دوشنبه ۲ آبان ۸۴


برخوردی جهانی با بیماری اعتیاد



متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !SHARE را با شما در میان می گذارم:

"با سلام و تشکر از سازمان !SHARE،

از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد و یا اثرات آن مصون نمی باشد.

با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است، و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند. ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.

اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد، ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری، تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنار هم به مبارزه با این هیولای اجتماعی که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.

من مدت 27 سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در این 27 سال از 3% به 63% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از 32 میلیون نفر از 70 میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد هستند، که رشد آن 3 برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند، این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.

یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند. از سرزمین من سالی بیش از 190 هزار نفر به کشورهای مختلف پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو 1951 از طرف دولت ها باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.

چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است، و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند، ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین راه مبارزه است.
با استفاده از نقش رسانه های همگانی، نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.

ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست. از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت 3 سال است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.

حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند، از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.

در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد، و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.

با سپاس و تشکر مجدد."









نظرها:


می رسد آوای آزادی، دلک غمگين مباش!
می رسد پايان شب واهی، دلک غمگين مباش!

کتایون | May 9, 2006 09:53 AM
          

سلام داريوش جان، به اميد روزی در ايران بخوانی، از عشق بخوانی، از آزادگی بخوانی....

فرهود نیکجو | May 8, 2006 08:51 AM
          

با درود، من می توانم پانزده سال تجربه با پناهندگان را به پناهندگان هموطن در هر جا که باشند منتقل کنم و راهنمایی کنم.

Enci | May 7, 2006 05:31 PM
          

بسيار مسرور و خرسندم كه می بينم يك مرد و تنها يك مرد در اين گرداب وحشتزايی كه برای جوانان امروز و كودكان فردا ساخته شده، عاشقانه و با خلوص دل به فكر بازگرداندان ارزشهای والای انسانی به جامعه بی روح و ماشينی عصر حاضر است و خالصانه سعی دارد تا قرن زندان، قرن ميله، قرن اعدام حقيقت، قرن تن دادن به دار و قرن اعدام شهامت را با قرن آزادی شقايق و قرن بزرگ عاشق شدن، جايگزين سازد.
براستی چگونه می توان بی تفاوت از كنار اين همه نامردميها گذشت و دست ياری بر دستان اين مرد بزرگ مشرقی و اين ياور هميشه مؤمن ننهاد؟ هان ای انسانهای آزاده ايران زمين و ای مردم تمامی سرزمينهای اين گيتی گسترده، اينك اين ابر مرد مشرقی ايران زمين، خالصانه، دست كمك و ياری به سوی شما دراز نموده است و شجاعانه به شما می گويد: كی مياد دست توی دستم بزاره تا بسازيم خونمونو دوباره.
مردی كه با گريه هايش، ظهور يك درد بزرگ را تجلی می بخشد؛ ملتمسانه به همه انسانهای درد كشيده می گويد: دست خستمو بگير تا ديوار گلی رو خراب كنيم؛ و به ما می گويد: تنها راه رسيدن به تكامل بشر و آزادی روح والای انسانی، ديدار بی واسطه با رود بزرگ و سپردن تنهای تشنه خود به پاكی زلال اين رود بزرگ و اين سرچشمه نجات بخش حيات است.
ای ملت آزاده ايران زمين و ای تمامی ملتهای سراسر اين دنيای كوچك، بياييد تا همگی صادقانه دست ياری به يكديگر داده تا بتوانيم اين جهان را از اين همه ظلم و جور، از اين همه فساد و فرومايگی و در يك كلام از اين همه نامردمی، رهايی بخشيم.

داريوش عزيز، سلام اميدوارم همواره پاينده باشی. از زمانی كه يادم مياد اكثر كسانيكه به شعرهای تو گوش می دادند، همش می گفتند شعر داريوش با سيگار حال ميده يا اينكه بايد بری ترياك بكشی تا بری تو حال. من هميشه به اونا می گفتم: من همينطوری تو حال هستم، پس نيازی نمی بينم كه بخوام صدای داريوش رو با دود و ساير چيزای به قول شما تو حس بر، قاطی كنم، من صدای داريوش رو به خاطر پاكی كه در درون اين صدا می بينم و به خاطر حس دردمندی صادقانه ای كه در وجود اين صدا حس می كنم، دوست دارم؛ پس نيازی ندارم كه سعی كنم با چيزای كاذب واسه خودم، حس دردمندی بوجود بيارم، اصلا اين حس هميشه توی وجود منه. من مطمئنم كه آدم تا درد نكشيده باشه، نمی تونه اينطور دردمندانه و صادقانه بخونه، من هميشه مطمئن بودم و هستم كه داريوش، درد آدمارو می فهمه، دوستام می گفتند داريوش اعتياد داره، پس تو هم حداقل بايد سيگار بكشی، حالا ترياك پيش كش؛ من به اونا می گفتم، حضرت علی ميگه: ننگر كه نويسنده كيست؛ بنگر كه سخنش چيست. من چيكار دارم داريوش چطور آدميه، من از هر چيزی و هر كسی خوبياشو می گيرم، من مطمئنم لحظه ای كه داريوش اين آهنگ رو می خونه با تمام وجودش می خونه و دوست نداره كه طرفداراش به خاطر دوست داشتن داريوش به بدبختی بيفتند و به سمت مواد مخدر رو بيارند. من هميشه می گفتم من همينطوری هم هميشه توی حسم پس چه نيازی به دود و دم دارم تا مصنوعی برم تو حال.
اما داريوش جونم، درسته كه اين حرفا رو به اونا می زدم، ولی هميشه ته دلم دوست داشتم كه تو يه روزی خودتو از قيد مواد مخدر آزاد كنی و بازم به كارت ادامه بدی تا من سربلندانه بتونم به همه كسانيكه می گفتند: داريوش هميشه بايد قبل از خوندش نعشه بشه تا بتونه بره تو حس بگم كه: كجاييد شما كه می گفتيد داريوش معنی درد رو فقط وقتی با مواد مخدر بره تو حس،
مي فهمه، حالا بياييد و ببينيد كه داريوش يه كوه رو روی دوشش گذاشته و كاری رو كه هيچكی فكر نمی كرد بتونه انجام بده، انجام داده؛ داريوش ديگه نعشه نميشه ولی هنوزم عاشقانه و دردمندانه می خونه، حتی بسيار عاشقانه تر از زمان گذشته. آره داريوش جون خوبم، تو به همه نشون دادی كه اگه آدم خودش بخواد می تونه حتی كوهو رو دوشش بزاره و خم به ابرو نياره. اميدوارم كه سالهای سال پاينده باشی. يكي ديگه از حرفايی كه طرفداران داريوش مي گفتند اين بود كه شعرهای داريوش همش نااميد كننده است و فقط بايد وقتی ناراحتی و غم داری گوش بدی. من همه شعراتو با دقت گوش دادم ولی می تونم به جرأت بگم كه 95 درصد شعرات آدمو به زندگی اميدوار می كنه تا نااميد. مردم می گن: شعرای داريوش همش تو سياهی دست و پا ميزنه ولی من ميگم اين درست نيست؛ من می تونم با مثال ثابت كنم كه اونا اشتباه می كنند؛ من با گوش دادن به شعرای تو به زندگی اميدوارتر شده و شار‍‍ژ روحی می شم. اكثر آهنگهای تو اول آدمو توی غم وغصه فرو می بره ولی در پايان به آدم، اميد زندگی دوباره ميده؛ مثلا توی آهنگ بن بست، وقتی ميگه: اما ما عاشق روديم، مگه نه، ما يه عمره تشنه بوديم، مگه نه؛ نبايد آيه حسرت بخونيم؛ دست خستمو بگير تا..... يا توی شعر سرود آفرينش، در آخر شعر كه ميگه: می روم دل مردگيها را ز سر بيرون كنم؛ گر فلك با من نسازد، چرخ را وارون كنم؛ بر كلام ناهماهنگ جدايی خط كشم، در سرود آفرينش نغمه ای موزون كنم، و يا در آهنگ زيبای گل زيره زماني كه ميگی، بابات دستاش به زنجيره، ميگه هرگز نگو ديره كه هر روز، روز تقديره. همچنين در ترانه دلنشين رازقی، در پايان ميگی: از پشت ديوارای شهر انگار صدای پا مياد، آواز خون در به در انگار يه هم صدا می خواد؛ ابر سياه رفتنيه، خورشيد دوباره در مياد؛ دوباره باغچه گل ميده؛ از عاشقا خبر مياد. حتی در ترانه بسيار غمگين برادرجان نيز زمانی كه ميگی شايد فردا روز عاشق شدن باشه، حس اميد در دل برادران خود را زنده می كني.
داريوش عزيزم؛ شايد باور نكنی؛ ولی من هميشه مطمئن بودم كه يه روز همين شعرات باعث ميشه تو از زير بار اين بلای خانمانسوز بيرون بيای و مردانه سعي كنی تا دست ساير كسانی رو كه در اين دام اسيرند رو بگيری. حالا چند ساله كه اون روز رسيده و من هيچوقت اينقدر خوشحال نبودم؛ چون من بين تمامی دوستانم كه طرفدار داريوش بودند، تنها كسی بودم كه حتی يه بار هم واسه تفنن لب به سيگار نزده بودم. خيلی ازت ممنونم كه منو پيش رفقا سربلند كردی. داريوش عزيز تو هميشه واسه من همون ياور هميشه مؤمن بوده و هستی، تو سالار تموم عاشقايی هستی كه درد بزرگ شقايق رو با تمام وجود حس كردند؛ من مطمئن هستم كه تو بهترين راهو واسه رستگاری و خوشبختی جاودانه آغاز كردی؛ با تمام وجود و با قلب كوچيك خودم از خدای بزرگ می خوام كه تو رو توی اين راه ياری كنه.
داريوش خوبم، من كوچيكتر از اونم كه بتونم كمك قابل توجه ای به تو بكنم؛ ولی صادقانه هر كاری كه در توانم باشه انجام می دم تا به هدف بزرگت نزديكتر بشی. از ما خواستی كه بگيم: چه كار بلديم و چه می تونيم انجام بديم تا اين بلای خانماسوز اعتياد رو به كمترين حد ممكن برسونيم و جوانان امروز و كودكان فردا رو از اين بلا نجات بديم. داريوش جونم بايد بگم: خوب، من شايد يه سری تواناييهايی داشته باشم، ولی مسلما شما كه به عنوان بانی اين امر بزرگ، اومدی تا با تمام وجود به اسيران امروز و فردای اين بلای خانمانسوز كمك كنی، حتما راهكارهای زيادی هم پيش بينی كردی كه با گام برداشتن در اين راهكارها ميشه سريعتر به هدف رسيد. من شايد بتونم با نصيحت كردن جوونای هم سن و سال خودم و يا بچه های كوچيكتر اونا رو از اين خطر، آگاه كنم و شايد هم بتونم با توجه به تواناييهايی كه در زمينه رشته خودم يعنی الكترونيك و كامپيوتر دارم، يه سری كارايی در اين زمينه انجام بدم. مثلا برم و از مناطقی كه معتادين درمانده با قيافه های حزن آور، روزی صد بار آرزوی مرگ مي كنند ولی نمی تونند خودشونو از اين درد نجات بدند؛ فيلم و عكس بگيرم و اونا رو به صورت مولتی مديا با آهنگ و شعر، به شكل سی دی به دست جوونايی برسونم كه هنوز گرفتار اين بلا نشدند، شايد بتونم هر چقدر از دستم بر مياد به خونواده و زن و بچه بی گناه اين افراد كمك مادی و معنوی كنم، شايد بتونم با قلم خودم و نوشتن مقاله، و چاپ اين مقالات آگاهی اندكی به كسانيكه در تهديد اعتياد هستند بدهم و شايد چندين كار ديگه بتونم انجام بدم.
اما داريوش عزيزم، من و امثال من نياز به يك رهبر، يك ليدر و يك راهنما داريم؛ نياز به كسی داريم كه بتونه تواناييهای ما رو در مسير صحيح خودش كاناليزه كنه، ما شايد نتونيم خودمون به تنهايی به طور صحيح از تواناييهامون در اين راه بهره ببريم، ولی اگه يه هماهنگی صحيح بين ما كه در سراسر ايران زمين و يا در سراسر اين گيتی گسترده زندگی می كنيم، بوجود بياد، مسلما بسيار بسيار بيشتر می تونيم دست ياری به دست تو بديم و توی اين امر خطير با تمام وجود تو رو كمك كنيم. من فكر می كنم توی اين راه ما در دو زمينه بايد فعاليتهامون رو تقسيم كنيم: يكی در زمينه درمان معتادين بيمار و گرفتار اعتياد و ديگری در جهت پيشگيری از گرفتار شدن در دام اعتياد. بنابر اين بايد ببينيم هر كسی در كداميك از اين زمينه ها بهتر می تونه فعاليت كنه، مثلا شايد من در زمينه پيشگيری و فرهنگ سازی برای جلوگيری از گرفتار شدن در اين دام بتونم به داريوش عزيزم كمك كنم ولی داريوش مهربونم، شما بايد من و امثال منو كه با جون و دل دوست دارند به تو كمك كنند رو در مسير صحيح خودشون قرار بدی، حتما شما يك تيم متخصص و برنامه ريز واسه اين كار دارين، خوب وظيفه اين تيم اينه كه با توجه با قابليتها و تواناييهايی كه هر نفر داره، اونا رو در مسير صحيح خودشون هدايت كنه.
داريوش عزيزم، عذر می خوام اگه پرحرفی كردم و سرتو درد آوردم. من بی صبرانه منتظر راهنماييهای شما هستم واينكه به من بگين با توجه به تواناييهايی كه من دارم و كارايی هم كه گفتم می تونم بكنم، چه كاری انجام بدم تا شما به هدفتون نزديكتر بشين. اميدوارم همواره پاينده باشيد و سربلند زندگی كنيد و پس از صدها سال آزادانه بميريد.

كيوان | May 7, 2006 03:01 PM
          

با سلام خدمت آقای داريوش اقبالی عزيز. اميدوارم که با آرامش تمام با بهبودی و خدای خود عشق کنی. داريوش جان من عاشقانه شما را دوست دارم من 22 سال سن دارم و ۹ سال اعتياد دارم و هر گونه موادی که در ايران است مصرف کرده ام. مدت ۵ ماه پاک بودم الان ۲ هفته است که لغزش کرده ام و هنوز در لغزشم. من پيام جلسات را از برنامه آينه از زبان شما گرفتم و از شما تقاضای کمک دارم و ميخواهم که راهنمای من شويد. يکی از آرزوهای من اين است که خواننده شوم ولی به دليل فقر تمام درها بسته است و حتی نميتوانم يک تلفن به برنامه آينه بزنم. داريوش جان گفتنيها زياد است... از شما خواهش دارم که حتما با من تماس بگيريد و به من کمک کنيد. به اميد ديدار شما در وطن.

مصطفی | May 5, 2006 01:29 PM
          

باسلام. به نظر بنده شما همانطور که آسيب های اجتماعی را دسته بندی کرديد، بايد توانمنديهای مورد نيازتان را نيز در جدولی طبقه بندی کنيد. سپس هر فردی که علاقمند به همکاری با بنياد شماست در ستون مربوط به توانمندی خود ثبت نام نموده و شما در راستای توانش وظيفه ای را برايش معين ميکنيد. بعنوان مثال ستونها ميتوانند اينگونه تيتر شوند: کمک مالی با سقفهای مشخص ـ مددکاری و حمايت از خانواده ی معتادين ـ مشاوره دادن ـ به قيموميت گرفتن کودکی بی سرپرست ـ ارجاع آسيب ديدگان به اماکن معتبر و پيگيري مداوم تا رفع آسيب ـ نشر بروشورهای آگاهي بخش ـ فعاليت در مدارس در مقاطع مختلف ـ.... اين جدول در وبلاگ شما و تارنمای آينه قرار ميگيرد و به محض عضوگيری فعاليت خود را آغاز ميکند. اعضا ميتوانند در هر شهر گرد هم آيند و يک نماينده انتخاب کنند و گزارش فعاليت و پيشرفت کار را به ايشان و شما اعلام نمايند. سپس جلسات استانی و حتی کشوری تشکيل دهند و کم کم گروهها به يک گروه واحد تبديل شوند. اميدوارم مفيد واقع شود.

SAMA BAHMANI | May 4, 2006 12:09 AM
          

سلام به سلطان صدا داريوش، من خيلی تو رو دوست دارم داریوش جان. اين سايتی که ساختی خيلی به دردم خورد. داریوش جان ميخواستم يه سوال بپرسم، ميخواستم بدونم به چه دليل به زندان افتادی؟ يه سوال ديگه هم اين بود که تو رو به خاطر ترانه هايی که ميخوندی مورد آزار و اذيت قرار ميدادن يا نه؟ اگه ممکنه جوابشو واسه من بفرست. منتظرم، خدا نگهدار

محمد | May 3, 2006 07:14 AM
          

داريوش عزيزم سلام، خيلي دوستت دارم. واقعا از آهنگهات لذت ميبرم، نميدونم از دست من چه کمکی ميتونه ساخته باشه. من ۱۶ سال دارم و اگه بتونم در آينده برای نجات اين گونه افراد حتما کمک ميکنم. من و خانواده ام همگي دوستت داريم. اميدوارم هميشه سالم باشی و ما از صدات لذت ببريم.

yasaman.a | May 3, 2006 01:00 AM
          

سلام یاور، داریوش عزیز من حقیر بر اساس تجربه ای که در چند سال تحصیل در شهرستان و همچنین 2 سال خدمت سربازیم به دست آوردم، اینه که اکثر دوستان من در زمان دانشجویی بخاطر اینکه در زندگی شکستهایی چه بزرگ و چه کوچک خورده بودند به مواد مخدر روی می آوردند. و اغلب خودمونی بگم به خاطر اینکه با دوست دختراشون مورد پیدا کرده بودند رو به این کار آوردند و اول تفننی و بعداٌ گرفتار شدند. متاسفانه. البته بخاطر این هم بود که بدست آوردن مواد محدر در ایران از آب خوردن هم راحت تر است. این دولتمردان ما هستند که عمداٌ جوانان را گرفتار این بلای خانمانسوز کرده اند. من هر کاری که بتونم برای هدف ما انجام میدهم.
داریوش عزیزم،امیدوارم که همیشه توی همه کارهات موفق باشی. من دوست دارم که پیامهای من رو بخونی. در واقع یکی از افتخارات من تو زندگیم اینه که عاشق داریوش بودم و هستم و خواهم بود و برای من افتخاره که شما پیام من رو بخونید. داریوش عزیز به نظر من برای ادامه دادن این راه مقدسی که ما توی اون پا گذاشتیم، باید برنامه هایی نظیر برنامه ها و سمینارهای شما رو در شبکه های تلویزیونی گسترش داد. چون خیلی از جوانان و نوجوانان به شخص شما علاقه خاص دارند و قطعاٌ حرف شما نه صد درصد ولی شاید 35 درصد تاثیر داشته باشه. البته به نظر من نشان دادن تصاویر و راهنمایی پدر و مادرها هم خیلی میتونه مهم باشه. البته مشکلات سر راه ما خیلی زیاده ولی به امید خدا این راهی رو که شما شروع کردین به سر منزل مقصود خواهیم رساند.
داریوش عزیز من برنامه شما رو که از شبکه امید ایران پخش شد شنبه برای اولین بار دیدم. من ساکن دوبی هستم و تخصص من در رشته مکانیک است ولی الان به کار بازرگانی مشغولم. شما توی برنامه تون فرمودید که هر کس هر کاری که میتونه بکنه. من ماهیانه میتونم 150 دلار کمک کنم. البته با عرض شرمندگی. به هر حال خوشحالم که ملت ما همیشه افرادی مثل شما رو در طی دورانهای مختلف داشته اند که ناجی آنها باشند و به همین خاطر هست که به ایرانی بودنم افتخار می کنم.
دوستدار شما برای همیشه. بابک

بابک | May 2, 2006 09:09 AM
          

سلام خدمت سلطان صدا داريوش، اميدوارم که هر کجا هستی حالت خوب باشه. من خيلي تو رو دوست دارم، سايت خيلی خوشگلی داری، خيلی دوست دارم به وبلاگ من هم سر بزنی. به اميد ايرانی آزاد

mohammad | May 2, 2006 06:43 AM
          

داریـوش عزیـز سلام... فکر میکنم اگه آدرس مراکز ترک اعتیاد در داخل ایران بصورت واضح در وبلاگ قرار بگیره خیلی عالی باشه، البته شاید هم باشه اما من ندیده باشم.... از بابت وقتی هم که گذاشتی برای ما و در آن گفتگوی آنلاین شرکت کردی یه دنیا ممنون و سپاسگذارم... فدای تو مجید

مجیـــــد | May 2, 2006 01:23 AM
          

داريوش جان سلام، من خيلی دوست دارم. داريوش داداشه من شاعر و ترانه سرای خيلي خوبيه، تا حالا خيلی از خواننده های داخل ايران بهش پيشنهاد همکاری دادند ولی دوست داره که ترانشو شما بخونيد که عاشقتونه. می خواستم بدونم چطور ميتونه با شما در مورد ترانه هاش صحبت کنه. اگه ميشه جوابشو بفرستين به ايميل من. من خودمم نقاشم تا حالا ۳ تا نقاشيتو کشيدم. خيلی دوستت دارم، عاشقتم، می پرستمت

سعيد برامکه | May 1, 2006 10:57 PM
          

درود عزیز، با تو همراه شدیم با تو همراه شدم با من... با ما... بگو تو که حرفت همه عشق تو که فکرت همه امید تنست
تو که ایینه روشن فردایی با من از وطن و یار غریب با من از دشته شقایق با من از زندونی توی قفس با من از ایران بگو با من از اعدامی بالای دار با من از همبستگی عزیزان بگو...
عزیز دل وقتی وبلاگت رو دیدم یه دفعه حس شعر گفتنم گل کرد ببخش خوشحال میشم اگه وقت کردید به من هم سری بزنید باعث افتخاره....

شقایق | May 1, 2006 02:30 PM
          

داريوش جان سلام، سومين سال تولد جواد و پنجمين سال تولد سعيد را به همه تبريک مي گويم. دوستار شما محمود از قم

mahmoud | May 1, 2006 01:19 PM
          

سلام داريوش جان ۲ ساله که به اين بيماری دچارم، کمکم کن چون می خوام زندگی کنم من ۲۱ سالمه ممنونتم

omid | May 1, 2006 08:56 AM
          

سلام اقای داریوش. خوبه که در این ویران سرای آهن و گرگ که همه لب بسته ایم هنگام فریاد شما به داد بعضی از جوونا می رسین که بیمارند. من یکی از دوست داران شما هستم مهندس الکترونیک و می تونم در ضمینه مطلب نوشتن به شما کمک کنم، منظورم متنهای ادبی چون دیروز در برنامتون خواستید هر کی هر کاری می تونه بگه. دوستار شما

بهنام عاشقی | May 1, 2006 08:06 AM
          

دوستت دارم... خيلی خيلی دوستت دارم. من ۲۳ سالمه و مشهد هستم. دانشجوی معماری و خبرنگار ايسنا و باشگاه خبرنگاران جوان. ميخوام بدونم چه کمکي از دست من برای تو و بنياد بزرگ آينه برمياد؟ هرکاری بگی با دل و جون انجام ميدم. ياور هميشه مومن...

شيدا | May 1, 2006 07:14 AM
          

در حسرت ديدار تو آواره ترينم. هر چند که تا منزل تو فاصله يی (هست)!
تو در ينگه دنيا ما هم در فلاکت ولی با دنيايی پاک و به دور از هر گونه مواد مخدر فقط به خاطر تو و به عشق تو. راهت پر رهرو و پر بار و به اميد روزی که زير سقف مملکت خود و در کهن ديار خود تو را ببوسيم. ما تا به امروز و به لطف تو و کلام تو ۷ نفر را به دنيای پاک و بهبودی هدايت کرده ايم. گفته بودی برای مملکت خود چه ميتوانيد بکنيد؟ اين کار من بود.

mohsen o jaber | May 1, 2006 05:00 AM
          

سلام داريوش جان، خسته نباشی. فکر نکنم از من عاشق تر وجود داشته باشه، يعنی کسی بيشتر از من عاشق داريوش باشه. خيلی دوست داريم.
داريوش جان من امروز برای اولين بار چهره زيباتو از اميد ايران ديدم و خيلی دوست دارم اين سوال منو جواب بدی: به قول ما مشهدی ها اگه عشقی گاه گداری نشستيم با بچه ها ترياک کشيدن، مشکلی واسمون پيش مياد؟ مثلآ هر دو يا سه هفته يک بار. خواهش می کنم جواب منو قبل از اين که معتاد بشم بدين، خيلی دوست دارم!

مرتضي | May 1, 2006 04:24 AM
          

با سلام، داریوش جان عاشقانه راهت را و مرامت را می ستایم. من 27 سال دارم و از زمانی که چشمانم را باز کردم پدرم گرفتار اعتیاد بود. ابتدا به هروئین اعتیاد داشت و بعد از مدتی به تریاک و الآن با شرکت در کلاسهای ان.ای نزديک به پنج سال است که ترک کرده. خودم هم مدت پنج سال است که ازدواج کرده ام و با عرض تاسف بايد بگويم که چهار ماه پيش متوجه شدم که همسرم هم معتاد است. با مدد از خداوند به او کمک کردم تا با استفاده از روش سم زدايی ترک کند و حالا هراس از اين دارم که دوباره به سمت اعتياد برود. نمی دانم چه کنم. از طرفی هم همسرم به شما خيلي علاقه دارد و شما را می ستايد. خواسته ای نابجا از شما دارم آيا ممکن است شما به صورت تلفنی با ايشان صحبت کنيد و ايشان را راهنمايي کنيد. اگر اين کار را برای من انجام دهيد تا آخر عمر خود را مديون شما می دانم.
با سپاس فراوان، فاطمه

فاطمه | May 1, 2006 04:17 AM
          

نمی دونم طاقت انتقاد هم دارید یا نه؟ ولی افرادی مانند شما هم در طول تاریخ این دیار تاثیر زیادی در افزایش اعتیاد جوانان داشته اند. شما هنوز بتوانید به یاد بیاورید که در طول این سالها چند نفر را به این راه کشانده اید و چند نفر به خاطر شما و در تبعیت از شما به این راه کشیده شده اند .
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
اگرامکان ارسال ایمیل برای شما بصورت بهتری باشد مناسب تر خواهد بود. من طرفدار صدای شما هستم ولی با افکار شما در تمام زمینه ها موافق نیستم. تصور افراد از شما شعرهایی است که می خوانید حال آنکه اکثر آن شعرها مال شما نیست و حرف کس دیگری است. چیزی که می خوانید با چیزی که هستید متفاوت است. تا بعد ... خداحافظ

محمود | May 1, 2006 03:44 AM
          

با عرض سلام خدمت آقای داریوش و عرض خسته نباشید به خاطر کار بزرگی که شروع کردین. غرض از مزاحمت می خواستم همکاری خودم رو با شما اعلام کنم

نوید | May 1, 2006 01:19 AM
          

با عرض سلام خدمت آقای داریوش و عرض خسته نباشید به خاطر کار بزرگی که شروع کردین

نوید | May 1, 2006 01:17 AM
          

چیزی که من را خیلی آزار می ده این هست که با وجود این همه هنرمند ایرانی در خارج از کشور چرا داریوش تنهاست؟ چرا باقی هنرمندان به این راه پاکی که داریوش آغاز کرده کمکی نمیکنن حتی با یک حضور ساده؟ واقعا چرا؟

علی | April 30, 2006 03:24 PM
          

سلام؛ این شخص داریوش نیست. این شخص برای شنیدن درد دل نیامده، این شخص برای کسب محبوبیت وقت نمی گذاره. این شخص ... پس کیست؟ آیا جز این است که ایرانی و شرف ایرانی و غیرت ایرانی دارد؟ او برای رسیدن به هدف والایش احتیاج به من و تو دارد. بیدار شید، نیازمندان کم نیستند برخیزید با هر چه که در دست دارید بشتابید او تنها است. از هر فکر و مهارتی که دارین استفاده کنین ایران در بند است امروز. همه با هم... شما خیلی بزرگین و قدرتمند، خود را فراموش نکنین. شما کوه را از جا میکنین البته اگر بخواهید و بر نفس شوم غلبه کنید...
داریوش عزیز من به عنوان یک ایرانی فریاد می زنم که آماده هستم هر کاری که از من بر بیاید با جون و دل می پذیرم. من فناوری های کامپیوتر تدریس می کنم می توانم به هر کس که بخواهد آموزش دهم تا خود ساخته شود و درک کند که می تواند. من مهندس کامپیوتر هستم و در هر زمینه که کسی کمک بخواهد کمکش میکنم. معتادان را آموزش می دهم تا خود را پیدا کنند تا درآمدی کسب کنند تا از بند رهایی یابند. فقیر را هم چنینی و دیگر ایرانیهای عزیزم را. من هستم تا جایی که توان دارم.
دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش.

kubrick | April 30, 2006 02:42 PM
          

گله دارم گله دارم، من از عالم و آدم گله دارم....
داریوش جان تنها هنرمندی هستی که آهنگهات رو گوش میکنم و با شعرات و صدات آروم می شم و افتخار میکنم که هنوز بین همه هنرمندها سنگینی و متانت خودت رو حفظ کردی و امیدوارم همیشه و در همه حال خوشبخت باشی و تندرست و روزی بیاد که نون و پنیر و سبزی رو با صدای عاشقت توی خاک ایران روی صحنه ببری و دیگه بیرون از آب فریاد بزنی و به ساحل برسی.
داریوش عزیز توی این مملکت (ایران الان) فقط میشه توی خواب دید که به جوونا کمک بشه. من 21 سالمه و دانشجوی جهانگردی در دانشگاه باهنر شهر کرمان هستم. 3 ترمه که دارم اینجا درس می خونم ولی هر روز از دانشگاه بیشتر بدم میاد. وقتی پسرهای جوونو می بینم که با این سن کم سیگار دستشونه و بعضی ها اعتیاد از چهرشون می باره و فقط برای رفع بیکاری میان دانشگاه. گوشه گوشه محوطه فقط فیلتر سیگاره. وقتی می بینم چند تا جوون با هم دعواشون میشه و همدیگرو تا میتونن آشو لاش میکنن و خیلی چیزای دیگه که از بیانشون بغضم میگیره. حالا تو تمام این زمانها، مامورین حراست و نگهبانها فقط دنبال کشف رابطه دخترا با پسرا هستن یا در پی رفع مشکلشون با سایز مانتو خانومها یا ریش و موی پسرا هستن و وقتی میگی دو نفر دارن همدیگرو میزنن میگن به ما چه شما موهاتو بکن تو!!! وقتی میگی بیا ببین این جوونا دارن یه چیزی میکشن با سیگار، میگن شما چه رابطه ای باهاشون داری؟!! آه از این جامعه که فقط یه مشکل داره و اونم بدحجابیه!
ولی امیدوارم داریوش جان شما ادامه بدی چون جوونای ایرانی همه عاشقتن و نجات دادن زندگی یکیشون هم ارزش والایی داره. امیدوارم این افتخارو بهم بدین و از وبلاگم دیدن کنین. اهورایی باشید.

فیروزه | April 30, 2006 12:40 PM
          

با سلام به حضرت داريوش، من عليرضا، 19، محصل رشته اقتصاد در اتريش هست، خوشحال ميشم که اگه کاری از دست من در رابطه با مبارزه با مواد مخدر بر مياد انجام بدم. در ضمن من مهارت خوبی در کار با نرم افزار های کامپيوتری مثل Word, Excel, Access, Photoshop, و ساختن وب سايت دارم.
با درود فراون، عليرضا

Alireza | April 30, 2006 11:16 AM
          

من يه کسيم که به عشق تو برای بار اول همراه با صدای تو سيگاری مصرف می‌کردم. و چند سالی با مواد مختلف سر کردم و الان با پيام تو خوشبختانه مدت ۵ ماه و ۲۵ روز است که پاکم و خدا را شکر می‌کنم که در بهبوديم همراه من بودی. ولی الان که به ترانه هات که با ديد مثبت نگاه می‌کنم، لذتی رو که الان دارم اون موقع نداشتم خدايی...
برای تو و تمام دوستان بهبودی از صميم قلب آرزوی پيروزی می‌کنم

behnam | April 30, 2006 12:21 AM
          

داريوش جان من معتادم؛ خيلی هم معتادم... ولی نمی خوام ترک کنم، آخه خيلی دوست دارم معتاد باشم.. آخه می دونی ... من به تو معتادم... داريوش جان دوست دارم، عاشقتم...

فرهود | April 27, 2006 09:19 AM
          

عاشقتم

دختر خسته | April 26, 2006 03:11 PM
          

khele dostat darm dariush

samanshab | April 25, 2006 01:54 AM
          

سلام به سالار عاشقان داريوش، شما عشق همه جوانهاي ايران هستيد اميد من و ما. من به عشقت معتاد و به عشقت ترک کردم و الان ۱۰ ماه پاک هستم، آرزويم اين است که با شما درد و دل کنم آخر شما عشق من هستيد من با صدای شما عاشق شدم. من به چشم ميبينم کسانی که به عشق شما با اعتياد جنگيدند، درود بر شما سردار صدای عشق، دوستار و عاشق و کوچک شما کاوه

kaveh | April 23, 2006 03:38 PM
          

داريوش جان اميدوارم بتوانی هر روز بيشتر از گذشته افراد بيشماری را به سوی خورشيد رهايی هدايت کنی که انسان معتاد در تاريکی می زيد./ خورشيد جاودانه می درخشد در مدار خويش/ ماييم که پا جا پای خود می نهيم و غروب می کنيم هر پسين. به اميد اينکه روزی در ايران آزاد بخوانيد.

سعیده | April 22, 2006 02:42 PM
          

آسوده بخواب که ما بیداریم ...
داریوش ...
دوباره همان داریوش که در کودکانه ام ساختگی بود...ساخته شدی.. اینبار در ترانه های 25 سالگیم هم قدم می زنی . . . اما سوختن ما ساختن ماست

UNFORGIVEN | April 18, 2006 03:27 PM
          

درود بر داریوش عزیز، خیلی خوش حالم که وبلاگت رو پیدا کردم هر چند تو دوری اما همیشه در قلب های ما جا داری پس نزدیکی

آلپ | April 18, 2006 06:25 AM
          

سلام دوستان، من سومين سال تولدم است و خدا را شاکرم، ما از بلا به عشق رسيده ايم.
محمود از قم

mahmoud | April 17, 2006 11:19 AM
          

کس نمی داند کدامين روز می آيد .
کس نمی داند کدامين روز می ميرد .
فرهود از تبريز

فرهود نیکجو | April 17, 2006 08:52 AM
          

سلام داريوش جان، خيلی دوست دارم، عاشقتم. يک سوال از شما داشتم شما چرا به زبان شيرين ترکی نمی خونيد .....؟ البته اگر ترکی هم نخونيد، باز هم
جانم فدايت داريوش جان

فرهود | April 17, 2006 08:46 AM
          

درود بر شما، یک شب زیبا در سالن سنتر ونکوور با طنین صدای شما در خاطر من جاودانه شد. در شش سال گذشته چه با افتخار از صدای شما لذت بردم و دیشب وقتی برای اولین بار از نزدیک دیدمتون تنها به دو کلمه فکر کردم: مرد و بزرگ؛ مردِ بزرگ.
از خداوند براتون سلامتی، سعادت و قدرت ادامه راهتون را خواستارم. به امید روزی که صدای شما مردم وطنم را در سالن های ایرانمون به شوق بیاره. پروردگار یار و نگهدارتان باشد، الهام فریور. ونکوور

الهام | April 16, 2006 11:44 PM
          

با سلام خدمت داريوش عزيز و تک تک طرفداران خوبش،
عزيزان و دوستان خوبم من می خواهم بگويم که آقای داريوش ۳۵ سال است که کوله بار غم را به تنهايي به دوش گرفته است و ما بياييم اگر چيزي از شعرها و تجربه های داريوش درک کرديم در کمک به فساد جامعه قدم بر نداريم. به قول آقای داريوش زمان، زمان در کنار هم بودن است. ما اگر در کنار هم باشيم می توانيم از غم و دردی که برامون درست کردن رها شويم. ودر طول تاريخ بجايمان تصميم گرفتن ولی برايمان تصميم نگرفتن. همه ما درد را شناختيم بايد به کمک هم به فکر دارويی باشيم

yousef | April 14, 2006 11:24 PM
          

سلام ای عزیز آریایی
من کسی هستم که برای دوستان اشعار تو را در حال نعشه کردن با تیپت میخواندم. اما اکنون دیگر نفسم در نمی آید، چون دود راه گلویم را بند آورده. وقتی در عشقم در سن 17 سالگی شکست خوردم، اولین بارم بود که تریاک کشیدم. البته قبل از اون آهنگ های تو را دوست داشتم، با بعد از آن با آهنگ چشم من، فریاد زیر آب، قناری، زندونی، ..... خیلی از دیگر سروده های تو و با حالت نعشگی خود را در عالم دیگری احساس می کردم که اکنون بعد از گذشت 12 سال هنوز به دنبال آن هستم. در دوران دانشجویی هم که مواد همراز و همدرد من بود. اما افسوس که دیگر به آن عرفان نمی رسم. و چیزی جز اجبار مصرف برایم نمانده. به هر حال از اینکه لااقل تو توانستی ترک کنی خیلی خوشحالم. به هر حال یکی بهتر از هیچی است. من که دیگر برایم رمقی نمانده تا تلاشی دیگر کنم.
برایم دعا کن داریوش بزرگ. شاید ما هم توانستیم از این لجنزار رهایی یابیم. با تشکر امید.

امید | April 12, 2006 12:40 AM
          

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.....
با تمام وجود برایت آرزوی موفقیت را دارم. ما جوونای ایرونی با صدایت زندگی میکنیم. به امید دیدار... در ایران

میترا | April 8, 2006 12:33 PM
          

سلام داريوش عزيز
ذره دره وجودم پر از عشق توست
با ما بمان ای ماندنی ترين

emandariush | April 7, 2006 06:20 AM
          

آنکس که نمی فهمد يک درد دارد
آنکس که می فهمد هزار و يک درد دارد
آنکس که می فهمد و می خواهد به ديگران نيز بفهماند
هزار و هزار و هزار يک درد دارد.
****
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد....

yousef | April 4, 2006 08:46 AM
          

سلام آقای داریوش اقبالی، خوشحالم از اینکه از طریق وبلاگتون می تونم با شما حرف بزنم. من با اشعار و صدای جاودانتان زندگی کرده ام. امیدوارم روزی برسه که در وطنمون ایران بتونیم به صدای شما گوش فرا دهیم. خوشحال می شم از وبلاگم بازدید کنید. ضمنا یک مطلب راجع به شما در وبلاگم نوشتم. امیدوارم همیشه در زندگیتون موفق باشید.

MReza | April 3, 2006 01:44 PM
          

دوست دارم داریوش

کیا | March 31, 2006 03:06 AM
          

یه دنیا سلام به محبوب ترین فرد زندگیم.... من 20 سالمه و از همون بچگی همه آهنگای شما رو شنیدم و خوب یادمه چند ساله پیش بود که به یکی از دوستام گفتم که خواننده مورد علاقه من داریوشه و خیلی دوستش دارم و اون گفت خوشش نمیاد ازش پرسیدم مگه تا حالا آهنگاشو شنیدی گفت نه و بعدش یه چیزی گفت که خیلی دلخور شدم، گفت داریوش شخصیت خوبی نداره، اون یه معتاده و دوست ندارم الگوی من یه آدم معتاد باشه. بعد از اون روز دیگه جرات نکردم به کسی بگم داریوش گوش می دم. حالا دیگه یه دید تازه بهت پیدا کرده بودم دیگه شما رو یه انسان کامل نمی دیدم تا اینکه شنیدم ترک کردی یکی از بهترین خبرایی بود که تو عمرم شنیدم، می خوام از صمیم قلب ازت تشکر کنم.
حالا دیگه نه تنها من بلکه همه هوادارانت می تونیم سرمونو بالا بگیریم و با افتخار بگیم دوست داریم، گل کاشتی مثل همیشه. خیلی دوست دارم به اندازه همه ستاره های آسمون، تنها آرزوم اینه که یه بار باهات حرف بزنم. ایمیلم رو که داری خیلی خوشحال میشم حتی یه جمله کوتاه برام ایمیل کنی، شاید فقط یه سلام... من برای شما نوشتم و ازت می خوام یه کم هم برای من بنویسی، میدونم توقع خیلی زیادیه و واقعا تعجب می کنم اگه یه روز ایمیلم رو چک کنم و یه نامه از شما ببینم ولی خوب هیچی از مرد بزرگی مثل شما بعید نیست. می خوام بدونم در چه سنی اعتیاد پیدا کردی و در چه سنی کنار گذاشتی، و آیا اعتیادتون روی صدای شما تاثیر گذاشت یا نه؟ چه آلبومهایی رو قبل از اعتیاد و کدوما رو بعدش خوندی؟ یکی از دوستام میگه از همون اوایل معتاد بودی، به هر حال خوشحال میشم بهم جواب بدی و ببخشید که طولانی شد موفق و پیروز باشی و به امید دیدارت در وطن خدا نگهدار.

محمد امین | March 28, 2006 08:23 PM
          

سلام... ياد اون زمان به خير که آرزو داشتم بتونم با شما حتی ۱ کلمه صحبت کنم و نمی شد و حالا که پر از حرفم و اينجا مي تونم بگم، لال شدم! با تمام وجود برای موفقيتتون دعا می کنم!

سعید | March 28, 2006 07:38 AM
          

سلام عزیز، دنیا محل گذر است می گذرد چون می گذرد غمی نیست.

علی | March 27, 2006 08:23 PM
          

سلام داریوش جان، سال نو مبارک. به خدا نمی دونم چه جوری شروع کنم ولی بدون هیچ گونه مقدمه ای می رم سر اصل مطلب... امروز داشتم فایل صوتی مصاحبه سایت بی بی سی را با شما گوش می کردم البته یکم دیر به این مصاحبه گوش دادم، امروز هم همین طور یه دفعه نام شما را در بی بی سی سرچ کردم که توانستم به این مصاحبه گوش دهم... واقعا جالب بود...
از اوضاع و احوال ایران هم که دیگه نپرس... واقعا آدم نمی دونه چی بگه... چند وقت پیش در اخبار شنیدم که خوانندگانی که به خارج رفته اند اجازه ورود به ایران را دارند اول از بس ذوق زده شدم اشکم در اومد.. ولی بعد تا شرایط را فهمیدم ...
خیلی دوستت دارم
کوه و می زارم رو دوشم
رخت هر جنگ و می پوشم
موج و از دریا می گیرم
شیره ی سنگ و می دوشم
ببخشید که خیلی خودمونی نوشتم
باز هم می گم خیلی خیلی دوستت دارم نمی دونم چه جوری بگم. امیدوارم پاینده باشی و سال خوبی هم داشته باشید

علی | March 27, 2006 11:14 AM
          

باعرض سلام به بزرگ مرد تاریخ ایران. داریوش جان ما بچه های بهبود یافته کرج با ساختن یک وبلاگ میخواهیم پیامهایمان راجهانی کنیم. لطفا به آدرس www.behbodi.blogspot.com مراجعه کنید

بهبود یافته ای گمنام | March 26, 2006 02:53 PM
          

سلام به داریوش عزیز خیلی دوست دارم و از آهنگ طلایه دار مرسی. خواستی کوتاه بنویسم ولی من یه دنیا باهات حرف دارم که بعدا باهات در میون میزارم. آری تنها صداست که می ماند و صدای تو تا ابد در گوش زمانه خواهد ماند.

محمد امین | March 24, 2006 03:14 PM
          

سلام! شاه غم... هميشه گفتم و ميگم تو خدای روی زمين منی، دوست دارم می پرستمت، قيصر غم اونقدر نظر ميدم تا منو همصدا بدونی و لايق، راستی عيدت مبارک. از سال پنجم دبستان عاشق صدات شدم با ترانه ی بچه های ايران، دوستت دارم بگم خدا بانی جداييتو از ما چيکار کنه، هميشه از بوم پير و گرگ خاکستری و شغالهای سرخ بدم ميومد. اگر اينک آزادی محصور شده بدانيد که دستهای گره کرده ی خلق محصور شدنی نيست. چند روز پیش 60-50 نفر از همشهریام کشته شدند، بیشتر از این تعداد رو دزدیدند. هیچکی بدادمون نمیرسه خدایا ما چه گناهی کردیم؟ داریوش جون خیلی درد دارم، این ملت کی میخواد بیدار شه؟ مگه این همه قتل و غارت و کشتارو نمی بینه؟ بخدا حرف دلمو زدی: در کشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسی از عدالت! خدا لعنتشون کنه! من سیاسی نیستم ولی این موارد رو زیاد دیدم ، فقر بیچارگی قتل کشتار غارت ستم نامردی رزالت پستی هر چی که خودت میدونی توی این مملکت هست، کی میخواد بدادمون برسه؟ بدادم برس تو ای ناجی عاطفه ی من. دیگه اعصابم خورد شد بسه هر چی گریه کردم... میدونم فایده نداره!! افسوس!!
و حرف آخر رستن: داریوش دوست دارم، همه ی زندگیم هستی تمام حرف زدنم بوی سخنان داریوش رو میده آخه الگوی منه...
فدات داداش کمار از سیستان دور افتاده ترين نقطه ی ايران در قفس!

داداش کُمار ( سیستان ) | March 23, 2006 02:11 AM
          

باسلام، فرا رسيدن سال جديد را به داريوش عزيز تبريک ميگويم و اميدوارم که سال خوب و پر برکتی برای شما باشد و همچنين طرفداران خوب شما.... سال جديد را به نام سال پيامبر نام نهاده اند... ای کاش... ای کاش... ما فقط اندکی از شعار به شعور می رسيديم...افسوس... افسوس
من از تک تک طرفداران داريوش عزيز ميخواهم که هر کدام از شما چه از نظر مالی وچه از نظر فکری هر کمکی ميتوانيد با داريوش همکاری کنيد تا داريوش در اين مسير پر پيچ و خم به هدفش برسد

yousef | March 23, 2006 12:36 AM
          

سلام آقاي اقبالی، مثل بقيه دوستان از هواداراتون هستم. افتخار ميکنم اگه بتونم شعر يا متن يا مطلبی رو معرفی يا تقديم کنم. ايميل گذاشتم. هميشه بزرگ باشيد و شاد. خدا نگهدار.

amir dehkordi | March 21, 2006 01:18 PM
          

سلام داریوش جان، من و همه دوستانم به شما افتخار میکنیم. درضمن سال نو (۱۳۸۵) را هم به شما و دیگر دوستان تبریک عرض میکنم. امیدوارم که این سال برای تمام ایرانیان در هر کجای جهان سالی سرشار از موفقیت و پیروزی باشد. به امید دیدارت در ایران...

وحید مجمدلو | March 21, 2006 06:05 AM
          

روز و شب را دگر جاي ماندن نيست
لبان ببريده را نيز سخن گفتن....

درود داريوش جان

امرداد فروهر | March 15, 2006 11:04 AM
          

سلام آقا.. .منو ببخش . اينقدر بزرگ هستی که من جرات ندارم خودمونی بشم...حرفات زيباست ولی افسوس که گوشها کرند و مخها پر دود .... داريوش جان هر کس به طريقی گرفتار است و اينها بر می گردد به... خودت بهتر ميدونی... صبور باش سنگين و سر به زير

elham | March 13, 2006 01:54 AM
          

سلام. خیلی خوشحالم که این وبلاگو پیدا کردم. هیچ وقت از گوش کردن به صدات و ترانه هات خسته نمی شم. من تو وبلاگم همیشه یک بخش مخصوص برای شعرای شما دارم. موفق و پیروز باشید

حمید | March 12, 2006 01:00 PM
          

VERY GOOD

MOHAMMAD | March 12, 2006 06:48 AM
          

درود بر تو ای اسطوره اراده و ايمان و وطن پرستی. داريوش عزيز من از ۱۲ سالگی عاشق صدای گرم تو بوده ام. دردی دارم که می خواهم با تو بازگو کنم، من در سن ۱۵ سالگی در جنگ ايران و عراق به قصد دفاع از ناموس و خاک ديار کوروش حضور داشتم و در سال ۱۳۶۵ شديد مجروح شدم تا به حال ۳۱ بار عمل جراحی شدم.
به خاطر دردهای زياد هميشه بعد از هر عمل با مرفين از من پذيرایی می کنند که به دنبال آن اعتياد خفيفی پيدا کردم. وقتي خبر ترک اعتياد شما را شنيدم من هم ترک کردم ولی ۲ سال بعد در پی ۲ عمل جراحی ناشی از عفونت لگن مرا در بيمارستان بستند به مرفين و دوباره روزی از نو... الان يک ماه است باز ترک کردم ولی نمی دانم چه سرنوشتی با اين وضع جسمی خواهم داشت. می دانيد که در ايران با امثال ما چگونه رفتار می کنند... داريوش جان برادر عزيز با تمام اين مشکلات اميدم به خداست نمی داني چه قدر دلتنگم من ۳۵ سال سن بيشتر ندارم ولی همه جوانی را در رنج و عذاب گذراندم ولی باز از درون و صميم قلبم فرياد می زنم دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خويش...
داريوش عزيز سخن و درد دل بسيار است ولی بيش از اين پرگوئی نمی کنم. اگر راهنمائی به نظرتان می رسد اين فرزند حقير کوروش را راهنمائی کنيد... امير

امیر | March 11, 2006 12:51 AM
          

سلام داريوش عزيز... عيد باستانی نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبريک عرض می کنم ...
و همينطور سالروز افتتاح اين خانه که نزديک است ...
با سپاس ...
خير پيش...
مهر افزون ...
بدرود ...

محمد رضا | March 8, 2006 12:47 PM
          

سلام داريوش جان خيلی از دوستای که از همه جا بريده بودن تنها دلخوشيشون آرامش با آهنگهای تو بود (حتی خود من). از حال جوونای ايران خبر نداری خيلی از رفيقا رو که چند سال نديده باشی ببينيشون همشون يا معتاد شدن يا به راههاي خلاف کشيده شدن يا انسانيتشونو گذاشتن کنار خدا به داد ما و نسل بعد از ما برسد. ( البته اگر تا اون موقع ما نتونسته بوديم کاری کنيم) اگه وقتشو داشتی به وبلاگ منم سر بزن يه سری نقاشی درباره اعتياد دارم به سبک خودم ميکشمشون خواستی برات ميفرستم

مهدی شاهی | March 8, 2006 08:26 AM
          

سلام. دمت خيلی گرم. يادمه هميشه با آهنگاي تو ادای معتادها را در مياوردم. تا اينکه يه روزی با تزريق هروئين واقعا تو خودم فرو رفتم و اين موضوع ۱۷ سال طول کشيد. تا توسط انجمن پاک شدم. ولی متاسفانه چون مشروب را مواد مخدر نميدونستم و عجزی نداشتم و تجربه يی نداشتم. بعد ۴ سال پاکی دوباره رو به الکل آوردم. به من گفته بودن داريوش کمک بچه های ايرانی ميکنه. راستش من ديگه با بچه های اينجا ارتباطی ندارم و احساس سرخوردگی و انزواطلبی بازم آمده سراغم. حرف زياد دارم. ولی نميدونم تو واقعا ميتونی کمک من کنی؟؟

فرهاد | March 6, 2006 11:48 PM
          

درود به سردار عشق. درود بر آفريدگار عشق در ما. درود به ناجی شب گريه ها. سلام داريوش خان عرض خسته نباشيد و تشکر می کنم از زحمات بی وقفه شما برای جوانان. داريوش جان در وب لاگ خود از کسی نوشتم که با او به اوج رسيدی با او و تو در فرياد زير آب گريه کرديم د رحال با چکاوک او به اوج رسيديم و از اينکه ديوانه ی شماييم به خود باليديم. داريوش خان منتظر حضور سبز و آفتابيت در کلبه ی خاموش خود هستيم و اگر اين انتظار تا ابد هم طول بکشد باز هم منتظر ميمانيم چون انتظارتم زيبايی خاص خود را دارد پس تا روزي که چراغ خاموش کلبه ما را با چراغ روشنت گرم و روشن کنی. سبز باشی و پايدار... يا علی

ميلاد | March 6, 2006 11:19 AM
          

وقتی فهميدم عيد ميايی دبی اونقدر از ذوق کوبيدم رو پاهام که پاهام کبود شد. خدا هميشه پشت و پناهت باشه.

niki | March 6, 2006 04:49 AM
          

داریوش جان سلام. امیدوارم حالت خوب باشه، به امید روزی که هممون توی ایران با هم باشیم. مرسی

Afshin | March 4, 2006 10:28 AM
          

خانه از پای بست ویران است داریوش عزیز... ایکاش این سیاستمداران به ظاهر عاشق وطن کمی فقط کمی به فکر جوانان این دنیای بزرگ نیز بودند.... من و همسرم با شما خواهیم بود در madinat al jumeira...dubai

معصومه | March 3, 2006 11:09 PM
          

لطفا مرا کمک و راهنمائی کنيد تا اعتيادم را ترک کنم. از خودم و خسته شده ام ديگر اميدی به زندگی ندارم. ۳۱ سال سن دارم ولی هيچ پيشرفتی در ايران ندارم، همسرم و دخترم از اين موضوع رنج ميبرند می خواهم با تو بيشتر درد دل کنم و موضوع اعتيادم را برايت توضيح دهم می ترسم برايم مشکلی پيش آيد لطفا مرا کمک کنيد. امان از..........

masoud | February 27, 2006 01:05 PM
          

سلام داريوش جان؛ من امير ۲۹ ساله هستم، ۱۰ سال اعتياد به مواد مخدر داشته ام تا يک روز که شنيدم شما ترک کرديد و عضو انجمن معتادان شوده ايد از شما الگو گرفتم و به عضو معتادان گمنام درآمدم و الان ۴ سال است که پاک هستم از شما تشکر می کنم که با پاک شدن راه پاک زندگی کردن را به منم نشان دادی متشکرم

amir | February 23, 2006 11:50 AM
          

خدا را شکر برای يک روز خوب ديگر من يک معتاد در حال بهبودی هستم. خانواده بخاطر لغزش هايم مرا باور ندارند. خيلی بدبختی کشيدم و الان در خانه بهبودی خدمت ميکنم. وقتی خدمت ميکنم حالت نشئگی دارم

محمد | February 19, 2006 11:41 AM
          

هيچ فکر نمی کردم که يک خواننده عالی نويسنده عالی هم باشه...

آرش | February 19, 2006 12:58 AM
          

با سلام، آقای داريوش ما ايرانی ها هر بلايی که سرمون می ياد مقصر خودمون هستيم..... امام حسين جنگيد به خاطر آزادگی و امر به معروف و به خاطر اينکه زور بهش نگن ولی ماها که ادعامون ميشه مسلمونيم هر روز دارن به ما زور ميگن.... در کشور ما سال به سال طبل ها بزرگتر و بزرگتر ميشه و عقل ها کوچکتر..... واقعا که آقای اقبالی ما ايرانی ها مرده پرستيم.....

yousef | February 16, 2006 04:56 AM
          

در عجبم از مرام اين مردم پست
طايفه زنده کش و مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش
تا مرد به عزت ببرندش سر دست...
......
به هر جا ناتوان ديدی توان باش
به سود مردم خامش زبان باش...

yousef | February 15, 2006 05:06 AM
          

"هر كسی از ظن خود شد يار من"
سلامت، سربلند و خرسند باشی. آنچه هستی بيش از همه است و آنچه بايد باشی بيش از اين. دوست داشتنی ترينی!
باشد ای دل، كه در ميكده ها بگشايند
گره از كار فروبستهء ما بگشايند.
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند
دل قوی دار كه از بهر خدا بگشايند.
در ميخانه ببستند، خدايا مپسند
كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند!
حافظ! اين خرقهء پشمينه، ببينی فردا
كه چه زنار ز زيرش به جفا بگشايند!

امير | February 13, 2006 02:00 PM
          

سلام داریوش عزیز. کوتاه خدمتت عرض کنم که من برای رهایی به کمک خودت احتیاج دارم. قربانت، مهدی

mehdi | February 7, 2006 11:33 AM
          

تولدت مبارک ای بزرگ موندنی. صد ساله باشی عزيز...

Hossein | February 7, 2006 12:11 AM
          

سلام داریوش جان! منم تولدتو بهت تبریک میگم. برقرار و پیروز باشی

سوک سوک | February 6, 2006 03:42 PM
          

سلام؛ این روز زمستونی استثنآ خیلی روشن و گرم بود (۱۵/۱۱/۱۳۸۴). میلادت رو بر تو و خودمون تبریک می گم! پاینده باشی...

ستاره خاموش | February 5, 2006 11:53 PM
          

اميدوارم که در اين هدف موفق و ديگران نيز به سهم خود ياری کنند

تاج ماه | February 5, 2006 06:52 PM
          

داریوش جان تولدت مبارک ایشالا صد سال زنده باشی

داریوش | February 4, 2006 04:17 AM
          

سلام،داريوش عزيز تولدت مبارك. هميشه سربلند و موفق باشی. آرزومند بهترين ها برايت
آزاده 84.11.15

آزاده | February 3, 2006 11:03 PM
          

داريوش جان در اين روز خجسته وظيفه خود دانستم كه ابراز ادب كرده و ميلاد با شكوهت را به تو نازنين تبريك گويم! ميلاد گرم صدايت كه طنين هر لحظه ماست تبريك!!! اميدوارم هميشه سلامت و شاد باشيد ...

مريم | February 3, 2006 02:13 PM
          

داريوش عزيز، سالروز ميلادت را به شما، خانواده محترم و تمامی دوستدارانتان تبريک عرض می کنم. اميد که سايهء محبت و انساندوستی شما نازنين سال های سال ما را پناه باشد. شاد باشيد

حسین | February 3, 2006 01:56 PM
          

سلام تولدت مبارک ابر مرد مشرقی

حسن رحيمی | February 3, 2006 01:53 AM
          

با شما آیندگانم:
داريوش ما بر اوج قدرت اسان زحمت كش
بدست پينه بسته، می افرازد پرچم پر افتخار آرمانش را
داريوش ما در عصری كه ناله ها از اعماق تيرگی ها بر خاسته است
با سوز صدايش دشت كوير را لبريز از شقايق ميكند
آنجا كه خون انسانها پشتوانه ی طلاست ، آنجا كه خون سرمايه است
آنجا كه از جمجمه ی انسانها مناره ها بر پاست
نفس صدايش را می سپارد به باد و با وسعت بی انتهايش
دستهای خالی يك سرزمين را لبريز از بودن می كند
آرزوی رهايی معتادان و آسايش پناهندگان را
در تيره ترين شبهای ظلماني بی پايان محقق ميكند
داريوش ما از خانه های بی نام تا سفره های بی شام
از ديروز مرده... تا امروز خونين... و تا فردای خندان
از اروپاي سير تا آفريقای گشنه... از استراليای تنها تا آسيای خسته
حلقه به حلقه... شعله به شعله... زنجير به زنجير
به پا می كند توفان زندگی... (شعر كارو با كمی تغييرات)

سالروز میلاد یگانه ی بی تکرار بر ملت ایران گرامی باد.

فراز | February 2, 2006 07:01 AM
          

داريوش جان بنويس تو رو خدا بنويس که با قلم تو عشق جاری است

RezaJoopi | January 29, 2006 10:37 AM
          

عالی

Nafise | January 29, 2006 03:01 AM
          

سلام آقای داريوش. خيلی برام جالب بود! اميدوارم موفق تر باشيد!

بـــــــانو | January 26, 2006 08:04 AM
          

سلام داريوش جان بد نيست مطلب تازه ای بنويسی ها!!!خوب! راستش منم خيلی دير آپ می کنم اما ديگه نه به ديری شما!!!

سوک سوک | January 25, 2006 02:33 PM
          

سلام بر هنرمند بزرگ ايران
دلم آتيش ميگيره از ديدن جوانانی که مثلا اميد آينده ايران هستند که از خود بيخود و در دام مهيب اعتياد افتاده اند. براستی چرا بايد امروزه به طرز وحشتناکی مواد افيونی به وفور در جامعه با نرخ کم عرضه شود؟ چيکار ميشود انجام داد و چگونه مي توان هوشياری را به جوانان عرضه داشت؟؟ به اميد روزی زيبا و سبز برای ايران، موفق باشيد و شاد

کلئوپاترا | January 21, 2006 11:59 PM
          

فقط يك جمله: صدای تو پناه من

سجاد | January 20, 2006 01:51 PM
          

با توجه به اينکه اطلاع رسانی امروزه نقش بسيار تعين کننده ای در آگاه کردن جامعه دارد اما متاسفانه ما هر روز بيشتر شاهد سانسور رسانه های چه داخلی و چه خارجی داريم نمود بارز آن در اين روزها سايت بی بی سی است...

faraz | January 20, 2006 10:56 AM
          

داريوش عزيزم سلام. چطور حسم رو روی صفحه کليد پياده کنم. فقط بدون عاشقتم. اميدوارم يه روز توی مملکت خودمون اين تلاشها رو ادامه بدی. و جوانها رو آگاه از اين بلای شوم کنی. سيروس حسنی

sirous hassani | January 19, 2006 10:17 PM
          

داريوش جان سلام بر تو که هميشه يار ما عاشقان بی صدا هستيم و صدای تو مرحم زخم های ماست ای دوست خوب با اجازه ی تو من اين بنياد تو را در ايران پشتيبانی ميکنم و تاکنون موفق به انجام يک سری فعاليت ها جهت ترک اعتياد معتادان و جلوگيری از فقر و فحشا پرداختم اگر مقدور هست مرا در اين امر مردم پسند ياری کن با تشکر داريوش باقری

داریوش | January 19, 2006 08:58 AM
          

درود به تو
چرا کسی درب خانه ام را نميزند
چرا ديگر پشت پنجره احساس قاصدکی نيست
چرا ديگر مشقهايم بوی عطر رهايی نميدهد
چرا ديگر در پس احساس بی نوايی کسی مشتی گره کرده ندارد
چرا سرهای پر درد زير آوارگی برف مانده
چرا مهر فلاکت به درب همه امان خورده شده
چرا نقش بی رنگی نور برای کسی مهم نيست
چرا طلوع ناکامی را زير گوشهايم کسی نجوا نميکند
چرا کرکسهای دل سنگ هنوز روی بام خانه امان پر ميکشند
چرا طعمه هوس مردمان منفور شده ايم باز
آه که باز هم دلم بی جهت ناله ميکند
**********
خيلی برام جالب و عجيب و قشنگ بود اومدن به اين خونه دل داريوش

سيمين | January 17, 2006 10:02 PM
          

سلام داريوش عزيزم. اميدوارم كه شاد و خرسند باشی. دوست عزيزم كه ياور هميشه مومن روزهای بی نور من بودی. خوشحالم از اين كه مينويسی. برای من برای ما و برای ايرانمان. اميدوارم كه هميشه شاد باشی و همچنان به ايران و ايرانی كمك كنی. دوستت داريم.

مهدي | January 16, 2006 09:19 AM
          

salam dariushe aziz: man mostafa 23 sal daram az iran tehran narmak. man asheghe taranehaye shoma hastam va inshaallah rozi resad ke betavanam shoma ra dar mihane azizeman bebinam. az samime ghalb baraye shoma arezoye movafaghiyat va salamaty az izade mandan khastaram. dostdare hamishegiye shoma ..mostafa

mostafa | January 14, 2006 04:03 PM
          

داریوش عزیز بعنوان عضو کوچکی از خانواده پژوهش ایران به وجود شما افتخار می کنم. به امید جهانی بدون اعتیاد. راهت مستدام

علی | January 13, 2006 10:26 AM
          

سلام من به تو يار قديمي....
کسی به فکر عشق نيست...کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن...تو مانده ای و بغض من
من حاضرم از همه چيز بگذرم ولی از تو يه يادگاری داشته باشم... آنکس که طالب واقعی باشد به نيت خود خواهد رسيد... نامرادی هايی در زندگی هستند شايد نفس گير و نا اميد کننده باشند اما برای همه اين نااميدی ها وجود دارد

yousef | January 12, 2006 08:38 AM
          

با سلام من خيلی شما را دوست دارم و برای شما ارزش قاعل هستم از شما ميخواهم به راهتان ادامه دهيد كه تنها راه پيروزی و سلامتی در ايران و دنيا هست من هم برادر كوچكتر شما هستم من هم احتياج به كمك دارم.. كمكم كن ای بزرگ موندنی.. تو رسول گل و نوری .. تو پيام سلامتی تو بمان تنها تو بمان... برای اين دل خسته بگو از دلهای خوب دل خسته.. كوروش از ايران مشهد

كوروش | January 10, 2006 03:38 PM
          

انجمن معتادان گمنام يك سال است كه وارد مهريز شده است و به خاطر داشتن بچه های با عشقی كلا س های ما خيلی رشد كرده است كه در سطح استا ن يزد زبانزد است با تشكر

صادق | January 7, 2006 12:05 AM
          

سلام به مونس تنهايی خودم... اميدوارم که روزی برسی که با عشق بازی کنيم و به جای طعنه.. عشق را به رخ هم بکشيم (به اميد اون روز)
راستش خيلی سخته... هر موقع ميام اين خانه.. زبانم قاصر مي شه از سخن گفتن برای تو... چه برسد موقعی که بخوام بهت زنگ بزنم.... داريوش جان روزی که از وطن رفتی آيا اين فکرو می کردی که ممکنه ديگه به خونه باز نگردی؟ من هم اين فکرو می کردم .. گفتم ابر سياه رفتنيه ..خورشيد دوباره در مياد.... اما مثل اينکه اين خورشيده حالا حالا ها نمی خواد در بياد.. انگار می خواد چشمام از کاسه در بياد اينقدر نگاهم به در بود تا تو بيايی ولی بدتر از اين اينه که من هم نمی تونم پيشت بيام ... داريوش جان به صليب صدات مصلوبم .. با اين نادرويشی ها آخر چرا سر کردی؟؟ با سپاس فراوان از نازنين يارم داريوش اقبالی... بدرود

محمد رضا | January 6, 2006 06:02 AM
          

سلام داریوش عزیز این شعر از خودمه تقدیم به تو عزیز
یه شهر و میدمن شهر
سرباز و سربازای
شمشیر به دست
دارچیا تو کوچه های شهر داد میزنن
امشب میخوان تو میدون شهر عشقو دار بزنن
ولی شهر خالی از آمده
انگار تو این شهر طاعون آمده
حالا شب شده و
عشق و با زنجیر آوردن
یه جلاد پیر با شمشیر آوردن
سربازای حاکم همه جا رو بستن
رو بوم خونه ها به کمین نشستن
طناب دارو به گردن عشق بستن
من نمی تونم ببینم که عشقو دار می زنن
(عشق و دار نزنین)
بلند اینو فریاد میزنم
صدای حاکم شهر میاد
از تو کوچه ای با اسب میاد
داد میزنه: شما نامردمان که حرمت عشقو شکستید
این من نیستم شمایید که عشقو دار میزنین
حاکم حرف حقو زد
با حرفش مهر سکوت و به دهان من زد
من نشستم و چشامو بستم
تا نبینم که عشقو دار میزنم
من نشستم و چشامو بستم
تو خودم از درد عشق شکستم

علی رضا | January 5, 2006 03:38 AM
          

با سلام داريوش سال جديد رو بهت تبريک ميگم، اميدوارم سال خوبی داشته باشی عزيز...

نارفيق | December 31, 2005 12:44 PM
          

اگه فقط يه اسم ازم بپرسن ميدونی چی می گم؟... داريوش
می دونی؛ الان ديدنت واسم شده يه رويا؛ اما من يه روز حتمآ می بينمت برات ياور هميشه مومنو می خونم يه جوری که تا حالا نشنيده باشی...

behzad | December 30, 2005 12:08 PM
          

سلام آقای داریوش کی ایران میائی؟؟ تا کی باید با آهنگات گریه کنم؟ چرا آخه نمیایی وطنت؟ من تا آخر عمرم منتظرتم.

سارا | December 28, 2005 12:25 PM
          

سلام من تازه اینجا رو دیدم بازم بر می گردم وقت خوندن و نوشتن داری؟

زینب | December 27, 2005 09:40 PM