سه شنبه ۱۱ مهر ۸۵


طلبکاریم یا بدهکار؟


دوستان عزیزم،
نخواستم کاری را که آغاز کرده بودم نیمه تمام بماند و پنجره را ببندم و بروم؛ چرا که کماکان امیدوارم و نمی خواهم ناامید باشم. هر چند پیام های گذشتهء من از طرف شما بی جواب ماند، و از اصل مطلب و هدف دور افتاد، ولی پیام های پر مهرتان، و محبت و لطف شما را سپاس دارم.








نمی خواهم و نمی توانم بنشینم تا یک حادثه و یا اتفاقی رخ دهد، بلکه شرایط به گونه ایست که می خواهم اتفاقی را در کنار هم بوجود بیاوریم. اما متأسفانه می بینم ما تن های تنهاییم، و من هم دست بسته و تنها. از این رو بود که این پنجرهء استمداد را باز کردم تا دستی به دستی بپیوندد، و با ارتباطی هدفمند، مرهمی بر زخمی گذاشته شود. در زندگی، هیچ کاری را به اندازهء مفید بودن و تأثیر مثبت داشتن بر روی دیگری زیبا نمی بینم. من از هدفم بر نخواهم گشت، چرا که زیبایی زندگی را می خواهم با کسانی ببینم که در شرایط بی رحمانه زندگی می کنند.

ما در شرایط تفرقه بسر می بریم، ولی خود هنوز نمی دانیم تفرقه چیست؟ ما آزادی اندیشه و عمل را فقط در قد و قوارهء خود می پسندیم، از گفتگو با یکدیگر گریزانیم و دگر اندیشی یکدیگر را به رسمیت نمی شناسیم.

بو مارشه، نمایشنامه نویس فرانسوی می گوید:
"تا آزادی انتقاد نباشد، ستایش از زندگی نیز نمی تواند وجود داشته باشد. تا آزادی انتقاد نباشد، رشد و پیشرفت نیز در زمینهء فردی، اجتماعی، سیاسی، ادبی و فرهنگی صورت نخواهد گرفت".
موفقیت در یک کار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی هایی چون تحمل انتقاد و شنیدن نظر مخالف، پذیرش اشتباهات خویش، احترام به نظر دیگران، احساس مسئولیت، رعایت قوانین و ارج دانستن منافع جمع به منافع شخصی است. مشکل را می بایست از ریشه ای ترین عنصر زنجیرهء یک حرکت اجتماعی، یعنی نزد فرد فردمان حل کنیم. چرا که جامعه ای متشکل از افراد دور از هم و بی اعتماد نمی تواند یک حرکت سازندهء جمعی را پدید آورد.

ما به یک خانه تکانی فرهنگی نیاز داریم. این امر میسر نخواهد بود مگر اینکه در وهلهء اول اسارتمان را در تار و پود عادات و ویژگی های مخرب، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم، و این مهم جز با نگاهی بی تعارف و دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.

مطلق گرایی در هر زمینه ای مانع پیشرفت است و مخرب، اعتراف کنیم که روندی که تا امروز پیش گرفته ایم سازنده نبوده و به راهکار بیاندیشیم. تمام راه حل ها با تفکر شروع شده، از دیگران نخواهیم برایمان فکر کنند، هر کدام پیشاهنگ هایی باشیم که با دگراندیشی، روشنگری، و فعالیت های جمعی، قدم های هدفمند بر می داریم. ما نیاز به رهبری جمعی داریم و نه رهبری فردی.
چرا از تفکر گریزانیم؟ تفکر نه درد دارد و نه خرج!

آیا هرگز به این نکته توجه کرده اید که چرا ما همیشه برای نیستی آماده ایم، اما نه برای هستی؟
آیا با این مورد برخورد داشته اید که همیشه طلبکار فکر گرفتن طلبش هست، ولی بدهکار فکر پرداخت بدهی خود نیست؟
حال سئوال من از شما عزیزان این است که آیا ما از این زندگی و یا این دنیا، خود را طلبکار می دانیم یا بدهکار آنیم؟
اگر خود را طلبکار می دانیم، طلب ما چیست؟ و اگر بدهکاریم، بدهی خود را چگونه می خواهیم بپردازیم؟

مثل هر انسان متفکری که مملو از توانایی های منحصر بفردی می باشد، راه حلی بیابیم تا بتوانیم توانایی های خود را مکمل توانایی های جمعی کنیم. بیائیم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.

پیروز و موفق باشید
داریوش اقبالی









نظرها:


Just wanted to say you're not all alone Dariush as I felt like the way you felt but in smaller scale. I think people don't want to listen, see and understand what you're saying. Just have a look at the comments, many of them are just prasing you and writing your lyrics??? I don't know why they don't even listen to their so-called "favorite singer" for God sake? I don't know why they're blind to see what you have written up there!

BABA to ro KHODA bolandshid az KHAB, dige BASE!!!

Mohamadreza | June 4, 2008 07:55 PM
          

درود بر داریوش عزیز. آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. جه در هنر و پرستیژ کارهات که در این زمینه تک هستی و چه از لحاظ شخصیتت و فعالیت های زیبای اجتماعی که داری و باعث افتخار ما هستی. درود مجدد به تو تک ستاره در غربت ما و بدان که در قلبها جا داری

کیاوش | June 4, 2008 08:00 AM
          

سلام خواننده محبوب من داریوش عزیز. با بهترین آرزوها برای شما. کودکی من و ماندگاری چهره و صدایتان هنگام اجرای آهنگ های برادر جان و شقایق و یاور همیشه مومن... ماندگاری صدایتان را برای سال ها و سال ها آرزو می کنم. در عرصه خوانندگی، در ژانری که می خواندید تک بودید و تک ماندید.

فروغ | May 29, 2008 08:45 AM
          

سلام به داريوش عزيزم که با آهنگات زنده هستم به اميد اينکه يه روز شما رو تو ايران ببينم و اميدوارم موفق و مويد باشی. دوستدارت مريم دختری تنها

mariam | May 26, 2008 10:37 AM
          

سلام داریوش جان من که با آهنگهای شما زندگی کردم عاشق شدم زخمی شدم و حالا با تمام وجودم میگویم که بیشتر از ستارگان آسمان دوستت دارم من مثل بقیه دوستان بلد نیستم زیاد خوب بنویسم برای من دنیایی ارزش دارد که خدا باشد عدالت باشد و تو باشی و دنیایی که جنگی نداشته باشد سلاح هسته ای و شیمیایی نباشد و مردم بیش از همیشه عاشق همدیگر عاشق حقیقت و مهمتر عاشق خدا باشند.

بیتا | May 26, 2008 07:20 AM
          

سلام بزرگ، سلام عزيز، سلام وسعت صدا. نميدونم چی بايد بگم. اينقده خوشحال شدم وقتی اين وبلاگتو پيدا كردم كه نگو. الان فقط اين جمله به ذهنم ميرسه: دوستت دارم. سی سال عمر دارم و حداقل بيست سالشو با تو بزرگ شدم. باز هم ميگم دوستت دارم. مثل هميشه بزرگی، بزرگ باش و بزرگی كن.

اميد | May 25, 2008 10:24 PM
          

داریوش عزیز ترانه های زیبای شما را همیشه گوش میدهم خصوصا در مسیر رفتن به دانشگاهم که در شهر دیگری است و ساعتها طول میکشد، ترانه هایتان همسفر من هستند و همین موقعیت باعث شد عمیق تر به آنها گوش کنم و بیش از پیش تفاوتشان را با کارهای دیگر بفهمم.
وقتی تو شب گم میشدم... یاور همیشه مومن... و سایر کارهای زیبایتان.. من هم تا حدی صدا دارم و از خواندن خیلی لذت می برم برای همین متوجه شدم که نحوه خواندن شما ویژگی خاصی دارد، اینکه شما احساس و تحریر خاصی که در صدایتان هست را نه فقط در کل ترانه و نه در جمله های آن بلکه در تک تک واژه ها تاثیر می دهید و در نوع ادای هر کلمه ابتکاری هست که همان کلمه را خاص می کند. و احساس خاصی در کل ترانه ایجاد می شود که ویژه ی شماست. من در این زمینه بسیار آموختم و میخواستم به این وسیله از شما تشکر کنم. با سپاس و به امید دیدار شما

سامان | May 22, 2008 07:35 AM
          

داریوش عزیز شما هنرمند عزیز و خوش فکر وخوش صدای ما هستید و امیدوارم هرچه زودتر به میان عاشقانتان برگردید. بدانید که همیشه به یادتان هستیم و ترانه هایتان برایمان پر از خاطره های شیرین است.

parisa | May 14, 2008 05:31 AM
          

پاینده ايران. من يک جوان ۱۸ ساله هستم که با تمام قدرت خود برای سر بلندی نام ايران تلاش ميکنم. باعث افتخار است اگر به من سر بزنيد

ابراهیم | May 14, 2008 01:59 AM
          

داريوش جان سلام خيلي دلم می خواد از نزديک ببينمت نمی دونم چی بگم فقط دوستت دارم بی نهایت

امید | May 12, 2008 12:33 AM
          

سلام بر سلطان خوانندگان ايران. داريوش جان خيلی خوشحالم که تونستم باهات ارتباط برقرار کنم. خيلی خاطرت رو ميخوام، خواننده فقط داريوش، فقط داريوش. اگه افتخار بدی و به ما هم سر بزنی ممنون می شم. به اميد ديدار

سید | May 10, 2008 11:56 PM
          

در بدر هميشـگی كولی صد ساله منم، خاک تمام جاده‌هاسـت جامه كهنه تنم
هزار راه رفته‌ام هزار زخـم خورده‌ام، تا تو مرا زنده کنی هزار بار مرده‌ام
از راهی دور و با دلی نزديک می بوسمت.

جعفر واعظی « آزاد» | May 8, 2008 02:44 PM
          

داریوش عزیزم خیلی دلم برایت تنگ است آنقدر که اندازه اش از قلبم بزرگتره، ای کاش میتونستم به تمام کنسرتهات بیام اما افسوس که در آن سوی کره زمین هستی، و من اینجا. کاش من رو به عنوان یک دوست راه دور بپذیری نمیدونم آیا اصلا این پیام من رو خواهی خوند یا نه.... من مینویسم شاید احساس من که از قلبمه جایی در این کهکشان با انرژی مثبت سرگردانی گره بخوره و معجزه خاموشی، یه حادثه ای روشن بشه و من بتونم با داریوش عزیزم تماس بگیرم

کاش زمانی، لحظه ای، حادثه ای، آرزویم به حقیقت میشکفت و در شبی مهتابی با تو همکلام میشدم و تو میگفتی کی هستی و من میگفتم یه بیتاب و تو میگفتی دلت کو و من میگفتم که دریاب و می دیدی که در آن لحظه ماه درخشان تر از خورشید میشد تا به تو بگوید که چقدر راست میگویم

رزیتا | May 6, 2008 11:54 PM
          

داریوش عزیز میخواستم از کنسرت نوروزی دبی بسیار تشکر کنم. خیلی خیلی عالی و بی نظیر بودی. ما برای اینکه از نزدیکتر ببینیمت از ساعت 7 در جلوی سن ایستادیم و با وجود اینکه برنامه ی اولین گروه که روی سن رفتند برایمان تحملش سخت بود ولی تنها به عشق تو و از ترس از دست دادن جایمان در ردیف جلو همچنان ایستادیم و نمیدانی که چه جوری لحظه شماری می کردیم که برنا مه های قبل از تو تمام شود و تو بیایی. تا اینکه مثل خورشید آمدی و تمام وجود ما را مملو از عشق و شادی وصف ناپذیر کردی. داریوش عزیزم نمیدانی که آن شب و دیدن تو یکی از بهترین اتفاق های زندگی من شد که هر روز در ذهنم مرورش می کنم. برنامه ات بقدری قشنگ بود و قشنگ تنظیم شده بود که حد نداشت و این هم از سلیقه و نبوغ خودت است. با تمام وجودم برای این شب بیاد ماندنی زیبا ازت ممنونم و امیدوارم هرچه زودتر تکرار شود

roya | May 5, 2008 03:14 PM
          

داریوش عزیزم در حالی که بی تابانه منتظر آلبوم جدیدت هستم با تمام وجودم آرزو میکنم کاش راهی به ما نشون بدی که ما هم در ایران این افتخار رو پیدا کنیم که از کار جدید تو که حتما خیلی هم هزینه برده حمایت مالی کنیم. و تو رو در مشکلات انتشار آلبوم تنها نگذاریم. چون این یک وظیفه است و در کنار حمایت احساسی حمایت مالی هم باید و باید باشه وگرنه این طرفداری اگر فقط تعارف و تعریف باشه اصلا کامل نیست

roya | April 27, 2008 02:24 PM
          

دهان دختر زيبا تهی ز دندان است
كه هر شكسته دندان بهای يك نان است
هيچ كس فكر نكرد در آبادی ويران شده ديگر نان نيست
هيچ كس فكر نكرد در آبادی ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر بانگ برداشتند كه چرا سيمان نيست
و كسی فكر نكرد كه چرا ايمان نيست
و زمانی شده‌است كه بغير از انسان، بغير از انسان هيچ چيز ارزان نيست

دوست دارم اميدوارم هميشه باشی و بخونی هميييييييشه

سعید | April 27, 2008 03:21 AM
          

داریوش عزیز تو نه تنها یک خواننده بی مانند هستی بلکه فصل جدیدی را در فرهنگ و ادب ایران زمین گشوده ای که پیش از این به این شکل وجود نداشته و آنهم جان بخشیدن به ادبیات است با صدایی غیر قابل باور و اجرایی آسمانی .همینکه تو ترانه ای را میخوانی گویا آن ترانه روح میگیرد وبه عنوان یک ایرانی سرشناس شروع به زندگی میان ما میکند و تفاوتش با بقیه این است که جوانی جاودانه دارد .ترانه های تو هنر و ادبیاتند. به خاطر اینکه داریوش ما هستی از تو سپاسگزارم

رویا | April 25, 2008 01:30 PM
          

سلام، من اين همه سال فکر ميکردم سايت داريوش ۲۰۰۰ تنها سايت شماست... کاش اين سايت رو روی شوهاتون ميزديد.. خيلی دوستون دارم

احسان | April 25, 2008 01:02 PM
          

اول از همه کاش ميدانستم که اين حس بيدارت فقط برای ايران و ايرانيان است يا خير. بعد هم بايد بگويم که شما جايت گرم است و دست و بالت باز است، برای کسانی که لبهاشان دوخته و پر و بالشان سوخته اين حرف ها خواب و خيالی بيش نيست. طعنه بر کبک مهاجر طعنه بر ما و دل است، ای کاش ما هم چون عقابی بال و پر ميداشتيم. يا حق ياور هميشه عاشق

سید مجتبی حسینی | April 24, 2008 08:08 AM
          

سلام داريوش عزيز، نمی دونم هنوز هم نظرات اين وبلاگت رو می خونی يا نه.. اميدوارم به زودی زود در ايران ببينمت. تويی که با آهنگهات چه در شادی چه در غم روحم رو تازه کردی و جان دوباره بخشيدی. اميدوارم در هدفت موفق باشی

مریم | April 19, 2008 05:23 PM
          

شعر زمستان گشته را برايمان بخوان

فریاد | April 15, 2008 10:33 AM
          

درود بر داريوش بزرگ. هنوز هم چونان جوانی ام دل به ترانه هايت می سپارم. شادمان می شوم اگر دمی دل به غزل های بنده بسپاريد. نگاه شما به غزل های عوامانه ی بنده برايم ارزشمند است. ارادتمند شما: پيام سيستانی/نروژ

پيام سيستانی | April 13, 2008 01:10 PM
          

دوست دارم در حد مرگ. نمی تونم چیز دیگه ای بگم. یاور همیشه مومن بمون. فقط خوش باش.

بهنام | March 31, 2008 07:14 AM
          

باسلام به بزرگ مرد ایران داریوش عزیز میخواهم بگویم راهی را که شروع کردی هرکز ترک نکن من و خیلی از مردم به عشق تو از دام شیطان اعتیاد آزاد شدیم و خودم بر این عقیده استوارم تا خودم آزاد نشوم چگونه دیگران را آزاد کنم. داریوش راه تو راه ماست، به امید دیدار یاور همیشه مومن

کوروش | March 25, 2008 12:17 AM
          

سلام ای یاور وطن. دوست داشتم به عنوان یک طرفدار عاشقت که هیچوقت نتونسته تو رو از نزدیک ببینه جزو اولین کسانی باشم که ساعاتی پس از تحویل سال این نوروز باستانی را به تو تبریک گفته باشم. در ضمن در رابطه با سؤالت باید بگویم که ما به دنیا بدهکاریم چون می توانستیم به عنوان اشرف مخلوقات بهتر با آن کنار بیاییم تا خودمان هم با آسایش کامل در کنار هم زندگی کنیم. دوستت دارم .آرزویم فقط یکبار دیدار توست

زهرا | March 20, 2008 01:46 AM
          

سلام ای اسطوره تمام ناشدنی موسيقی ايران... سال نو بر تو كه سالهاست از دامان مام وطن دوری مبارك. باور كن از اينكه مستقيم با تو حرف می زنم آنقدر خوشحالم كه نمی توانم جمله بندی خاصی داشته باشم. صميمانه دوستت دارم. كاشكی می شد به وبلاگ من هم سر بزنی. بی صبرانه انتظار روزی را می كشم كه تو را در ايران از نزديك زيارت كنم.

رسپينا | March 18, 2008 12:37 AM
          

سلام ای بزرگ موندنی ای ياور هميشه مومن، ابر مرد مشرقی. از زمانی كه خودم را شناختم با تو بودم امان از باد بی...!!!

كياوش | March 10, 2008 10:10 PM
          

داريوش عزيزم امروز اتفاقی اسمتو سرچ كردم و وقتی فهميدم می تونم از ايران بدون محدوديت وبلاگ تو رو كه عشق منی بخونم خودت فكرشو بكن چقدر خوشحال شدم! سلامی به گرمی خاك پاك ايران تقديم تو باد

منصور | March 9, 2008 05:37 AM
          

داریوش من عاشق خودت و ترانه هاتم... خیلی دوستت دارم و دلم میخواد تا همیشه باشی و آقای ترانه ها باشی... از طرف نینا رحمانی کیا - تهران

نینا | March 9, 2008 01:32 AM
          

سلام، خوشحالم از اینکه براتون میتونم پیام بفرستم. عمری را با زمزمه های شما طی کردیم، صداتون جاودانه ست. امیدوارم باز مثل قدیما با صدای دلنشین طوفان احساس برپا کنی. منتظر آثار جدید و شاهکارهایی مثل قدیما هستیم. برای این صدا حیف است که ساکت بماند. چند سالیست از آن داریوش رویایی خبری نیست. به امید دیدار

محمدرضا | March 8, 2008 08:45 PM
          

به صلیب صدات مصلوبم ای دوست...

سایه | March 4, 2008 03:22 PM
          

سلام داريوش جان، اولين باريست كه برات نظر ميدم. من الان 33 سالمه منم متولد بهمنم، 3/11. داريوش جان امروز حدود 20 ساله كه صدای زيبات آهنگهای دلنشينت توی گوشم تا جائيكه تونستم سعي كردم سرمشق زندگيم باشی. داريوش جان در عجب از قدرت خداوند و استعدادی كه در وجود تو نهاده. آرزويم جوابی از گوشهای دل تنگت است. داريوش جان تولد مبارك

سبحان | March 2, 2008 01:25 AM
          

داریوش عزیزم، اولین بار بود که به وبلاگ برخوردم و بسیار خوشحالم که تو هم برای هموطنانت می نویسی اما ای کاش کمی بیشتر و مرتب تر ادامه دهی. باور کن همین خانه کوچک در صورت تداوم و تازگی می تواند نتایج بزرگ حاصل کند...

ناهید | March 1, 2008 09:52 AM
          

ياور هميشه مومنم داريوش من. ای بزرگ موندنی،از وقتی نفس کشيدم تو رو يادم مياد. اول از توی نوارای برادرم، بعد از توی قلب خودم. با آهنگات زندگی مي کنم. دوستت دارم. ای سخاوت تنت بهترين بوسيدنی، جوابم رو میدی؟

maral | February 29, 2008 04:44 AM
          

داریوش عزیز، مدت هاست که این خانه خاک می خورد و هر روز می آیم و خبری نیست. فکر می کنی طلبکاری یا بدهکار؟

شاهین | February 29, 2008 01:20 AM
          

سلام داریوش جان. من یکی از هواداران شما هستم. اولین باری که دارم نظر میدم. همه ی ما برای اینکه دنیا را بسازیم این همه رنج رو تحمل مکنیم. هیچ وقت از تلاش خودت دست برندار. منتظر جوابت هستم

Sajady Ahmad20 | February 26, 2008 07:11 AM
          

سلام داریوش عزیز. کجایی که ببینی ایران روز به روز حلقه آزادی دورش تنگ تر و تنگ تر میشه. چه فایده ما حرف می زنیم ولی کجاست اون عمل. ما داریم دچار روزمرگی میشیم، امروز با فردا هیچ فرقی نداره و این یعنی فاجعه. اعتیاد در هر خانه و دیواری رسوب کرده، کوچیک و بزرگ و پیر و جوون فرقی نداره. جوانان ایرانی هر روز در مرداب اعتیاد بیشتر فرو می روند و دولت ما هم دقیقا همینو میخواد. دیگه چه اهمیتی داره که نفت قیمتش رفته بالاتر، چه فرقی به حال اون آدمای ساکن حلبی آباد تهران میکنه. به خدا داریوش عزیز من کسانی رو میشناسم نون شب که سهله، چهار پنج روز یک بار غذا می خورن، اونم یک تیکه نون. اون وقت رییس جمهور ما میگه ما در منطقه رتبه فلانم هستیم. آخه چه ارزشی داره؟ کجا هستن اون کوروش کبیر اون نادر شاه؟ ما تا کی میخواهیم بشینیم حرف بزنیم به خدا هر روز بدتر میشه. به امید آزادی ایران.

sina amini | February 23, 2008 10:49 AM
          

سلام داریوش جان من یه مهندس کامپیوترم تو ایران تو یه شهر جنوب تو شرکت نفت کار می کنم خودم بچه تهرانم زن و بچه ام تهرانند اینجا خیلی تبعیض قائل می شن بین آدما اصلا ضوابط معنی نداره همه چی روابطه من حتی هنوز یه خونه اجاره نکردم زن و بچمو ببرم خونه خودم موندن خونه پدر زنم خیلی دوست دارم باهات درد دل کنم میدونم وقتت پره به فکر ما هم باش

حسن بهمنی | February 18, 2008 11:36 PM
          

داريوش من الان که دارم اين نوشته رو برات مينويسم ميخواد گريه ام بگيره. خيلی دوست دارم. عاشق ترانه هاتم عاشق صداتم. راستی يادت که هست زنده مونديم اگه فردا وعده ما لب دريا

soheila | February 18, 2008 07:20 AM
          

سلام آقای اقبالی... نمی دونم اصلا اینا رو میخونی یا نه ولی چون دلم پره می نویسم ایمیلو داری خواستی جواب بده نخواستی... هیچی من نمیخوام و دوست ندارم مثل بقیه حرفهای تکراری بزنم، می دونم گوشت از تعریف و تمجید پره فقط میخوام بگم وقتی خودت آخرین پیامت مال سال 85 است دیگه کدوم تلاشی معنا داره؟ من هم یکی از دوستدارهای آهنگای توام ولی اونا فقط یه آهنگند همین! تو کشوری که به هر سایتی سر میزنی بسته ست، حتی وبلاگ خودت خیلی راحت پیدا نمیشه برای گفتن اسمت دستو پا میلرزه تو رو خدا از شجاعت نگو که حالم بد میشه چون تو اینجا نیستی که هی میگی لنگش کن... زمان شاه من که نبودم ولی میگن زندونی می کردند می زدند، ولی حالا اول می کشند و بعد تحقیق میکنند چرا کشته شد؟ همش شعار. خودتون انفلاب کردین، من که نبودم خودتون پشیمون شدین رفتین اونور دنیا داد می زنین بپا خیزید! نقل طرف شد که با آذریه دعوا کرد بهش گفتن (تزول)رفت شهر خودش و توی خونه اش و روشو کرد به طرف آذربایجان و داد زد تزول باباته تزول خودتی! زنش میگفت یواش بابا الان خون بپا میشه!!! آخه خدا پدرتو بیامرزه دنبال چی هستین؟ امید! که چی این نظام بره شما برگردی که چی حالا اونجا چیه مثلا؟! غریبی تنهایی فکر میکنی ماها اینجا تنها نیستیم؟ میخوای انقلاب کنیم یه بد اندر بدتر بیاد؟ همه جوونای هم دوره تو مردند همه جوونای هم دوره منم بمیرند که خر بره الاغ بیاد. نمی دونم شاید دارم چرند میگم، شاید زیادی ناامید و خسته ام خسته ام خسته ام خـسـتـه می فهمی؟ نه هیچ کس نمی فهمه کسی نمیخواد یا نمیتونه بفهمه دیگه نمیخوام زنده باشم که فردایی بیاد که ما لب دریا وعده داشته باشیم یا نه

م.س. | February 16, 2008 09:12 AM
          

سلام. با توجه به اینکه از کودکی با آهنگهای داریوش عزیز خو گرفته ام و همواره این هنرمند بزرگ ایران زمین را اسطوره آزادی و آزادگی می دانم، هم اکنون به این تفکر افتادم که به عمق تفکرات اجتماعی این هنرمند مردمی و اجتماعی بنگرم و بیشتر با افکار عاشقی چون داریوش اقبالی آشنا شوم. لطفا در مورد سیاست هم در این وبلاگ بنویسید. با تشکر آرمین

آرمین از بابل | February 12, 2008 06:59 AM
          

داريوش عزيزم سلام - نميدونی چقدر خوشحالم كه باهات حرف ميزنم و تو نوشته من رو ميخونی - به مولا نوكرتم. ميدونم منتظر شنيدن اين جور حرفا نيستی...
داريوش عزيز، من به جرأت ميتونم بگم خيلی از ما تو ايران معنای درست آزادی رو نميدونيم - يعنی اجازه نميدن كه مردم معنای آزادي رو بدونن - به نظر من يكي از بزرگترين موانع واسه رسيدن به آزادی، ندونستن معنای درست آزاديه - اينجا وقتی حرف از آزادی باشه، اينطور تلقی ميشه كه آزادی يعنی بی بند و باری. من ميخوام از شما بپرسم انرژی هسته ای حق مسلم ماست يا بنزين؟ انرژی هسته ای حق مسلم ماست يا ابتدايي ترين حقوق شهروندی؟ انرژی هسته ای حق مسلم ما نيست چون حق ما بود، اون رو هم مثل تمام حق و حقوق ما بهمون نميدادن. تو رو خدا شما ها كه اونجا هستين يه حركتی رو شروع كنين،اگه يه رهبر وجود داشته باشه مطمئن باشيد مردم كه مثل آتيش زير خاكستر هستن، حمايت ميكنن. اگه خواستی يه نفر رو به اندازه يه دنيا خوشحال كنی بهم جواب بده - حتی يك كلمه. فدات شم

علی | February 6, 2008 03:16 AM
          

سلام به سلطان صدا، داريوش من پنجاه و هفتمين بهار زندگيت را تبريک می گويم. ۱۵ بهمن روزی است که زمين نفس ميکشد. به اميد ديدار.

negar | February 4, 2008 07:51 AM
          

سلطان عشق من تولدت مبارک

سعید | February 4, 2008 04:45 AM
          

سلام ای بزرگ موندنی. تولدت مبارک عزیز. ما هنوز منتظر روایت زندگی هامان هستیم: شطرنج. آسمانی باشی.

حسین | February 3, 2008 11:08 PM
          

داريوش عزيز سلام. نمی دونم چه طوری اين روز عزيزو روز ميلاد تو بهت تبريک بگم... هميشه وقتی می خوام راجب تو بنويسم قلمم قفل ميشه. کلمات ياريم نمی کنن... تو وبلاگم به خاطر تولدتون آپ کردم. خوشحال ميشم سر بزنی بزرگوار...

مدت زمان زیادی از آغاز نگاهت می گذرد همان نگاهی که آدم را به یاد آغاز دنیا می اندازد وقتی که تنها یک انسان برای دوست داشتن وجود داشت.
مدت زمان زیادی از لمس لحظاتی که برای اولین بار طنین صدایت را شنیدم می گذرد همان لحظه ای که نشانه اش هنوز در وجودم باقی مانده مثل یک نقش برجسته روی دیوار خالی اتاق که خودنمایی می کند. چه روز بزرگیست لحظه بدنیا آمدن تو... هر چند شاید تو پر باشی از شکایت های ناگفته از این دنیا... صدها بار تصمیم گرفته ام همه چیز را زیبا ببینم اما هر چقدر نگاه می کنم تنها صدای تو زیباست... خوب یادم هست لحظاتی که در یک دنیای سرد که همه نقاب به صورتشان هست ، تو آمدی و زیبا خندیدی و با من ماندی...
هنوز یادم هست شب هایی که تا صبح بیدار می ماندم و با "یاور همیشه مومن" تو به اوج رسیده و با" برادر جان "ساعتها گریه می کردم... یادم هست خوابهایی که خودم و کنار تو می دیدم و نم شدن چشمهایم در هنگام بیداری... لحظه لحظه بزرگ شدن در کنار تو مثه یه فیلم از جلو چشام رد میشه... در تمامی این لحظات و دقایق کسی که هیچ وقت تنهایم نگذاشت و همیشه در کنارم باقی ماند و مرهمی بر روی قلب شکسته ام بود تو و صدای جاودانه ات بود..

مسلم | February 3, 2008 01:30 PM
          

سلام به ابر مرد مشرقی جاودانه مرد سرزمين آريايی، حضرت استاد داريوش کبير عزيز و دوست داشتنی. من آرزو داشتم يه روزی به هر طريقی با شما ارتباط پيدا کنم شايد شما از همينجا پيغام من را بخونيد. خدا رو چه ديدی. ايميل خودمو نوشتم و در حال حاضر بزرگترين آرزويم اين است که برايم پيغامی بفرستيد. من عليرضا ۱۷ ساله از شهرستان کرج هستم. در ضمن ايام سوگواري اباعبدلله را خدمت شما تسليت عرض ميکنم. به اميد رهايی، يا علی مدد

عليرضا | January 16, 2008 01:10 PM
          

سلام.اميدوارم هميشه خوش باشی... من الان دارم آهنگ آشفته بازار را گوش می دهم. واقعا دنيا آشفته بازار است چون: دوستی داشتم عاشق شما (داريوش) بود آن قدر که وقتی داريوش برای او مي گذاشتی آرامش عجيبی ميگرفت و با تمام وجود آن را درک می کرد و به من هم سفارش می کرد داريوش گوش دهم اما من تازه فهميدم داريوش يعنی چه؟ او ديگر پيش من نيست و به مسافرت دوری رفته که ديگه برنمی گرده. به شما پيشنهاد مي کنم هر چيزی که داريد قدرش را بدانيد چون وقتی از دستش می دهيد تازه متوجه وجودش می شويد. دلم تنگ است... دلم می سوزد از باغی که ميسوزد نه ديداری نه بيداری نه دستی بر سر ياری مرا آشفته می دارد چنين آشفته بازاری...

momy | January 8, 2008 10:15 AM
          

با سلام من از کسانی هستم که همواره از ثروت بی بهره بوده و همواره استعدادهايم قربانی کمبود امکانات و شرايط شده. اما........ اما من از قلب تخت جمشيد سخن می گويم و خون اجدادم هنوز هم در رگهای من جريان دارد. من زمانی با انديشه های ناب شما آشنا شدم که هيچکس درد مرا درک نميکرد. و اينک دنيا را تاريکی فرا گرفته و تاريکتر از آن جايی است که ما مشغول زندگی و تحصيل هستيم...... شرايط مزخرفی بر ما در اين کشور حکمفرماست. درد مرا تو ميدانی و ميدانی که چه ميگويم... اما خدا با ماست، ما بايد صلح و آرامش را برقرار کنيم ما ميتوانيم اگر دوست داشته باشيم،
عشق ياور ماست
The university student majored in electronic engineering who is being sacrificed of educational system

روزگار | January 7, 2008 01:02 AM
          

آه خدايا تو اين جهان به اين بزرگی من فقط يه آرزو دارم. چه ميشه يه روزی دستای کوچيک و نرم داريوش رو سرم دست نوازش بکشه؟ فقط همين!

دارویوش کبیر | January 5, 2008 11:32 AM
          

Salam... It was heart breaking for me when you called jews "mokharreb". Was it a jew who drag you into drugs? I don't know the answer, but I know that a jew helped you get out of it. I'm sure you know what to do. Do the right thing. Be a man. Bahram

Bahram | January 2, 2008 05:58 PM
          

سلام آقای داريوش من از شما خواهش دارم اگر ممكن است يك شماره برای من ايميل كنيد تا بتوانم با شما فقط و فقط چند كلمه صحبت كنم. اگر اين لطف را به من بكنيد تمام دنيا را به من داده ايد. آقای داريوش من منتظرم. دوستدار شما امید

اميد الحاقی | January 1, 2008 07:58 PM
          

آقاي داريوش از اين كه نظر من را خوانديد و نشان داديد ممنونم از شما خواهش دارم كه جوابتان را برای من ايميل كنيد من برای خواندن جواب شما لحظه شماری می كنم من را نااميد نكنيد باز هم ممنون

اميد الحاقی | December 30, 2007 08:14 PM
          

سلام .می دونم هیچ وقت اینو نمی خونید اما می خواستم بهتون بگم شوهر من خیلی شما را دوست داشت و آرزو داشت شما را از نزدیک ببینه و من از طرف اون این پیام را به شما دادم. من سر یکی از ترانه های زیبای شما (فریاد زیر آب)با اون دوست شدم و بعد از دو سال ازدواج کردم و بعد از دو سال اون از پیش من رفت. همیشه بهم میگفت: اگه داریوش بمیره من چی کار کنم اما خودش زودتر از شما رفت. حداقل به این آرزوش رسید...

azar | December 30, 2007 01:36 AM
          

سلام بر آزاد مرد ايران. جناب داريوش من نشانی از زجر هم ميهنان تو در داخل کشور هستم. و تشنه ی آزادی شقايق. خيلی تلاش کردم که با شما ارتباط داشته باشم اما تا حالا نتونستم. من نويسنده هستم و قلمم به نام آزاد بر مرکب عشق بر صفحات کاغذ جاری می شود خيلی دوست دارم فقط يکی از شعرهای من با صدای غرور آفرين شما خوانده شود. يکی از کتابهای من به چاپ رسيده و دارم دومی را به چاپ می رسانم. و برای ارتباط و ساختن خانه ای آباد از جان و دل برای شما مايه می گذارم. منتظرم. ياعلی

azad | December 29, 2007 01:57 AM
          

سلام داريوش عزيزم. می بينی هيچکس حرف حسابی براي گفتن نداره. اينجا ما فقط توی بغض و کينه چرخ می زنيم در حالی که خودمان پر از نقص و اشکاليم. من نمی دونم چی به دنيا بدهکارم. همينقدر می دونم که خيلی به خودم بدهکارم. هر وقت بدهی هايم را با خودم صاف کردم حتما مثل تو چيزی برای گفتن خواهم داشت. به اميد آن روز. روح پاکت بر تن خسته ات مستدام. برادر کوچکت، مسعود ف.

masoud | December 25, 2007 12:15 PM
          

خيلي دوستون دارم به اميد خواندن سرود آزادی در ايران.

اميد الحاقی | December 15, 2007 02:59 PM
          

با سلام داريوش عزيز. داريوش جان قبل از هر چيزی تشکر و قدردانی می کنم از شما و تمامی کارهای ماندگارتان مخصوصا دکلمه ی کمال. داريوش جان برنامه ای از شبکه tv didar پخش ميشود كه هست به نام گنج حضور كه بر اساس غزليات مولانا و حافظ و مثنوی كه با تهيه و اجرا پرويز شهبازی كه زمان پخش آن به وقت ايران هست روزهای سه شنبه ساعت 5:30 بامداد تا ساعت 7:30 صبح و تكرار آن به وقت ايران مجدادا ساعت 17:30 بعد از ظهر تا 19:30
شب. تا حدودی كه داريوش جان شناختی كه از شما پيدا كردم انسانی بوديد كه پنجره های متفاوتي را امتحان كرديد خواهش می كنم حتما اين برنامه را ببينيد. و نه تنها شما بلكه تمام دوستانی كه به شما لطف دارند و نظر می دهند و حتی دوستاني كه اعتيادشونو كنار گذاشتند و يك ترسی تو وجودشون هست و ترس از اين دارند كه باز مجدادا لغزش داشته باشند توصيه كن كه حتمی اين برنامه را ببينند. و داريوش جان همان طور كه توی يكي از ترانه هاتون خوندين كه بايد به جنگ من برم اين آخرين نبردم. و تازه بعد از 700 هفت صد سال بفهميم كه مولانا در مورد انسانيت چی گفته بوده و مشكل انسان را چگونه شكافته بوده. و... ديگه خودتون برنامه را ببينيد. با تشكر از شما درويش.

يوسف | December 14, 2007 11:38 AM
          

از دنيا طلب آزادی و محبت و صلح و آرامش داريم. ولی گويا دنيا به فکر پرداخت طلبش نيست. بايد برای گرفتن طلبمان حرکت از اين بيش شتابان کنيم.

ere | December 12, 2007 11:35 PM
          

درود بر تو ای بزرگ مرد موسيقی. به اميد حضورت در وطن عزيز

dariush | December 11, 2007 03:04 AM
          

سلام بر مرد والايی كه تصور ارتباط با او قلبم را به تپش و دستانم را به لرزه انداخته است. سلام داريوش عزيز و مهربان و عاشق و آزاده... فكر می كنم ما هم از دنيا و زندگی طلبكاريم و هم به آن بدهكاريم. دنيا بايد به ما زيبايی، آرامش و احساس حضور خدا و حمايت او از ما در تمام لحظه های زندگی را بدهد. اما ما بايد خودمان، با كمك هم، آزادی، صلح، سلامتی و شادی و مهم تر از همه عشق، عشق ناب و بی توقع را به هم هديه كنيم. اين هم بدهی ما به دنياست، كه اگر همه انسانها، در تمام تاريخ، توانسته بودند اين بدهی را بدهند، شايد اكنون تعريف ما از دنيا چيز ديگری بود. مدت كوتاهی است كه با تو و شعرهای بی همتا و آهنگهای استادانه و تفكرات والايت آشنا شده ام و عاشق همه چيزت شده ام. صدای تو، آهنگهای تو، قدرت و هنر خوانندگيت و شعرهای پر مفهومت، همه بی همتا است. گرچه من هم مثل همه عشاق در آرزوی ديدارت می سوزم اما می دانم كه هرگز تو را بيرون از ايران نخواهم ديد. زهی افسوس و دريغ و درد كه در ايران ما گوشهای صاحبان قدرت تحمل شنيدن صدای پيغمبر گونه و بر حق تو را ندارد. بدان كه ايرانی های بسياری هستند كه قلبشان به شوق شنيدن صدای پر از عشق تو از دور می تپد و برای سلامتی، شادی، موفقيت و استوار بودن تو، كه فرياد بلند خاموشان و بی پناهانی با تمام وجود دعا می كنند. گرچه خيلی از آنها حتی برای همين تماس كوچك هم ناتوانند. در راهت استوار باش، بدان كه خدا هميشه مردان حق را ياری می كند. با تمام آنچه خدايمان در وجودم نهاده آرزو می كنم هميشه شاد و پيروز و پر افتخار باشی...

مريم | December 7, 2007 08:18 AM
          

بازم سلام به بزرگ مرد تاریخ هنوز منتظر جوابتون هستم. داریوش جان به قول قدیمیها که میگفتن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود همه منتظریم که اونقدر توانی در خودمون احساس کنیم که دریا بشیم تا بتونیم هر موج سنگینی را به راحتی رد کنیم. دوستت دارم با تمام وجودم و آرزوی سلامتی برات میکنم تا همه پیش هم به خوبی و خوشی زندگی کنیم. دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش

rima | December 1, 2007 05:01 AM
          

با سلام به تمامی ایرانیان همراه با داریوش عزیز که این مطلبو میخونن. کاش بتونیم قدرت و تحملمون را زیاد کنیم و در دامنه دیدمون را به دنیا وسیع کنیم و آگاهیمون را افزایش بدیم و با هم مهربون باشیم. واقعا الان تو مملکتی که همه اعصابا خورد همه به فکر نون شب تا یک لقمه گیر بیارن تا به بچه هاشون بدن همه دارن سه شیفته کار میکنن میشه؟ واقعا آب در هاون کوبیدن نیست؟ از ما که گذشت داریوش جان باز شاید جایی امیدی برای نسل آینده باشه. وای از آن ماست که با مردم هشیار چه کرد

RIMA | November 29, 2007 02:49 PM
          

ما به میهنمون بدهکاریم. ما به او خاک عزیزمان بدهکاریم و به تمام جوانان ایران زمین. نسلی سوخته، نسلی بدون امید آزادی از دست تازیانه عرب پرست. داریوش جان، امیدوارم همیشه پاینده باشی و سپاسگذارم از این همه زحمت.

shahin | November 25, 2007 02:04 AM
          

داريوش عزيز. اميدوارم در سلامتی کامل به سر ببری. من يک به ظاهر جوان هستم اما به لطف قفس اکنون ۷۰ سال دارم. به اميد آزادی ايران زمين که من هم مثل تو عاشق آن هستم

Radical | November 14, 2007 05:49 AM
          

داریوش نازنین! همانطوری که خودت اشاره کردی ما تفکر نمی کنیم. سالیان سال است که با دینی بر ما حکومت کرده اند که مجال اندیشیدن به ما نمی دهد. کاش ذره ای بر این دین می اندیشیدیم آنگاه درمی یافتیم که خیانت ها بر ما شده آنگاه درمی یافتیم که ما را از میراث اجداد بزرگوار مان یعنی فرهنگ بی همتا و کامل دور نموده اند و فرهنگ جانوران را جایگزین آن کرده اند. به امید داشتن افکاری سالم و به دور از خرافات و به امید آزادی ایران عزیز از چنگ دژخیمان زمان.

اندیشه | November 13, 2007 03:10 AM
          

سلام... فکر کنم برای اولين بار باشد که به يک خواننده سلام کرده ام. راستی چرا ما آدم هايی را که بيشتر به چشم می آيند برای خود و ديگران اسطوره می کنيم؟ چرا؟ لحن تندی بود نه؟ اميدوارم اشتباه نکرده باشيد، آنقدرها هم که فکر می کنيد خشن نيستيم. می گويند سلام قولی است از پرودگار رحيم پس پيغام عزيز مهرباني تقديم شما باد.
راستی چرا آدم ها ابتدا راهی را پيموده و در ميانه از‌ ‌‌آن راه باز مي گردنند؟ چرا؟ آيا تاکنون فکر کرده ايم که سخنان و درونيات ما در ديگران چه تاثيری می گذارد؟ آيا هميشه ما بايد هر آنچه را که در وجود خويش می بينيم روی ميز بزرگ و پر از حادثه روزگار بريزيم؟ دل ها به دل ها راه دارند (به قول قديميها). برای اثبات آن نياز به هيچ مکتب و فلسفه منطقی نيست با منطق پاک سيرت دل به آن می رسيم. اينها همه سوال بود و تنها سوال! اما سوال آخر: آيا نبايد به سوال ها پاسخ داد؟ با تشکر محسن دانشجوی رشته کشاورزی

mohsen rahimi | November 11, 2007 04:16 AM
          

سلام اقای اقبالی، داريوش بودن چه احساسی داره؟

ابراهیم | November 9, 2007 12:33 PM
          

سلام بر عشق .......داریوش

mohsen | November 7, 2007 07:23 AM
          

سلام میشه یکی منو راهنمایی کنه چه طور می تونم ترانه هامو به آقای داریوش برسونم ....؟ به چند تا ترانه سرا تو ایران نشون دادم گفتن مختصه آهنگای داریوشه .... می خوام نظر ایشون رو بدونم

elaheyeh sharghy | November 2, 2007 01:46 AM
          

سلام یاور همیشه مومن دوست دار تو احسان مجیدی

احسان | October 30, 2007 03:03 PM
          

سلام. آناهيد هستم... به دادم برس داريوش عزيز، به دادم برس. فقط اينو توی آهنگ نگو، توی ترانه نگو، می خوام که به دادم برسی

آناهید | October 26, 2007 09:39 AM
          

درود بیکران خدمت داریوش اقبالی، در این 19 سالی که از عمر پر فراز و نشیب من گذشته، به جرات باید بگویم که هیچ صدایی و هیچ نوایی و هیچ موسیقی، نتوانسته مانند موسیقی تو همساز با حرکت فکری، عاطفی و... من نوعی باشد! به جرات میگویم که بهترین خواننده تاریخ ایران هستی! نیک میدانم که در کشوری که بنان ها، فروغی ها و شجریان ها را به دنیا نشان داده چنین حرفی بسیار گران خواهد بود، ولی در قبال ارج گران شما بی شک، جز تصویری از حقیقت نخواهد بود...
با خودم گفتم که برای قسمت پایان نامه بهترین ترانه ای را که داریوش، مرد هزاره ی موسیقی ایران خوانده است را به انتهای نامه ضمیمه کنم، باری هرچه گشتم برترین نیافتم، همه برترند! واقعا دست مریزاد دارد! واقعا باید سخاوت شما را در هدیه هنر ات به ایران و ایرانی ستود!
شنیده ام به جز بعد هنری، یک بعد دیگر هم داری! داریوش اقبالی فعال اجتماعی نیز هست، بسیاری را نجات داده از آن چیزی که خمینی و دجال های همپالگی اش باعث آن اند! داریوش اقبالی، دستت را میبوسم! پاینده و سر افراز، بنویس، بخوان و بمان... مانا باشی

یک ایرانی | October 22, 2007 05:23 AM
          

سلام آقای اقبالی. من و همسرم در دوبی برای بار سوم شما را دیدیم و این بار بیشتر از هر بار دیگر با برنامه ات ما را به گذشته و جوانی و روزهای خوش عاشقی و بی دغدغه بودنمان بردی. یک هفته گذشته و هنوز در حال و هوای همون روزهاییم. از نت اول که تصویر معصومیتت در فریاد زیر آب بود تا نت آخر که با تو همصدا حسود را خواندیم ما رو به سفر دور و دراز بردی. از این که روزهای خوش فراموش شده را با فریاد و دشنه و مرحوم بیات و ایرج و خودت زنده کردی متشکریم. تا دیداری دیگر خدا همیشه نگه دارت باشد و خاطره سازت.

حامد و میترا | October 20, 2007 01:59 AM
          

داریوش عزیز و دوستان،
من فقط خواستم تشکر کنم از تمام زحمات و فعالیتت برای کنسرت دوبی در سیزده اکتبر. من همون کسی هستم که روی صحنه دویدم و داریوش رو بغل کردم و بوسیدم. این آرزوی من بود که یک روز این کارو بکنم و آرزوم اون شب برآورده شد. وقتی محافظ های سالن به من حمله کردند که منو از داریوش جدا کنند، داریوش هم منو بغل کرد و ازم محافظت کرد و نگذاشت اونا به من آسیب برسونند. من عاشقانه دوستت دارم داریوش و از این به بعد هم همیشه عاشقانه تا ابد دوستت خواهم داشت و هر کاری در زندگی بخواهی برایت می کنم. باشد که روزی آزادانه در وطن خود، داریوش اقبالی را ببینیم.

فرشاد | October 19, 2007 02:58 PM
          

داریوش نازنینم سلام... هم به دنیا بده کاریم هم طلبکار... بده کاریم چون همیشه سعی نکردیم بهترین باشیم ... از دنيا طلب آزادی و صلح و آرامش داريم اما افسوس ... دوستت دارم، آتنا

AteNa | October 19, 2007 12:25 PM
          

دوبی رو آتیش زدی و منو هم همینطور. از وقتی توی هتل به آغوشت کشیدم، هنوزم عطر تنت روی پیراهنم مونده، نه دیگه هیچوقت می پوشمش و نه می شورمش، می خوام عطرت همیشه با من باشه، همیشه روی پیراهنم و توی نفس هام.... دوستت دارم

فرزان | October 19, 2007 10:05 AM
          

سلام بر استاد عزیز داریوش بزرگ. ما تا کی باید چشم انتظار باشیم که یک روز بیای ایران و از نزدیک ببینیمت؟ یه ملت چشم انتظارت است. يا حق

Dr.Ro0t | October 9, 2007 11:19 PM
          

اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار مرا يارای بودن نيست تو ياری کن منو ای يار

امير | October 6, 2007 12:21 PM
          

سلام داریوش جان. من همه جوره هستم. تا پای جونم واسه تایین هدف و ادامه ی اون وامیسم. نه شعاری هست نه حرفی. حرف هست همراه با عمل. اما مشکل ما چیه؟؟؟ داریوش جان ما هدفمون رو نمیدونیم چیه. هدف داریم اما باید از کم شروع کنیم.
مثلا واسه کمک به معتادها بخواهیم قدمی برداریم. اول باید شروع کرد از یک نفر تا کم کم زیاد بشند همه با هم رو که نمیشه درست کرد. شما هم نباید فقط به دنبال افراد معتاد باشید شاید کمکی که از یک انسان پاک بر بیاد بتونه به 10 نفر از معتادین کمک کنه.
ما از دنیا طلب داریم یا بدهکاریم؟؟؟ اگه یکسال پیش از من می پرسیدند میگفتم فقط طلبکارم. اما حالا دیدم نه اینجور نیست، من طلبکار بودم اما یکبار هم نرفته بودم که طلب خودم و بگیرم. رفتم که بگیرم خیلی راحت طلب من رو بهم داد حتی بیشتر از طلبی که داشتم. حالا میبینم زندگی هم قشنگه. من توی زندان وجود خودم بودم.
داریوش جان اگه ما در هر شرایطی هستیم خودمون ساختیم. خودمون نخواستیم به جایی برسیم. خودمون برای همدیگه ذره ای ارزش قایل نیستیم. ما خودمون و گم کردیم. هیچکس به خودش پی نبرده.
ما اولین چیزی که میخواهیم اینه که اول خودمون رو دریابیم. بعد از اون میتونیم همدیگه رو دریابیم و اونموقع دست در دست هم به عشق زندگی بهتر هموطنمون که یه دنیا عشق برای خودمون بوجود میاره میتونیم بلند بشیم... و اون موقع سرود همبستگی و همه با هم بخونیم. من معذرت میخوام که پیش قدم شدم و صحبت کردم. منتظر جوابت هستم.

صادق | October 3, 2007 02:40 AM
          

سلام آقای داریوش! من مهدی هستم از یزد و باید بگم بزرگین! بزرگ! من هم عاشق آهنگهاتونم هم عاشق خوی و منشتون! داشتم به این شک می کردم که ماها از نسل آریایی و یا به قول سبکتکین سالور نسل شجاعان هستیم و بزرگانی مثل کوروش، داریوش و... امروز ما رو تشکیل دادن. اما شما بهم ثابت کردین که تمدن یعنی اصل یعنی هویت یعنی عظمت که در رحم پاک خودش بزرگمردی مثل شما رو پرورش داده! میدونین هر وقت میرم به تخت جمشید و آرامگاه کوروش اونوقت به عضمت ایرانمون پی میبرم. کاش همه هر چند وقت یکبار اینکارو بکنن!
اونوقت حیف نیست از اون تمدنی که تمام کشورهای اروپایی ازش بهره بردن اینچنین انسانهای ضعیف النفسی بیرون بیاد!!!!!!؟ کاش واقعا 1 دفعه بریم جلوی آینه و بخونیم(رو میکنم به آینه رو به خودم داد میزنم ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم) و باور میداشتیم که میشه بهترین بود، میشه به اوج رسید، میشه کمک کرد و از کمک به دیگران لذت برد. باز هم مرسی آقای داریوش! به خاطر این جنبش به خاطر حس مسئولیتتون. به خاطر پاکی قلبتون. احساسات پاکتون و روح بزرگتون. امیدوارم بتونم و خدا بخواد شما رو از نزدیک ببینم! به امید یک ایران آزاد آباد و !the best

مهدی | October 3, 2007 01:11 AM
          

سلام. از تو ميخواهم ای مرد تنها مرد خسته. تکيه ات بر شانه ام زن تا ببينی با ظلمت شبها چه خواهم کرد. تا به چشم خود ببينی اين آسمان بر سر اين نا مردمان ويران کنم. ظلم و ظالم خارج از ايوان کنم. نام نيکت بر سر در ايران کنم. تکيه بر شانه ام زن. داريوش جان گوشه چشمی هم به کلبه درويشی ما کن در حسرت توست.

امید | October 1, 2007 07:20 PM
          

درود بر تو داریوش عزیز.

raha andish | September 21, 2007 02:28 PM
          

سلام داريوش نازنينم. من محمود هستم از کرج. اگه يادت باشه چند بار هم تلفنی باهات صحبت کردم. ما طلبکاريم. چرا بايد شما رو که اسطوره آزادی و آزادی خواهی هستی رو در کشور نبينيم. شمايی که بيش از ۳۵ ساله که از درد مردم خونديد. چرا؟ و باز هم چراهای بی پاسخ. باشد که روزی شما رو در ايران ببينيم. به اميد ايرانی آباد و آزاد...

محمود | September 19, 2007 03:19 AM
          

پاينده و پيروز پارسی جاودان...

حمیدرضا | September 18, 2007 02:37 AM
          

سلام و درود بر نقطه ی عطف صدا، احساس و انديشه من شما رو خيلی دوست دارم. دوست دارم در ايران بخونی

امین | September 17, 2007 11:21 PM
          

سلام بر پیامبر صلح و آزادگی سلام بر ابر مرد آریایی و سلام بر اسطوره تکرار نشدنی موسیقی ایران. بعد از خدا تو رو میپرستم چون افکارت خدایست...

فرهاد | September 12, 2007 05:35 AM
          

اگر همه چیز در این مملکت ویران است گناه جوانان چیست؟؟؟!!! اکنون وظیفه همگانی ماست تا جوانان این مرز و بوم را آگاه کنیم... باید به هم کمک کنیم به هر نوعی که میتوانیم

salamat | September 5, 2007 10:01 AM
          

سلام داريوش. "ما جمله اسيران من مايی خيشم اينجاس همان علت صددستگی ما" چی بگم داريوش. از ايران بگم يا از اصفهان يا از زاينده رود. دانشجو ام -دانشگاه آزاد- با يه بدبختی شهريه مو ميدم - نيستی ببينی مثل يه سرباز با آدم رفتار ميکنن. باور کن هميشه ميگم کی اونقد وضعم خوب ميشه که برم داريوشو از نزديک ببينم برای همين برات از خدا سلامتی و عمر زياد آرزمندم تا يه روزی از نزديک ببينمت. مطمئن با سوقات اصفهان فراموش نميشه. خيلي عزيزی واسه من پس مراقب خودت باش. آرزومه يه ايميل ار داريوش داشته باشم. از خودش. منتظرم

رضا | September 1, 2007 06:34 PM
          

دوستت دارم بی نهایت داریوش. فـدایت اسـطوره بی همتا. منصور ۲۴ ساله از ایران

منصور | August 29, 2007 12:05 AM
          

سلام به سلطان قلب ها... داریوش عزیز فقط دوست دارم بدونید که قلب یک ملت با شماست... قلب ایران عزیزمون.. پاینده باشید

sara | August 25, 2007 08:31 PM
          

سلام داریوش عزیز، از زمانی که این سایت را یافتم همیشه برایتان مینویسم. داریوش عزیز، در اینجا آنچنان ما را به بازی گرفته اند که نپرس. کاش میشود گفت ولی شاید... میخواهمتان و آرزویم دیدار شماست. به امید دیدار

حامد | August 23, 2007 09:27 AM
          

اواخرِ سالِ 2006 هم گذشت... به سویِ اواخر سال 2007 هم در شتابیم!... هنوز هم برای شنیدنِ بهترین صدا، صدای قلب خود، صدای جاری، ولی ماندگارِ عبورِ زمان بی تابیم... خبری از سال یخ زده ی سفر نشد... خبری از قصه گوی خوش صدای شطرنجِ روزگارِ تلخ نشد... ما هنوز به انتظار، لب دریا مانده ایم... بی صبرانه منتظر آلبوم جدید یا حتی خبری از آن هستیم..!

محمد | August 23, 2007 06:19 AM
          

دو هفته پیش گریک تیاتر رو به لرزه در آوردی. ده ساله لس آنجلسم و ده ساله همه کنسرت های تو رو اومدم، از هیچکدوم با حس این چنین عجیب و غریب بیرون نیومده بودم. این کنسرت یک چیز دیگه بود، تو یک چیز دیگه بودی، برنامت یک چیز دیگه بود..... منو بردی به کوچه پس کوچه های خاکی اصفهان وقتی عاشق شدم با شقایق و چشم من و دستای تو. بیست سال پیش که توی تنهایی میشدم آرتیست فیلم فریاد زیر آب و از طرف چاقو می خوردم و زخمی سوار موتور می رفتم پیش آذر. اون شب کلی گریه کردم داریوش، دمت گرم که دلمو صاف کردی و دیدم هنوزم همون عاشقم دمت گرم

کیوان | August 19, 2007 07:22 PM
          

داریوش عزیز. یاور همیشه مومن. سلام. بی مقدمه بگویم که عاشقان همیشگیت به تو می بالند و قدردان تمام زحمات شما هستند. عاشقانه با تو زیسته ام و فقط آرزوی دیدار شما را دارم. همیشه بر اوج باشید و سربلند که این شادی هوادارانتان را تکمیل میکند.

حامد | August 18, 2007 08:53 AM
          

سلام به مرد اسطوره ايه زندگيم. آقای داريوش نمی دانم چرا جواب سوالم را نمیديد ولی مثل هميشه که به شما اميد دارم باز هم منتظر جوابتون می مونم!(به اميد آن روز)

negar | August 18, 2007 08:39 AM
          

سلام سلطان. کاش بزرگی هنرت را می شد در صحنه های بين المللی می ديديم. دريغ که وطن بی سرپرست است و دست حمايتی تو را نيست. ولی ما دوستدارانت تو را يک اعجازگر می دانيم، ترانه های مشترک با بزرگان موسيقی دنيا و کنسرت هاي مشترک خداحافظ تا داريوش

علی معینی | August 14, 2007 10:50 AM
          

وقتی يه درسی بيش از صد مرتبه به يه عده دانش آموز گفته ميشه اما بعد ديده ميشه که هيچ تاثيری نداشته آدم به اين فکر می افته که يا دانش آموز ها ايراد داشتند يا معلم. (وقتشه که يکی بياد يه شعر تازه تر بگه)

Esrafil | August 10, 2007 07:31 AM
          

سلام عزیزم... الهی من قربونت بشم خیلی دوست دارم. من تازه اولین باره این سایت رو میام. بچه ها گفتند این سایت رو داریوش می نویسه اصلا باورم نمیشه. خواهش می کنم التماس می کنم یه ایمیل واسم بزنین تو رو خدا میدونم وقتشو ندارین ولی تو رو خدا این کارو بکنین می پرستمت بنده حقیر شما حامد

حامد | August 7, 2007 12:15 PM
          

با تو آسان می شد از دست سياهی ها گريخت
رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گريخت
بي تو ای آزادی ای والا كلام
گر نباشی در ميان بايد كه از دنيا گريخت

ldghn | August 1, 2007 03:20 AM
          

داريوش عزيزم سلام من از زرين دشت استان فارس با شما ارتباط برقرار می كنم. فقط در آرزوی ديددنت در سرزمين آريايی خودمان هستم اميدوارم با تمام مشغله ی كاری كه داريد پيام مرا بخوانيد در آرزوی شنيدن صدای گرمت هستم

صابر سليماني | July 31, 2007 09:45 AM
          

سلامي دوباره به سلطان صدا. چرا خودتون جواب اين سوال را نمی ديد؟ (که ما طلبکاريم يا بدهکار؟) حالا براتون می خوام يک بيت شعر بنويسم:
مرا تو بی سببی نيستي
به راستی صلت کدام قصيده ای ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دريچه ی تاريک؟
به اميد آن روز.

negar | July 31, 2007 08:28 AM
          

سلام داريوش عزيز. من 22 سالمه و از موقعی كه از سربازی اومدم دقيقا 18 ماه و سيزده روز مواد مصرف ميكردم به عشق تو سه ماه و هشت روزه كه پاكم. خيلی دوست دارم با شما صحبت كنم و از راهنمايياتون استفاده كنم. اگر امكانش هست جوابمو بده تا اميد داشته باشم به اينكه پاك بمونم. به عشق تو زنده ام. خدای منی!!

ميثم | July 30, 2007 11:16 AM
          

سلام آقا داریوش اقبالی عزیز. نمی دونی الان که دارم این نامه رو برات می نویسم چقدر خوشحالم من عاشق شما هستم روز نمیشه که اهنگتونو گوش ندم من الان 10 ساله دیونه وار شما رو می پرستم آرزوم دیدن شما از نزدیک و حرف زدن با شماست چندین بار با برنامه آیینه تماس گرفتم تا با شما حرف بزنم اما موفق نشدم داریوش جان تو رو خدا یه راهی بگو که بتونم باهات تلفنی حرف بزنم و به ارزوم برسم. خیلی دوست دارم

داریوش کمانی | July 27, 2007 10:51 AM
          

و می نشینی چه خسته اما کسی کنارت نمی نشیند
پرنده ای ای درخت تنها به شاخسارت نمی نشیند
در این دیار ی که همدمی نیست
غریبه بودن غم کمی نیست
چنان غریبی که سایه ات هم دمی کنارت نمی نشیند...
بهترین سلام، بهترین درود، بهترین ترانه که میشود سرود، تقدیم به تو که بهترینی... خوشحالم که تونستم لااقل براتون بنویسم که چقد بزرگید و چقد عزیز. موفق و پیروز باشید. www.yaldasong.com به آرزوی محال؟!! منتظرتون هستم

یلدا ستایش | July 26, 2007 02:09 AM
          

دمت گرم. منم از نقطه عجز به رهایی رسیدم. می بوسمت

behnam-m | July 25, 2007 04:07 AM
          

داريوش عزيزم سلام من عباسم از کوهدشت لرستان نميدانم چه بگويم از دست اين نامردان مردنما تنها آرزويم اين است که روزی در کنارت باشم و با تو بخوانم به خدا نميتوانم باور کنم که ايميلم را روزی خواهی خواند دوست دارم با شما شمايی که سالهاست بر وجودم حکومت ميکنيد صحبت کنم التماس ميکنم به من زنگ بزنيد. من ميخواهم صدايم را با شما قشنگتر کنم

abas | July 24, 2007 05:00 PM
          

سلام به سلطان صدا. در مورد طلبکار يا بدهکار بودن ما از دنيا بايد بهتون بگم که ما نه بدهکاريم و نه طلبکار! چون ما به خواست خودمون به اين دنيا نيومديم و به خواست خودمون هم از اين دنيا نميريم. خيلی خنده داره نه اقاي داريوش!!! به اميد ديدار و به اميد ان روز.

Negar | July 24, 2007 11:03 AM
          

سلام داريوش عزيز دوستت دارم خيلی زياد. از خدا آرزو دارم که تو شماره تلفن خودت را در ايميل من بگذاری تا بتوانم با تو درد دل کنم اگر دوست داشتی من شمارم رو بدم. و اميدوارم که هميشه سالم باشی و برای دلهای خسته ما بخوانی . من از ۱۴ سالگی به آهنگهات گوش ميدادم و الان که بيست سال دارم عشقم به تو زيادتر شده.. دوست دارم روزی برسد که تو را از نزديک ببينم. من از تو درس مردانگي و آزادگی را آموختم... دوباره ميخوام بگم دوسست دارم خيلی زياد. دوباره ميسازمت وطن اگرچه با خشت جان خويش بدروووود

امید جلالی | July 22, 2007 05:08 PM
          

داریوش عزیز سلام. خیلی دوست در این وب سایت به شما کمک کنم....

سینا سعیدی | July 22, 2007 01:49 AM
          

سلام. کاش می شد به همه ی سردمداران کشور خود يعنی ايران.... بفهمانيم که اومدنی رفتنه. کاش می شد که هميشه آزاد زندگی کنيم بدون قيد و بند. ای آزادی کجايی که بيايی. بعد از اين بر چرخ بازی گر اميدم نيست نيست...

jojo حامد | July 21, 2007 10:56 PM
          

سلام و درود فراوون خدمت شما خواننده محبوب قلبهای میلیونها ایرانی تموم عاشقا. آقا کار آخرتون معرکه بود از یه عالم حرف و تمجید یه جا تنها همین خیلی دوستون داریم و منتظریم که یه روز به وطن برگردید یه عالم ترانه دارم مقداریشون رو می تونین تو بلاگ بغض بارون ببینین. باعث افتخار همیشگیم میشه اگه منت بذارین و تشریف بیارین... هماره شاد و برقرار و بهروز و کامروا

ابوذر اکبری | July 19, 2007 09:08 AM
          

یعنی واقعن اینجا رو خود داریوش اقبالی می‌نویسه؟

سمیه | July 17, 2007 11:16 PM
          

نازنین مرد روزگار! هزاران و هزاران درود بر تو و وجود آزاده ات.! تو بتی هستی! بتی پرستیدنی برای من و همسرم. و ما سرافراز از اینکه آوای تو بزرگ مرد نوازشگر روح و گوشمان است. پروردگار تو را بپایاد ای اهورای ایران!

Rahil | July 17, 2007 01:03 AM
          

سلام و خسته نباشی. بسيار خوشحالم که تا اين حد اوج گرفتی داريوش عزيز من برات ارمغانی از دنيای عرفان دارم به وبلاگ من سر بزن تا با شبکه شعور کيهانی آشنا بشی خودت رو از اين موهبت الهي بی نصيب نکن مطمئن باش به يک بار امتحانش می ارزه. با آرزوی توفيق الهی

مهدیه | July 16, 2007 03:58 AM
          

داریوش بزرگ، هنرمند انساندوست. نسل در نسل با صدای شیرین و دلنوازت بزرگ شدیم و اکنون نیز به خود می‌بالیم که چنین هنرمند بزرگی، رسالتی انسانی را به دوش گرفته و از بد حاثه و نامردی همراهان و ناملایمات روزگار نمی‌هراسد و چنین پیام‌آور شادی و زندگی به میان مردمی‌ست که چراغشان خاموش مانده و در تاریکی هر یک به سویی دوانند. فانوسی که تو برافروزی، دیر نپاید که آفتابی از آگاهی برای ایران‌زمین سازد. دوستت دارم و آرزوی سلامتی و پشتکار و تداوم و گام‌های استوار. شکی به پیروزی‌ات ندارم. با عشق و احترام. فرهاد

فرهاد | July 13, 2007 01:08 AM
          

سلام عرض ميکنم خدمت آقای داريوش اقبالی عزيز. خيلی خيلی خوشحالم که خودم رو از هواداران موسيقی اصيل ايرانی که توسط شما اجرا ميشه ميدونم و بيش از اون از اين خوشحالم که شما در عرصه های اجتماعي و سياسی هم فعال هستين. درسته که شما دور از وطن هستيد اما متاسفانه بايد بگم خيلی خيلی خوشحال باشيد که در وطن نيستيد چون وطن ما امروز به همت دولت طالبانی نهم و دولت احمدی فساد بدترين دوران سرکوب گری رژيم جمهوری اسلامی رو پشت سر ميزاره و هر روز به بهانه های مختلف از جمله سربازگيری و لباس آستين کوتاه پوشيدن و بيرون بودن چند تار موی دختران و... جوانان رو مثل حيوان داخل کاميون های قفس دار ميندازند و به کلانتری نو بازداشگاه ها ميبرند و شلاق و حبس و ...
متاسفانه از زمان روی کار آمدن دولت طالبانی و کثيف و سرکوبگر نهم همه را سرکوب ميکنند.
از من که وبلاگ نويس هستم تا دانشجويان دلير پلی تکنيکی و فعالان حقوق بشر و فعالان سياسی و حتی اصلاح طلبان فعال چنانچه بعد از دستگيری و شکنجه دانشجويان پلي تکنيک در سال گذشته و شکنجه مکرر آن ها امروز و در سالگرد حادثه خونين و قتل عام دانشجويان در 18 تير باز هم شاهد دستگيری تجمع کنندگان و انتقال به بخش ها و زندان های نامعلوم در رژيم پليد جمهوری اسلامی هستيم. اين ها هم بگذرد و لکه ننگی ميماند بر تاريخ ننگين جمهوری اسلامی و به خصوص دولت طالبانی نهم.
از شما هم خيلی خيلی تشکر ميکنم که يک انقلابی و مبارز به تمام معنا هستين و شخصی هستين که واقعا دغدغه سياسی و اجتماعی داره ولی افسوس که نسل امروز همسن های ما (23) دچار نوعی بی غيرتی سياسی شده اند که البته بايد به اون ها حق داد چون هرکس حرفی بزنه به شدت سرکوب ميشه و ممکنه موقعيت شغلی يا تحصيلی خودش رو از دست بده و دستگير بشه. به هر حال تنها کاری که از من و امثال من بر مياد وبلاگ نويسی هستش که اون هم دولت طالبانی نهم مشغول فيلترينگ وسيع هست.......... اميدوارم روزی برسه که اينقدر آزادی داشته باشيم در ايران که من جوون بتوانم در تهران کنسرت شما خوانندگان اصيل و محجوب ايرانی رو در تهران ببينم و همه با هم انتقادپذير و مهربان باشيم به دور از هرگونه توهين و فحاشی و سرکوب و دستبند.
در زمينه موسيقی هم من واقعا از اشعاری که شما انتخاب ميکنيد خيلی لذت ميبرم؛ اشعار بسيار سنگين و متين و پر محتوا. واقعا ديگه تعداد خواننده هايی که اين گونه محجوب و سنگين هستند خيلی کم شده. من فقط ميتونم از شما و آقای حسن ستار عزيز و آقای رضا معين آقای فرامرز اصلانی و مرحوم ويگن و فريدون فروغی و فرهاد و مرضيه و ديگر اساتيد موسيقی اصيل و کلاسيک و پرمحتوای ايرانی اسم ببرم. متاسفانه خوانندگان جوان اين اصول رو رعايت نميکنند و اين سم بزرگيه برای موسيقی اصيل کشورمون. البته در ايران هم به همت دولت جمهوری اسلامي رواج اشعار بی محتوا و سبک و شش و هشتی و تکنو مانند رو شاهد هستيم که با يک آهنگ مذهبی و اسم ائمه مجوز خودشون رو ميگيرن!!!
نميدونم چطور بگم من با اشعار و صدای گرم شما زندگی ميکنم تنها چيزی که در اين وضع اسف بار جامعه و فساد اقتصادی و اخلاقی و چوب و چماق و دستبند بهم آرامش ميده آهنگ های آرامش بخش و انقلابی و سياسی شماست.. بنياد آيينه هم که ديگر کاری در جهت رضايت خداوند متعال که نشان از قلب پاک شما و روحيه انسان دوستی شما داره. اميدوارم در اين هدف خير و خدا پسندانه موفق باشيد. اعتياد سم مهلکيست اما بيماريست، من خودم تا به حال لب به سيگار و مشروب نزدم ولی معتادان زيادی رو ميبينم که بيشتر از اون ها جامعه و بيکاری و فقر رو عامل ميدونم چون همين حالا هم جوانان بيکار در پارک ها پرسه ميزنند و آلوده ميشوند. در حالی که مواد فروشان براحتی کراک و مواد مخدر بين جوانان توزيع ميکنند اما نيروی سرکوبگر ا