری خواهيم گرفت. اين اولين قدم ماست. فکر می کنيد که می تونيم؟
كمال | May 20, 2005 12:14 AM
آقا داريوش نوشته جديد چرا نميدی؟
hasan | May 19, 2005 08:28 PM
doorood bar to nazanin,
DOOSTET DARAM... miaayee, miyaarimat, mikhahimat,...ta iran rahi nist
nima | May 19, 2005 07:23 AM
داريوش به نظرت به کی رای بديم؟!
mamad | May 17, 2005 06:36 PM
سلام داداشی. خوبی . داداشی اگه دنبال شعر خوب هستی به من ايميل کن.(شاعرش من نيستم) ياور هميشه مومن پدرم اومده امريکا اگه دوست داشته باشی ميتونی شعرهاشو ببينی (ميدونم فرانسه هستی) ميدونم همه ميگن که جوابشون بدی اما جون بيتا جوابمو بده من بيش از تصورت دوست دارم.
mohamad | May 17, 2005 05:20 AM
ای یگانه ی بی تکرار، ای صدای همیشه بیدار؛ ما رو بیشتر از این در انتظار مگذار...
داریوش عزیزم، بی صبرانه منتظر نوشته های صمیمیت هستم. پس بیش از این انتظارمون نده.
نسرین | May 17, 2005 04:56 AM
تقديم به استاد داريوش عزيزتر از جانم :
بعد از او (تو) ديگر چه ميخواهم؟
اشك سردی تا بيفشانم.
گور گرمی تا بياسايم.
-------------------
گر بمانيم باز بردوزيم جامه ای كز فراق چاك شده است.
ور بميريم عذر ما را بپذير. ای بسا آرزوها كه خاك شده است.
-------------------
از ۱۳ سالگی با صدات آشنا شدم. عاشق شدم. گريه ها كردم. و اكنون كه ۳۸ سالمه عشقم به صدات و مرامت بيشتر شده. اين آلبوم آخر (راه من) واقعا عالی بود. شعر -آهنگ تنظيم- و البته صدای زيبا و استادی شما در اجرای آن كار را صد چندان زيبا كرده بود. واقعا در کارت استاد هستی. خواهش ميكنم به اين اينجا بيشتر سر بزن و جواب بعضی از دوستان را هم بده.
موفق باشيد.
Hossein | May 16, 2005 09:36 PM
بیایید دست در دست هم ایرانی تازه بسازیم و راه بزرگانی چون خسرو گلسرخی پیش بگیریم.
20 ساله از اصفهان
صادق | May 16, 2005 02:56 PM
داریوش عزیزم با درود:
داریوش جان در تآیید ادامه مطلب اون دوستمون که راجع به تیپ سابق شما نظرشو گفته بود باید بگم منم باهاش موافقم و اینو بدون که هنوز اون تیپ درویشی مسلکت و زیبات هنوز اینجا خاطرخواه داره و خیلی خوب میشد اگه یکبار دیگه میتونستین با اون تیپ ویدیو بسازین...
دوستدار و عاشقت شرمین
شرمین | May 16, 2005 01:25 PM
داريوش عزیز، ضمن سلام و تبریک بخاطر راه اندازی این وبلاگ و ایجاد مکانی تا هموطنان بتوانند عقاید و نظرات خود را منعکس نموده، امید است این حرکت و حرکتهائی این چنین، سرآغازی باشد برای همبستگی ملی ایرانیان با هر عقیده و تفکر سیاسی .
تحلیلی کوتاه اندر باب انتخابات فرمایشی: اینروزها همه چیز رنگ و بوی خوبی دارد، برنامه های عمرانی (دروغین) حکومت یکی پس از دیگری افتتاح می شود. اوضاع سیاسی، اجتماعی عراق با تحلیلهای حکومتی از صدا و سیمای تمامیت خواهان! مورد نقد و تحلیل حکومت پسند کارشناسان درباری قرار می گیرد. بحران اتمی بعنوان افتخار و غرور ملی قلمداد می شود و پشتیبانی مردم از انرژی هسته ای و بحران آن توسط رئیس انرژی اتمی حکومت با انتخابات ۱۲ فروردین ۵۸ قیاس می شود، کنترل موقت گرانی در اقتصاد بشدت بیمار ایران که به حال مرگ در آمده است را برگ زرینی از افتخارات مجلس هفتم عنوان می کنند و همه این تبلیغات مشکوک و دروغین را در این واپسین روزهائی که به انتخابات نزدیک می شویم، سرعت بخشیده اند.
آیا به راستی می توان به حکومتی که ۲۶ سال بنیان خویش را بر فریب و نیرنگ استوار نموده، آری گفت ؟؟ درست است که شرکت در انتخابات، نوعی تمرین دمکراسی است و تحریم آن، مردم را از حداقل امکانشان در تصمیم گیری باز می دارد، اما انتخاب کاندیداهائی که نه مرام و عقیده شان، نه کارنامه سیاسیشان و نه برنامه هایشان، طبق هیچ معیار صحیح و دولتهای جهانی نیست و حتی وعده های پرداخت ۵۰ هزار تومان به افراد بالای ۱۸ سال نیز مورد تمسخر مردم واقع می شود را نمی توان انتخابات دانست و شرکت در آن، سنگی بنا نهادن به ساختمان سست و بی پایه استبداد است.
در شرایط کنونی تغییر و تحول بنیادی حکومت پر هزینه و زمان بر است، برغم همه ادعاها و به کوچه علی چپ زدنهای محافظه کاران در قدرت که با کسب حداقل رای، بسیار ضعیف شده اند و در جناح مقابل، اصلاح طلبان نیز قدری ادب و افشا شده اند، لذا با توجه به تمام این دلایل، تحریم انتخابات نیز به مفهوم تحریم قانون اساسی است. اگر بخواهیم با طنز تلخی به مسئله انتخابات نگاه کنیم و با شرکت در انتخابات و در بهترین حالت ممکن از میان بد و بدتر، بد را انتخاب نمائیم و معین به عنوان ریاست جمهوری انتخاب شود و سیکل باطل دوره خاتمی تکرار شود، تنها زمانی کافی در اختیار حکومتگران جهت تجهیز شدن به سلاحهای کشتار جمعی فراهم شده است تا با تحمیق بیشتر مردم، بتوانند به بقای ننگین قرون وسطائی خود ادامه دهند.
در این برهه حساس، شرایط برون رفت از این فضای دهشتناک و حساس برای ایران چیست؟ ملت شریف ایران نه دلخوش به دخالت بیگانگان بخصوص از نوع نظامیش می باشد و نه به این حکومتگران که با عقل کل دانستن خود، همه چیز را برای خود و با خود می پسندند و این شیوه باعث از بین رفتن حداقل حیاتی از عقلانیت در سطح عمومی شده است، بطوریکه حتی بسیاری از روشنفکران در داخل و اپوزیسیون خارج هنوز منطق محاسبه هزینه و فایده را بدرستی نمی دانند و ایده های خود را حقیقت محض و ابدی و لا یتغیر می دانند. در هیچ زمانی به اندازه الان، مردم و تحول خواهان مسالمت جو و حتی بخش اندکی از حکومتگران ارزش رای مردم را نمی دانستند و از سوی دیگر افراطیون نیز هرگز تا به این حد از رای ندادن مردم وحشت نداشتند.
بنابراین پیامد رای دادن و ندادن در هیچ انتخاباتی تا به این حد، همانند این دوره سرنوشت ساز نبوده است، پس شکی نیست که اشتباه گران تمام میشود و این مهم ایجاب می کند که با پدیده انتخابات این دوره، متفاوت با مواقع دیگر فعالتر و هوشیارانه تر مواجه شویم، گرچه در این فرصت اندک به تغییر زیادی نمی توان دل بست. بنابراین تنها راه برون رفت از این مخمصه دینی که تا آینده ای نه چندان دور باعث تلاشی ایران عزیز خواهد شد، یکصدا شدن تمامی مردم برای تحریم انتخابات حکومتی و تبدیل آن به یک رفراندوم عمومی و گفتن یک (نه) بزرگ به حکومت دینی است .
محمد هاشم زمانی | May 16, 2005 08:14 AM
داریوش عزیزم، من هم نمی خواهم ناامید باشم، گرچه در این عمر کوتاه 24 ساله بسیار شنیدم و دیدم از خیانت و ریا و کمتر از پاکی و اصالت. درد کسی که چشمانش را با بوته گر گرفته خورشید پیوند زده، خیلی عظیم است ،اما در عین حال شعله ور و سرکش و محکم و مومن. یاور همیشه مومن، تو همواره در این چراغ کشان، زربفت نور و موج بودی بر پیکر استوار ایمان و اصالت. ما نیز تمام سعیمان را خواهیم کرد تا مانند وجود بلند شما مامنی باشیم و یاوری برای همنوعانمان. آوای عمیق و بیکران آزادی! ما روزی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و من آن روز را انتظار می کشم، حتی روزی که دیگر نباشم.
آویشن | May 16, 2005 04:45 AM
سلام داریوش عزیز
بابا یه کم زودتر آپدیت کن. تا حالا ۲۰۰ بار اومدم که مطلب جدیدت رو بخونم ولی...
محمد | May 15, 2005 11:36 PM
سلام عزيزم که بی تو هيچم و با تو همه چيزم. ای کاش بهم جواب ميدادی. بزار بشم خراب تو. دوستت دارم عزيزم. ديوونتم.
mohamad.nokaratoon | May 15, 2005 10:09 AM
توی اين همه نظر، نظر کوتاه من گم ميشه...
ولی خب...
فقط ميگم مبارزه با بيماريت خيلی زيبا بود...
ani | May 15, 2005 04:31 AM
...درختان نارون و بلوط برگهای زیبایی دارند
که در بهار بر آنها می رویند.
اما وحشتناک و زننده است،
دیدن درخت دار با ریشه مار مانندش
که، سبز یا خشک، یک بشر باید بمیرد،
تا این که آن درخت بارور شود!
من هرگز مردی را ندیده بودم
که با چشمانی چنین موشکاف خیره شود
به آن خیمه آبی رنگی
که زندانیان آسمانش می خوانند.
و به هر تکه ابر سرگردانی که با خود
کت پشمی را که تار و پودش به هم خورده است می کشد.
او دستهایش را در هم نفشرد، مانند
مردان بی اراده ای که جرأت نمی کنند،
(ناامیدی)را که مزورانه جای خود را
با(امید)عوض کرده است عقب بزنند:
او فقط به خورشید چشم دوخته بود،
و هوای لطیف صبح را نوشید.
او نه گریه کرد و نه دستهایش را به هم فشرد،
نه نگاههای التماس آمیز نمود، و نه از درد به خود پیچید،
بلکه هوا را چون
داروی شفابخشی فرو می داد.
و با دهان باز نور آفتاب را آنچنان بلع می کرد
که گویی شراب می نوشید!
و تو از آن دست مردانی. اوه! نه، خدای من، تو در هیچ دسته ای قرار نمی گیری. تو بیتایی. تو فراتر از همه اینها و آنهایی. و البته سرانجام تو که آن نیست. سرانجام تو همانست که خودت می خواهی، آزادی...
شیدا | May 15, 2005 02:28 AM
داریوش جان سلام.
خیلی دوست دارم آخه می دونی یه ایرانه و یه داریوش. چرا دیگه مثل گذشته نیستی خیلی پیر شدی و این پیر شدن باعث می شه که خیلی شکسته نشونت بده. می دونم غم ایرانو داری و به خاطر همین هم پیر شدی ولی به خودت برس. کو کجا رفت اون موهات و ریشو تیپت. بابا تو آخر تیپی... به امیدی که بیای ایران. آزاد و پیروز باشی (موهاتو رنگ کن بلند کن هنوز جوونی بابا)
ارشک | May 14, 2005 01:07 PM
سلام به داريوش عزيز و همه دوستاران داريوش. به اميد ديدار تو در ايران
دوباره خواهيم ساخت ايران را با هم... دوباره ميسازمت وطن
امیر | May 14, 2005 07:36 AM
Dear Dariosh,
why dont you have any song Turki?
alpay | May 13, 2005 06:20 AM
داريوش جان واسه انتخابات ثبت نام نمی کنی؟!
ali | May 13, 2005 05:30 AM
salam be kasi ke ham seda darad ham zogho salighe. aghaye dariush man ba shenidan seda va ahangaye shoma khod ra dar vatan mibinam. man alan hodoode 1 sal hast ke be dubi mohajerat kardam va dori az vatan kheyli baram sakhte, man tamame albomhaye shoma ro daram va shabo roooz be sedaye shoma goosh midam. shaba vaghti ke mikham bekhabam ba sedaye delneshine shoma mikhabam va sobha ham ba sedaye shoma bidar misham. az shoma 1 khaheshi daram ,inke hichvaght khanandegi ro nazarid kenar va hamishe maro ba sedaye sho va albomhaye jadidetooon khoshl konid. dooostdare hamishegiye shoma bitaye tanha.
bita | May 12, 2005 01:10 PM
سلام
سلامی پس از گذشت 30 سال عمرم که آرزوی دیدن شما را داشتم و دارم.. من اهل تعریف نیستم و نمی خواهم از شما تعریف کنم شاید شما ایرادهای بسیاری داشته باشید و یا من در مورد شما بد شنیدم. من به هیچ وجه قصد جسارت ندارم چون در حدی نیستم که بخواهم از شما کوچکترین ایرادی حتی بگیرم... فقط می گویم دوست دارم شما در مورد خلیج فارس ترانه ای ماندگار بخوانید... خواننده مورد علاقه من ابراهیم حامدی است اما صدای شما هم در کنار آقای حامدی یک شاهکار به حساب می آید... کاش نمیرم و یک بار فقط یک بار شما را از دور ببینم... امیدوارم به همراه خانواده خود همیشه خوشبخت باشید و با ناملایمات همچنان مبارزه کنید... من میخواهم پس از 30 سال خواننده شمو البته تازه شروع کردم و فکر نکنم به پای شما برسم اما سعی می کنم از شما یاد بگیرم.
دوستدارشما کامی
تنها | May 12, 2005 08:33 AM
سلام به کسی كه واقلا نميدونم چی در موردش بنويسم چون هرچی بخوام بگم کم گفتم. اينو بدون كه هر وقت ميخوام چيزی از خدا بخوام برای تو و کشور عزيزم دعا ميکنم. اينم بدون كه هميشه با آهنگات حال کردم و با بيشتر آهنگهای غمگينت گريه کردم و آرزوی ديدارت رو دارم. راستی داريوش جان تا آخر عمرم آهنگ بغضت رو يادم نميره چون با اين آهنگت بود كه عاشق شدم. دوستدار هميشگی تو سالار از سوئد فعلا يا علی
سالار | May 11, 2005 01:30 PM
dariush jan man asheghe sedat, ash'aaret, aghayedet akhlaghet va be tore koli khodetam.
omidvaram salhaye sal bekhoni va ghalb mano amsale mano shad koni
baradar jan nemidoni che del tangam
kia | May 11, 2005 09:41 AM
salam agaye egbale entore nemeshe be omede roze ke shoma khateratetono ro dar ro be ma baz go koned dar sar zamene khodeton IRAN
sohiel | May 11, 2005 04:40 AM
سلام داريوش جان! برای من که نوجوونيم رو ترانه های تو ساخت واقعا لذتيه بی واسطه هم کلام شدن باهات. دمت گرمو دلت خوش. من مطمئنم يه روزی هر روزی باشه دير و زود تو بازم تو خونه پدری برامون ميخونی. من چشم انتظارم
amir | May 11, 2005 04:04 AM
ما هم نا اميد نميشيم!!!
و... منتظر نوشته های بعديتون می مونيم.
مينو | May 10, 2005 10:46 PM
سلام به يگانه خواننده زنده موسيقی اعتراض
از روزی که خود را شناختم عاشقت بودم و هرکجا بودم از تو صدايت و تفکرت دفاع کردم. اميدوارم تو را بر روي سن ببينم تا زنده ام. امروزه مقلدانی يافته ای که هرگز نمی توانند جای تو را بگيرند. زيرا هيچ يک صدای بلند فريادت را ندارند.
amin | May 10, 2005 12:53 PM
با سلام خدمت يگانه صدای عشق و آزادی
داريوش عزيز ما همگی بی صبرانه منتظر آلبوم صفر هستيم
با آرزوی موفقيت روز افزون برای شما
فرشيد ۲۰ ساله
فرشید | May 10, 2005 12:32 AM
داریوش عزیزم مجددا سلام، امروز هم مثل دیروز، پریروز و... وبلاگت را باز کردم، کامنت دوستان را خواندم و صادقانه بگویم اکثر قریت به اتفاق عزیزان، بیشتر از احساسات قلبیشان، اینکه دوستت دارند و با صدایت زندگی می کنند و... نوشته اند. در اینکه این مطالب و نقطه نظرها، احساس واقعی عزیزان است، جای شکی ندارم و من نیز یکی از آن خیل عظیم طرفدارانت هستم. اما با شناختی که از تو نازنین دارم، یقین دارم خواست تو از راه اندازی وبلاگ این نیست که من و دیگران، فقط بگوئیم دوستت داریم. همه می دانیم داریوش، عزیز و محبوب است، بوده و خواهد بود. هدفت ایجاد همبستگی است تا تک تک ایرانیان با هر عقیده فکری، سیاسی یا مذهبی، بنا به فرمایش خودت، دست در دست هم، عاقلانه بیاندیشیم تا در یابیم، چه باید کرد؟
قطره، دریاست، اگر با دریاست
ورنه قطره، قطره و دریا، دریاست
همین دو روز پیش در سایت خبری بازتاب که نیازی به شرح حال ندارد، مقاله ای درج شده بود تحت عنوان: برخی مدیران جمهوری اسلامی از بمب اتمی خطرناکترند و نویسنده مقاله، سعی بر آن داشت تا ضمن به سخره گرفتن پدیده مغزها، آن را به نوعی به ناکارامد بودن برخی مدیران در آن سرزمین نسبت داده و...
http://www.baztab.com/news/24099.php
بياد آوردم آن دندانپزشک جلای وطن کرده، آن مهندس شیمی محتاج نان شب را و این حقیر آواره از وطن را و هزاران و هزار مثل ما را، آنانی که تنها و تنها، به صرف داشتن آزادی اجتماعی، به عشق رسیدن به جامعه ای که لااقل مدعی آزادی و حقوق بشر است، چگونه و از سر اجبار، از دامان مقدس مادر واقعی مان (وطن)، به دامن نامادری غربت پناه آوردیم. ناامید نشدم، ولی افسوس خوردم که آنانی که پناهندگی سیاسی گرفته اند و دیگر خود را هم تیمی ما نمی دانند، فراموش کرده اند زمانی را که خودشان نیز، به عنوان پناهنده، از آن مرز و بوم گریختند و فقط بدنبال یک مامن بودند.
داریوش جان، اینها را نوشتم، شاید مرحمی باشد برای آن عزیز پناهنده و تحصیل کرده در رشته شیمی و هزاران پناهنده دیگر، که اینجا، دولت ماههاست حقوقش را قطع کرده، اجازه کارش را گرفته و به هر کجا سر می زند تا شاید با حداقل دستمزد، بتواند کاری، حتی سیاه پیدا کند تا کمتر شرمنده همسر و فرزندانش باشد، جواب رد می شنود و در آن مرز و بوم هم، بی آنکه کسی پاسخگوی آن همه هزینه های گزاف که برای تک تکمان صرف شده تا به امروز باشد، به دنبال کسب یک رای، هر کاری از دستشان برآید، دریغ ندارند.
به امید آنکه، با قطره های من و تو و دیگران، دریائی سازیم خروشان، که هیج سدی نتواند از پسمان برآید.
یا حق
محمد کاظم مختاری | May 9, 2005 05:01 PM
salam bar dariushe nazanin
tabrik migam in kare bozorg ra be shoma va hameie mardome iran. motoasefaneh dardhaie in melat haroz bishtar mishavad va moje naomidio hejrat afzon tar. man khodam ye ghorbat neshin hastam yek roz be omide residan be sarzamini azado be dora az khafaghan kole bare safar ra bastam va be belgik amadam vali motasefaneh inja ham asire janjalhaie siasi shodam va hanoz bad az salha eghamat bi javab va sarkhorde roz ha ra separi minamaiam. amsal man kam nistand ke niaz be dastgiri va hemayat darand vali engar digar sedaha niz be gosh nmiresad, rasti ma ra che shode yani anghadr zolmo setam hakemane neshaste bar masnad dar sarzamineman ziad shode ke ma hata dar ghorbat ham nemitavanim dastgire ham bashim? aya digar dastgiri pida nmishavad? dirist ke az khane kharabane jahanam bar saghfe foro rikhtam chelchelei nist. be omide azadi mehdi
mehdi | May 9, 2005 01:34 PM
doorood bar to aziz merce ke pm ghably mano matrah kardid , dariush aziz doostet daram , dariush jan man ye irane mosalman zadeham valy hala irany shodam dariush jan ba to yad gereftam ke chetor behtar fekr konam va hala irany shodam bashad ke tamame bachehaye iran be iraniyat beresan irane ghabl az 1400 sal, sepas az hoseleye shoma zendeh bad iran
iran | May 9, 2005 11:42 AM
dariush jan!!! az pedaram bishtar dooset daram!! az madaram bishtar dooset daram!!dariush az khoda mamnoonam ke u ro be man dad!!! dariush age naboodi shayad hichkoodoom az maha ham naboodim!!
SARA | May 9, 2005 11:38 AM
سلام داريوش عزيز...
بابا خسته شدم از بسکه هر روز اومدم مطالب تکراری خوندم. درسته که ما صبر رو از خودت ياد گرفتيم ولی آخه چه قدر؟ به هر حال دوست داريم داريوش عزيز... يا بهتر بگم: عاشقتيم... باز هم منتظر می مونيم...
زنده باد ايران...زنده باد داريوش...
توی قرن دود و آهن...تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم...تو حقيقت غروری
Hamed | May 9, 2005 07:54 AM
سلام
داريوش جان من با صدات بزرگ شدم و زندگی ميکنم و اگر خدا بخواهد زندگی خواهم کرد. به اميد روزی هستم که بتونم از نزديک ببينمت.
تمام نا تمام من با تو تمام می شود...
Roozbeh | May 8, 2005 07:40 PM
میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه قدیمی ما، کوچه بن بسته
دیوار کاهگلیه یه باغ خشک
که پر از شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
این صدا لالاییه خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هر چی هست، کوچه خاطره هاس
اگه تشنه اس اگه خشک
مال ماس کوچه ماس
توی این کوچه بدنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روز هم مثل پدر بزرگ باید
تو همین کوچه بن بست بمیریم
اما ما عشق رودیم مگه نه؟
نمیتونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه؟
نباید آیه ی حسرت بخونیم
دست خسته مو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم
یه روزی، هر روزی باشه، دیر و زود
میرسیم با هم به اون رود بزرگ
تنای تشنه مونو
میزنیم به پاکیه زلال رود
Vale | May 8, 2005 09:34 AM
سلام به داریوش عزیزم:
داریوش جان در رابطه با اقدامات انسان دوستانه شما باید عرض کنم که خیلی خوشحالم که در کنار شما توانستم به یک هموطن و همشهری کمک کنم.
رحیم جان همیشه بهت گفتم بازم میگم که هر کسی در زندگی وظایفی داره و نیازی هم به تشکر نیست ... بازم منو خجالت دادی.
پیروز و پاینده باشی. فدای داریوش عزیزم
شرمین | May 8, 2005 08:57 AM
سلام به داريوش عزيز.
من مــجتبی هستم 20 سالمه و عاشق صدا و بیانات عمیق شما هستم.
مــجتبی | May 7, 2005 05:03 PM
سلام به يکتا استوره .
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذيرم آنچه را نميتوانم تغيير دهم
و شهامتی تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم
و خردی تا بدانم فرق اين دو را.
پشت کدوم سد سکوت پر ميکشی چکاوکم ؟؟؟
اونکه هميشه ميگه بردته: رحيم از مشهد... دلم ميخواد اينجا از شرمين هم تشکر کنم
رحیم | May 7, 2005 02:39 PM
سلام داریوش عزیز، خسته نباشی.
من مهدی هستم دوازده ساله که با صدای تو زندگی میکنم من و مریم که چند ماهی میشه داره به صدات گوش میده برات آرزوی خوشبختی میکنیم. آرزو میکنیم روزی ترانه های زیباتو در ورزشگاه آزادی اجرا کنی میدونم که تمام ایران دوستت دارند و برای تماشای کنسرتت ده تا ورزشگاه آزادی هم کمه
دوستداران تو مریم و مهدی
مریم و مهدی | May 6, 2005 12:49 PM
سلام داریوش عزیر من مجید محمدپور ۱۷ ساله از بابل هستم من امیدوارم که حالت خوب باشد و در هر کنسرتت موفق تر از کنسرت بعدی باشی
مجید | May 6, 2005 08:00 AM
سلام. متن شما رو خوندم. همين طور اغلب نظرات و... خيلی وقتا با شنيدن يه آهنگ قديمی از شما بر می گردم به روزای بچگی. اما با تمام علاقه و احترامی که شما دارم بايد بگم قضيه به اين سادگی هم نيست. وطن به چيزهای خيلی بیشتری احتياج داره. با اين همه از اين که قلب شما هنوز برای ايران ميزنه احساس غرور می کنم.
amirahmad | May 5, 2005 11:18 PM
بیایید دست در دست هم ایرانی تازه بسازیم.
صادق | May 5, 2005 04:26 PM
سلام به داریوش عزیز. امیدوارم هرجا که هستی زنده و پاینده باشی.من آیدین هستم از تهران و متولد بهمن و اصلیتم آذربایجانی است که همین موضوع باعث شده علاقه ی من به شما دو چندان شود. من ۲۰ سال دارم و کسی هستم که برای شما یک شعر فرستادم .داریوش جان من میدانم که شما چه سبکی از شعر را بیشتر میپسندید به همین دلیل چند شعر برای شما گفته ام که اگر مایل بودید با من همکاری کنید حاضرم شعرهایم را برای شما بفرستم.
فصل مردن واسه من کی میرسه
فصل پرواز من از این قفسه
لطفا نوشته های مرا بر روی این وبلاگ بسیار زیبا قرار دهید .با تشکر از شما عزیزان
AIDIN | May 5, 2005 02:19 AM
dariushe azizam to mano dadi be khorshid doset daram.
siavash | May 4, 2005 10:44 AM
سلام مجدد به پدر ايران...
داريوش نازنينم؛ از اين به بعد شما رو پدر ايران خطاب خواهم كرد؛ چون من و همگان می دانيم كه اين لقب تنها و تنها برازنده قلب پر از عشق شما به ايران و مردمانش است...
دوستان عزيز؛ اگر توجه كرده باشيد در چند پيام قبلی خدمتتون عرض كردم داريوش عزيز به علت نقل و انتقال؛ دسترسی به اينترنت ندارد! نه اينكه وقتش را نداشته باشید. از شوربختی ما كساني هم آمده بودند كه كابل كشی اینترنتی داريوش عزيز را انجام دهند! اما به تعويق افتاده است...
پس ما هم نااميد نيستيم...
ابر سياه رفتنيه / خورشيد دوباره در مياد
دوباره باغچه گل ميده / از عاشقا خبر مياد
زنده باد ايران ... زنده باد پدر ايران
-- سعيد --
سعيد | May 4, 2005 08:42 AM
سلام آقای اقبالی!
بابا جدا خسته نباشيد شما که ما رو کشتی از انتظار هر روز به هزار اميد و آرزو مياييم تا مطلب تازه ای ازتون ببينيم... اما اميدمون نااميد ميشه وقتی تيتر تکراری اولين متنتونو می بينيم. باور کنيد من هم نميخواهم نااميد باشم اما... اگه شما وقت نداشتيد ديگه چرا ما رو اميدوار کردی؟
باز هم منتظرت ميمونم. من صبوری رو خوب بلدم خودت که ميدونی!
بانو | May 4, 2005 02:10 AM
salam, salam be to ey ke oje sedai
vaghti shenidam ke shoma webloge shakhsi tasis kardin vaghan khoshhal shodam. shoma ba in kareton sabet kardin ke vaghan yek khanandeye mardomi hastin. be omide azadai
zende bad iran, zande bad dariush
SHAHROOZ | May 4, 2005 02:02 AM
salam agha dariosh aziz faghat khastam begam ke dostet darem
Eghbal | May 4, 2005 01:27 AM
سلام به داريوش عزيز.
اميدوارم خوب باشی و با صدای گرمت هميشه برای ما بخونی. من مازيار ۱۸ ساله از تهران هستم و عاشق شما... داريوش جان اگر ميشود از خاطرات خودتون با ايرج و اردلان و کسان ديگر بنویسيد و من چند تا شعر دارم که اگر شما صلاح ديديد برای شما بفرستم.
مرسی از اين که به حرفای من گوش کرديد.
بی همگان به سر شود / بی تو به سر نميشود
NAZIYAR | May 3, 2005 10:38 PM
سلام داريوش جون من يک جوان ۲۷ ساله ايرانی هستم من ۵ سال به خاطر تو ترانه گفتم و ساکت موندم الان به اميد تو با هزار بدبختی اينجا رو پيدا کردم تا باهات درد دل کنم!!!
من يک ترانه به اين ايميل فرستادم admin@dariush2000.com که فکر کنم ايميل شما باشه که اگه لايق بدونی بخونی
دوستار شما فرزاد
فرزاد | May 3, 2005 04:50 PM
سلام داریوش
خدارو شاکرم از اینکه این فرصت را به من داد که بتونم با کسی که میپرستمش ارتباطی داشته باشم. من 21 سال بیشتر ندارم اما از اون روزی که خودمو شناختم دیوانه تو شدم و روز به روز این علاقه بیشتر میشه... زندگی بدون صدای تو برام مفهومی نداره من عاشقتم عاشق صدات عاشق حرفات و عاشقه راهی که برای زندگیت انتخاب کردی. صدای تو ناله دل انسانهای مظلوم و بی پناهه انسانهایی که که جور گمراهی و نادانی دیگران رو میکشن و در تنهایی و اسارت خودشون به دنبال راهی برای آزاد شدن از قفسی میگردن که دیگران براشون ساختن صدای تو مرحم زخم این آدمهاست. تو ندای ایرانی تو شکنندیه بغضها آرام بخش قلبها و بشارت دهنده به فردایی فردایی پر از نور امید وآسایش تو در راهی که برای زندگیت انتخاب کردی تنها نیستی تو یاران زیادی داری یارانی که حاضرند در راه تو و عقیده مشترک از انجام هیچ کاری دریغ نکنن من به خودم افتخار میکنم که عاشق کسی هستم که با ترانهاش رقصیدن ترویج نمیکنه بلکه با هر زمزمه ذهنهای خواب زده زیادی رو متوجه خیلی چیزها و ترس را نثار ظالمانه زمانه میکنه تو تنها حقیقتی هستی که من در این دنیا سراغ دارم رویای من دیدن تو از نزدیکه و امیدوارم که یک روزی از نزدیک ببینمت
دوستدارت سجاد
سجاد | May 3, 2005 09:25 AM
آقای اقبالی عزیز
مدتی هست که فقط برای خواندن نوشته جدید شما، هر روز به کافی نت می آیم. امیدوارم به زودی شاهد نوشته های جدیدی از شما باشیم.
سربلند هستید و همیشه خواهید بود...
سپند | May 3, 2005 03:59 AM
داریوش عزیزم با درود بیکران:
داشتم به کاستی گوش میکردم که سال ۱۳۵۸ با صدای دلنشین شما و ترانه های زیبای ایرج جنتی عطایی عزیز. گفتم بخشهایی رو که در رابطه با متن وبلاگ است جدا کنم و برای عزیزان بنویسم و تقدیمش میکنم به شما.
در شام سبز یک بهار
از سفره های خالی دهقانان
گسترده بر اسارت دلگیر روستاها
از قلب خوشه گندم
در مطلع تغزل باران
طلوع خواهی کرد و دهکده
آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند
در صبح زرد یک زمستان
از بغض پر صلابت انبوه کارگر
گلکرده در حماسه چرخ و براده و آهن
در کارخانه ها از دستهای ماهر انسان
در خلق سربلندی دنیا طلوع خواهی کرد
طلوع خواهی کرد
*************
باری اگرچه، اگرچه، ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی مرگی امید
هر روز مرده ایم
ما با چراغ کینه شب را شناختیم
با اسب سرخ حادثه تا قلب بی طپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان
ما تا دمیدن فریاد
ما تا رسیدن خورشید زنده ایم.
**********
زنده باد ایران، زنده باد داریوش
******
ایران همیشه ایران، مردم همیشه مردم
شرمین | May 3, 2005 03:27 AM
سرشار از لحظه ی وصل!! ولی کمی دير رسيدم که می دانم عذر اين حقير را خواهی پذيرفت. داريوش نازنينم اميدوارم در اين خانه ی عشق در
کنار تو بسازيم دنيايمان را
بی صبرانه در انتظار پيامهای آتی تو نازنين هستيم. که نه ما، ايران منتظر است...
زنده باد ايران٫٫٫زنده باد داريوش
دوستدار هميشگي تو٫٫حسين
حسین | May 2, 2005 11:41 PM
سلام داریوش جان ای تو یاور همیشه مومن
من خیلی دوستت دارم درباره مطلبی که نوشتهای من هم با تو هم عقیده ام داریوش جان نسل من از هم جدا شده بیا تا قلبامون یکیشه
همیشه با صدای تو زندم. مسلم 18ساله از رشت
moslem | May 2, 2005 12:33 AM
گريه نمی کنم برات
آه نمی کشم بشين
حرف نمی زنم بمون
بغض نمی کنم ببين
داريوش جان ما همه جوره دوست داريم. به قول خودت به اميد روزی که همه ما به خونه آزادی خود برگرديم.
ehsan | May 1, 2005 08:30 PM
کار وبلاگ نویسی شما کار بسیار عالییست واین کار باعث ایجاد همبستگی و وحدت میان شما وطرفداران شماست. اما آن چیزی که من میخواهم بگویم حکایت رنج وغم جاودانه مردم ایران است، مردمی که قرنها تحت ظلم وستم بوده اند. داریوش تو نزد این مردم جاودانه ای چون آنچه گفته و میگویی حرف دل مردم است که آنچه از دل برآید بر دل نشیند. امیدوارم همیشه سرفراز باشی.
سبحان | May 1, 2005 04:24 AM
فقط سلام
nabi | April 30, 2005 05:24 AM
سلام به حضرت داريوش
اگه عشق تو جنون / اما عاطفه چی ميشه
داريوش از ايرج جنتی واردلان سرفراز بيشتر آهنگ بخوان. منتظر آلبوم صفر هستيم. خداحافظ
MAZIYAR | April 29, 2005 12:28 AM
هموطنان عزیز
مهمترین بخش اجتماع افراد هستند - این تک تک انسانها هستند که اجتماع را می سازند. از اتحاد انسانهاست که اجتماع شکل میگیرد – روابط حاکم میان افراد است که یک جامعه را به تعالی میرساند و اگر این روابط بطور منطقی و بدور از معنویت شکل نگرفته باشد ممکن است درست نتیجه عکس حاصل شود.
شکی نیست که حتی منافع شخصی هم به منافع گروهی و جمعی گره خورده است. بیایید ریشه آزادی و اتحاد را در خودمان جستجو کنیم. بیایید ببینیم در زندگی روزمره چه قدر به عقاید یکدیگر احترام می گزاریم؟ آیا حاضریم عاشقانه عقاید یکدیگر را تحمل کنیم؟ بیایید از همین امروز احترام –دوستی- محبت و کمک به هم نوع را در دستور کار زندگی روزانه خود قرار دهیم. تک تک ما هستیم که وطن را میسازیم. نگوییم یک نفر که نقشی ندارد!!! نگوییم چرا من فقط تحمل کنم.
ما میتوانیم - باور کنید دوستان ما میتوانیم. بیایید دوستان که فردا خیلی دیر است.
یاور همیشه مومن | April 28, 2005 02:12 PM
سلام آقای اقبالی گرامی
متاسفانه این حکومت چنان مردم ما را محتاج کرده که هدف اکثر ما ایرانیان فقط درآوردن یک لقمه نان برای خود و خانواده خود هست و بعضا حتی در این راه حق دیگران را پایمال میکنیم و از دیگران میزنیم تا بخود اضافه کنیم. وقتی ما درگير بدست آوردن ابتدايی ترين ضروريات زندگیمان هستيم، ديگر مجالی برای آزادی و آزادانديشی و کمک به دیگران نمی ماند مگر فقط در گفتار. جناياتی که این جماعت در سی سال در حق ايرانيان کردن، هزار سال ما را عقب برد.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست، وای جنگل را بیابان میکنند. دست خون آلود را از پیش چشم خلق پنهان می کنند. هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.
Shirin | April 28, 2005 11:31 AM
با سلام خدمت بزرگ مرد حماسه زار. با سلام به داريوش عزيز؛ من ۲۰ ساله از تهران عاشق تو و عاشق صدايت. ما در ايران منتظر آلبوم صفر هستيم، منتظر منتظر
زنده باد داريوش، زنده باد ايران
فرشید | April 28, 2005 10:42 AM
Doorood bar to aziz, dariush aziz, pedare azize man, sanbole ERADEH, dariush jan to hich vaght male khodet nabodeh va nisty, to motealegh be 70 milyone, dariush jan ba to asan mishavad az daste siyahiha gorikht ro be soye zolmate shabhaye be farda gorikht...
azizam yadet basheh ke masolle va moteahed dariush jan yadet basheh ka hamisheh bayad irany bashy va iraniye pak, va be 7000 sale farhang eftekhar konim shayad begy ke mikony... valy dariush jan in be oun halgheye eslamit, irane bodanet marbot misheh, aziz toro be iran sogand ke yadet basheh ke ma negah be dastet va harfat va... negah mikonnim va toro irany minamim dariush midanam ke midany ke che boody va koja hasty. bozorg mesle hamisheh, dariush omidvaram ke mesle dariushe bozorg irane, va ham kish va ayeene oun bozog var bashy. man irany ghabl az 1400 sale pisham
sepas az tavajohet
iran | April 28, 2005 04:37 AM
داريوش عزيزم. در کارهايت هميشه نوآوری داشتی و پيشرو بودی. به قول فريد زولاند داريوش ترانه ما را از صورت گل و بلبل بصورت جدی و اجتماعی درآورد. در موسيقی ايران اينچنين بودی و حالا می بينم در ميان خوانندگان هم اولين کسی هستی که با هدفی مقدس آغازی اينگونه متفاوت و پراميد داشته ای. ميدانم که نميخواهی با يک آهنگ و يا يک نوشته حکومت عوض کنی .مهم چون موج بدون آرامش بودن است سرسازش نداشتن است در گريز و در گذار بودن است نماندن به يكجا و بيقرار بودن است.
آنانکه از جای خود می جنبند گاهی می بازند، آنانكه نمی جنبند هميشه می بازند!!
maskh | April 27, 2005 03:10 PM
این کاست جدید واقعا عالیه من که خیلی حال کردم باهاش
مهدی | April 27, 2005 10:21 AM
سلام بر داريوش نازنین، از دیدن وبلاگ و نوشته هایت لذت بردم، همیشه اعتقاد داشته و دارم که کارهایت ۲۰ است. داریوش جان من هم امیدوارم با گذشت هر یکروز، (مـا) از حالت یک کلمه خارج شده و به حقیقت نزدیکتر شود. بقول سراینده :
در مدرسه، از نشاطمان کم کردند
از وسعت ارتباطمان، کم کردند
جائی که به هم عشق، تعارف کردیم
از نمره انظباطمان، کم کردند
در سال ۲۰۰۰، سال سقوط عاطفه، به بن بست تحمل رسیدم و با وجود داشتن امکانات اقتصادی، از قبیله خانواده جدا شده و ناگزیر از جهنم بپا شده در سرزمینمان، به بلژیک پناهنده شدم. در بدو ورود به اولین تقاضای پناهندگیم جواب مثبت داده شد، ۳۴ ماه تمام بر عشق و احتیاج بودن در کنار همسر و دو دخترم، اصرار ورزیدم، ولی پنجه به دیوار کشیدن بود و دردی بی علاج. لذا خود دست به کار شده و درخواست سرعت بخشیدن در رسیدگی به پرونده ام کردم. فراموش کرده بودم که در این دیار غریب، کسی به فکر کسی نیست و با آنکه کمیساریای عالی پناهندگان، هیچ اختلافی در گفته ها و مدارکم در مقایسه با اولین مصاحبه ام یافت نکرد، در کوتاه مدتی به عرض ۲ ماه، با دو جواب منفی روبرو شدم. از سیر سعودی، به سقوط از دست دادن اجازه کار رسیدم. در اعتراض و کمک خواهی، پرونده ام به دیوان عالی کشور فرستاده شد. اما چگونه انتظار داشتم آنجا که پای منافع اقتصادیشان باشد، کسی گوش کند که من چی می گم ؟
۲ ماه و اندی پیش، دیوان عالی کشور نیز پرونده ام را بست، حقوق ماهیانه ام قطع شد و در غربتی اسیر شده ام. مانده ام که بقول خودت : در غم از دست دادن داشته های گذشته ام غبطه خورم و یا در ترس از روبرو شدن با آینده نامعلومم؟
حق با شماست:
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی، خویشتنی
چه کسی می خواهد
من و تو، ما نشویم؟؟
به امید ایرانی آزاد و سر افراز... دوستدار همیشگی شما
محمد کاظم مختاری | April 26, 2005 04:23 PM
اول اينکه وبلاگ شما خيلی دير به دير آپديت ميشه و اين شک مردم رو بر می انگيزه چون ميدونن که شما انسان حسابگری هستيد. در ضمن چرا آلبوم راه من شما به صورت تصويري به ايران نيومده؟ خوشحال ميشم که هر چه زودتر جوابمون رو بديد. به هوادارانتون هم ميل بزنين مطمئن باشيد که خوشحال ميشن.
h_vada | April 26, 2005 02:49 PM
salami cho booye khoosh ashenaee, dariushe aziz dar karhayat mesle hamishe movafagh bashi. be omid piroozi va azadi Irane aziz. doostdare shoma
Mohammad Hashem Zamani | April 26, 2005 08:51 AM
من ۲۰ سال هست كه عاشقت هستم داريوش
من داريوش هستم ۲۸ ساله از ايران شمال مازندران ساری
داريوش | April 26, 2005 03:24 AM
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت داريوش عزيز
از شما خواهش میکنم که در امر به روز رسانی وبلاگ فعال تر باشيد تا ما هواداران و عاشقان شما با ديدن نوشته های شما خوشحال شويم و از اين انتظار طولانی خلاص شويم. ضمنا در صورت امکان در مورد اجرای آهنگ موج (تيزر تبليغاتی کنسرت ۲۴ جولای ۲۰۰۴ ) توضيحاتی بدين و علت اينکه چرا اين اجرا که به نظر من بسيار پر احساس و تاثير گذار است پخش نشد. البته قسمتهای کوتاهی از اين آهنگ پخش شد ولی کل اين آهنگ با آن اجرا هيچ موقع پخش نشد. ضمنا اجرای آهنگ موج آلبوم راه من نيز بسيار زيباست.
زنده باد ايران زنده باد ياور هميشه مومن داريوش
vahid | April 26, 2005 01:20 AM
داریوش عزیز:
از برای حقّ صحبت سالها
بازگو حالی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صد چندان شود
زنده باد داریوش، افتخار مام میهن
مینا | April 26, 2005 12:08 AM
سلام بر داريوش و درود بر آزادی
داريوش جان سلام... شما سلطان صدای ايران و عاشق وطنی. به اميد آزادی و ديداری در كهن ديار
موفق باشی...دوست دار هميشگي شما.. مجــــــتـــــبـی
(روزگار غريبيست نازنين)
مــجتبي | April 25, 2005 01:55 PM
با سلام خدمت داريوش عزيز و بزرگوار، اين مطلب رو ميخواستم عنوان کنم در رابطه با متن نوشته شده توسط شما
اينو بگم يکی از بزرگترين سياست های اين رژيم اين بوده که با محتاج و در شرايط سخت نگه داشتن مردم قدرت همدلی و يار همديگه بودن رو از اونها بگيره که متاسفانه تونسته به راحتی اين کارو بکنه و مردم مظلوم بخاطر اين که قدرت زندگی و کسب درآمد داشته باشن مجبورن فقط به فکر کار باشن که اين موضوع يکي از دلايل دور شدن مردم از همديگه شده و باعث ميشه تا مردم کمتر از حال و احوال هم با خبر بشن و بتونن در مواقع لزوم دست به دست هم بدن و يکديگر رو ياری کنن. متاسفانه تا زمانی که اين حالت در جامعه باشه نميشه توقعی از مردمون داشت چون اگر اونها هم اگر بخوان کاری انجام بدن مطمئنا با اين شرايط نميتونن.
مهرداد | April 25, 2005 08:05 AM
داريوش عزيز! خوشحال می شوم به "اميد ايران" من سر بزنيد.
mastaaneh | April 25, 2005 04:29 AM
با عرض سلام و تبريک سال جديد براي توی عزيز
من با تمام وجودم به شما افتخار ميکنم. اميدوارم که هميشه براي ما باقي بمانيد و ما در زير سايه شما به سر حد کماليت برسيم.
دوستتون دارم شبیحخون دل سوخته شما هستم بس
shabihkhon | April 24, 2005