دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵


در آستانه سالی نو​، بهاری نو​ و بهانه ای برای پوست انداختن


پلاس کهنه اندیشه را دور باید انداخت
چه کم داریم من و تو از زمین و سنگ بی مغز زمین ای دوست
بنگر، بنگر
زمین هم پوست می اندازد امروز.....


در جهانی که خاموشی ها و فراموشی ها بر شانه های وحدت و همت سنگینی میکنند، در جهانی که مهربانی و عشق ورزیدن جای خود را به خواستن ها و داشتن ها داده است، در جهانی که بالا رفتن از نردبان احساس فراموشمان شده و به جای زندگی کردن فقط زنده ایم، در جهانی که به عرش رسیدن خود را در به فرش کشیدن دیگری می بینند، در جهانی که '' تن '' های تنها انزوا را بر همدلی و همدردی ترجیج میدهند، در جهانی که با افسار روزگار بر گردنمان خسته دلانی سرگردان شدیم، در جهانی که گمشده همیشگی مان اعتماد است ، نه اعتقاد.... در جهانی که زخم ها قدیمی میشوند و دردها کهنه...


دلم می خواهد با جهانیان در صلح زندگی کنیم
اگر ظلم پروری و دیکتاتوری بگذارد

دلم می‌خواهد خودمان را ورق بزنیم و درک متقابل را نهادینه کنیم
اگر خودخواهی و خود محوری بگذارد

دلم میخواهد همزبانی و مرهم گذاری عادت میشد
اگر ​غم نان بگذارد

دلم می‌خواهد زندان ها عاری از آینده سازان میشد
اگر نقض حقوق بشر بگذارد

دلم می‌خواهد دنیا غوطه ور در چنگال آسیب ها نمیبود
اگر نا آگاهی و انکار بگذارد

دلم می‌خواهد در قرن بیست و یکم کودکی از جنگ و گرسنگی نمیمرد
اگر هزینه‌های هسته‌ای و نظامی قدرت طلبان بگذارد

دلم میخواهد رویش ناگزیر جوانه ها جاودانه میشد
اگر بی رحمی و مرگ انسانیت بگذارد

دلم میخواهد رفاقت ها حقیقی و عشق ها بلاعوض میشد
اگر دوستی​ های ​مجازی و محبت ها​ی​ قراردادی بگذارد

دلم میخواهد هر سال فرصتی بود برای خانه تکانی ذهن
اگر تعصب و همه چیز دانی بگذارد

دلم می‌خواهد از من به ما برسیم
اگر بیماری فرهنگی ما بگذارد

دلم میخواهد قدرت عشق همیشه حکمفرما بود
اگر عشق قدرت بگذارد


انسانیت مرز ندارد، رنگ ندارد، مذهب ندارد، سیاست ندارد...
انسانیت همیشه زیباست . زبان ندارد اما زمان اش همین حالاست...
زندگی حضور میخواهد و حضور حق ماست ، حضور ما فقط در لحظه ها جاریست و ما این را مدیون خود هستیم که لحظه ها را از همین حالا با هم بسازیم، گذشته ها را گذراندیم. وعده آینده را به هیچ یک از ما هدیه نداده اند، تنها زمان حال در اختیار ماست و راز بقای ما در تغییر و پروانه شدن است.
بهارانه بیاندیشیم و بهارانه با هم پوست بیاندازیم ...










نظرها:


سلام استاد عشق
بهاران مبارک باد
اهل یک دنیاییم
سرزمین دلمان بی مرز است
آسمانی داریم
که به رنگ دل پاک همه ی آینه هاست
جنگل سبزی هست
که در آن رود صداقت جاری ست
خاک خوب دل ما
مزرعه ای پربار است
که در آن بذر سحر کاشته ایم
دستهای همه ی انسانها
پلی از معرفت است
از شب خاکستر
تا سحرگاه زلال خورشید
هر که از تاریکی ست
اهل این دنیا نیست
تا گل سرخ شدن راهی نیست
من و تو
تا گل سرخ
هم دل و هم قدم و هم نفسیم . . .

همیشه باشی داریوش

امیر اسلان | March 24, 2017 02:06 PM

داریوش جان عزیزم
عید نوروز بر تو تنها یاور ما مبارک
میدونی چیه؟ تو زیادی خوبی داریوش

زیادی خوب بودن ' خوب نیست
زیادی که خوب باشی , دیده نمیشوی
میشوی , مثل : شیشه ای تمیز
کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند
همه به جای شیشه ، منظره ی بیرون را میبینند
ولی ; وقتی شیشه کمی بخار بگیرد
وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد
همه آنرا میبینند
همه سعی میکنند تمیزش کنند
زیادی خوب بودن , خوب نیست
زیادی که خوب باشی ' شکننده تر میشوی
با هر "قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد
میشکندددددددد
تکه های شکسته را در دستانت میگیری
نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت
زیادی خوب بودن ' خوب نیست
زیادی که خوب باشی ' به زیادی خوب
بودنت عادت میکنند
آنوقت کافیست کمی بد شوی
همه گمان میکنند , زیادی بدى...'!!ا

نسترن | March 24, 2017 08:36 AM

درود
همیشه زنده باشی و سلامت .

مهناز قاسمی | March 23, 2017 03:06 AM

سلام به تنها صدای زندگی
دلم میخواد این مطلب رو تا ته بخونی داریوش عزیزم

به موسیقی این دنیا چند بار گوش کردی؟
زلالی آب را می توانی گوش دهی؟!
گرمای خورشید را چقدر می توانی استشمام کنی؟

فکر کن...

تا زمانیکه خود را در زندان افکارت به زنجیر بکشی
نه تنها نمی توانی صدای باران را لمس کنی
بلکه توان شمارش صدایش را گوشهایت التماس می کند
این ها همه نشانه ای است از بودن اما نشدن

​مگر نشنیدید سهراب میگوید: زیر بیدی بودم ​
برگی از شاخه بالای سرم چیدم و
​گفتم: چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این میخواهید؟​

نمیدانید راز هستی حتی از بیدار شدن از خواب هم آسانتر است
اما چرا بیدار نمی شوید؟؟؟
چرا زندگی را بیداری میدانیم و
نادانی دانسته هایمان را خواب؟
رگهای بی آلایش هستی
هوشیارت می کند
​اگر تن را به آب دهی و خنکای چشم آب را با چشمانت لمس کنی
آرام آرام افکارت را در قطرات کائنات می توانی حل کنی ​

ای پرندگان زخمی روزگار
می دانم....
نمی گذارند آنطور که باید ، باشید....
ایراد از جریان داشتن در گذشته نا زیبایی هاست
و غوطه ور شدن در آینده زیبا
اما دریغ از اکنون

چقدر زیبایی حال را تجربه کردی؟؟
چه بسا تا به حال مزه اش را نچشیدی
اما اکنون تو ، دقیقا بعد از تمام شدن جملات ، معلول است
جملات همین صفحه

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچک است
انتهایش می رسد پیش خــــــــــــــدا

نادیا | March 21, 2017 11:08 AM

داریوش عزیزم سلام، عیدت مبارک عزیزم
خوشحالم که با این بلاگ بازگشتی، دلمون برات تنگ شده بود. ای کاش همیشه با ما اینجوزی برادرانه حرف میزدی، در سرزمینی که حرف حساب قحط است یاد تو زنده مان نگه میدارد. جایی این مطلب رو خوندم فکر میکنم به حا باشه که برات بنویسمش

آموخته ایم که اخلاق بردگی را روز به روز در خود بارور کنیم... یعنی همین چیزی که 90 درصد مردم بهش معتقدند؛ آنچه را که بر خلاف میل مان است انجام دهیم... اگر عصبانی می شویم ، خوددار باشیم و فریاد نزنیم ، مستقیم گلایه نکنیم، عقاید و احساساتمان را سانسور کنیم ، اگر لذتی برخلاف .... و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودمان بُکُشیم و به خاک بسپاریم، فداکار، مهربان ، صبور، متعهد ، خوش برخورد و خلاصه ، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باشیم...

اما اخلاق آزادگی ، کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق آزادگی پایبندند، به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می کنند. البته وجدان شخصی این افراد ، مستقل ، بالغ ، صادق و سالم است ، صریح و بی پرده است و با هیچکس ، حتی خودشان تعارف ندارند. بزرگترین معیار خالقان اخلاق آزادگی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق آزادگی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست. آدمها گونه ای دیگر شده اند که گویا اسیر نگو های زیادی اند .
حافظ، از افتخارات شعر و ادب و جامعه پارسی و ایرانی است. او ده ها جلد مثنوی و دیوان و قصاید ندارد! او صدها هزار بیت غزل و شعر ندارد! حافظ تنها یک دیوان غزل دارد. غزل هایی زیبا، زمینی و ماندگار!...

حمید | March 20, 2017 02:00 PM


داریوش جان آیا هیچوقت به این فکر کردی که چه تلخ است علاقه ای که عادت شود،عادتی که باور شود، باوری که خاطره شود و خاطره ای که درد شود؟ این شده تاریخ زندگی ما ، تاریخ دنیای این روزای ما
همیشه باشی برادر

احسان | March 20, 2017 01:20 PM

آقای اقبالی ، سال نو مبارک
متأسفانه خودمان کردیم که لعنت بر خودمان باد

دیگر بوی آدمیزاد نمی دهیم
گرگ ها هم برای خوردنمان ناز میکنند

شایان | March 20, 2017 01:13 PM

سلام برادز
مثل همیشه حرف دل ما رو میزنی
پاینده باشی


​صداقت ؟ یادش گرامی...
غیرت ؟ به احترامش یک لحظه سکوت ...
معرفت ؟ یابنده پاداش میگیرد ....
مرام ؟ قطعه شهدا...
عشق ؟ ازدم قسطی شده
واقعأ به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟؟

مصطفی | March 20, 2017 01:10 PM

داریوش عزیزم
با تبریکات عید
زیبا گفتی اما کو گوش شنوا
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ،ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ،ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ
ﻣﺜﻞ ﺁﻭﯾﺨﺘﻦ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻮﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺮﻭﯼ ﻭ
ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ ﻧﻤﺎﻧﯽ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻮﺏ ﺳﺖ
ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺑﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ،ﺑﺮﻩ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﮒ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ
ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﭼﯿﻨﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ
ﻭ ﺧﯿﺎﻁ ﺧﻮﺑﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺖ
ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺭﺧﺘﯽ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﯼ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺗﻦ ﮐﻨﯽ
ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻤﺎﻧﯽ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ،ﮐﻢ ﮐﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯼ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﺴﺖ

مهدی | March 20, 2017 01:07 PM

نام:

ایمیل:

صفحه شخصی:

نظر:

فارسی English

لطفا بيش از يک‌ بار کليد «بفرست» را فشار ندهيد؛

لطفا مرتبط با مطلب اصلی، گویا و در صورت امکان کوتاه بنویسید؛

وارد نمودن نام و آدرس ایمیل معتبر الزامی است؛

اطلاعات تماس شما نزد مدیریت و نگارنده وبلاگ محفوظ است؛

نظر شما پس از بازبینی منتشر خواهد شد؛

در صورت عدم تمایل به درج و انتشار نظرتان در وبلاگ، این درخواست را در نظرتان ذکر نمایید.



ارسال مطلب به دوستان

آدرس ایمیل گیرنده را وارد کنید:

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

می توانید به این ایمیل یک پیام هم اضافه کنید (اختیاری):